تبلیغات
خورشید سرخ


برچسب ها: امام حسین ، پخش زنده و مستقیم حرم امام حسین علیه السلام پخـش زنـده و مسـتقیـم حرم حضرت اباالفضل العباس علیه السلام پخش زنده و مستقیم حرم امام رضا علیه السلام پخش زنده شبکه فارسی زبان و شیعی سلام ، یا امام حسین (ع) ،

اما ریشه اش در دل نیست، در باد است


گوش کن قافله سالار چه می خواند: وَ لَمّا تَوَجّهَ تِلقاءَ مَدیَنَ قالَ عَسی رَبّی اَن یَهدیَنی سواءَ السّبیل(1)... آیا تو می دانی که از چه امام آیاتی که در شأن هجرت نخستین ِ موسی است فرا می خوانَد؟ عقل محجوب من که راه در جایی ندارد... ای رازداران خزاین غیب، سکوت حجاب را بشکنید و مُهر از لبِ فروبسته اسرار برگیرید و با ما سخن بگویید. آه از این دلسنگی که ما را صمٌ بُکم می خواهد... آه از این دلسنگی!
سرّ آنکه جهاد فی سبیل الله با هجرت آغاز می شود در کجاست؟ طبیعت بشری در جست و جوی راحت و فراغت است و سامان و قرار می طلبد.
یاران! سخن از اهل فسق و بندگان لذت نیست، سخن از آنانی است که اسلام آورده اند اما در جست و جوی حقیقت ایمان نیستند. کُنج فراغتی و رزقی مُکفی... دلخوش به نمازی غراب وار و دعایی که بر زبان می گذرد اما ریشه اش در دل نیست، در باد است. در جست و جوی مأمنی که او را از مکر خدا پناه دهد؛ در جست و جوی غفلت کده ای که او را از ابتلائات ایمانی ایمن سازد، غافل که خانهء غفلت، پوشالی است و ابتلائات دهر، طوفانی است که صخره های بلند را نیز خُرد می کند و در مسیر دره ها آن همه می غلتاند تا پیوستهء به خاک شود.
اگر کشاکش ابتلائات است که مرد می سازد، پس یاران، دل از سامان برکَنیم و روی به راه نهیم.
بگذار عبدالله بن عمر ما را از عاقبت کار بترساند. اگر رسم مردانگی سرباختن است، ما نیز چون سید الشّهدا او را پاسخ خواهیم گفت که: " ای پدر عبد الرحمن، آیا ندانسته ای که از نشانه های حقارت دنیا در نزد حق این است که سر مبارک یحیی بن زکریا را برای زنی روسپی از قوم بنی اسرائیل پیشکش بردند؟ آیا نمی دانی که بر بنی اسرائیل زمانی گذشت که مابین طلوع فجر و طلوع شمس هفتاد پیامبر را می کشتند و آن گاه در بازارهایشان به خرید و فروش می نشستند، آن سان که گویی هیچ چیز رخ نداده است! و خدا نیز ایشان را تا روز مؤاخذه مهلت داد."(2)
... اما، وای از آن مؤاخذه ای که خداوند خود اینچنین اش توصیف کرده است: اَخذَ عَزیزٍ مُقتَدرٍ.(3)
آه یاران! اگر در این دنیای وارونه، رسم مردانگی این است که سر بریدهء مردان را در تشت طلا نهند و به روسپیان هدیه کنند.... بگذار اینچنین باشد. این دنیا و این سر ما!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ قصص / 21
2 ـ موسوعه کلمات امام الحسین(ع)، ص 308
3 ـ بخشی از آیهء 42 سورهء قمر: ... فَاَخذناهُم اَخذَ عَزیزٍ مُقتَدرٍ

فتح خون، شهید آوینی


برچسب ها: یاامام حسین ، یاامام رضا ،

چهارشنبه 19 بهمن 1390

گامى به سوى شناخت امام حسین علیه السلام

   نوشته شده توسط: مهدی مهرشریف    نوع مطلب :مقالات ،کتابخانه ،زندگینامه ،داستان ها ،


امام(ع) در سـوم یا چهارم شعبان سال چهارم هجرى در مـدینه دیده به جهان گشـود. 6 سال در زمان جـدش، 30 سال در كنار پـدرش و 10 سال در كنار بـرادر و پـس از آن 10 سال در اوج قـدرت معاویه با وى مبارزه كرد و سـرانجام در محـرم 61 هجـرى در كـربلا به شهادت رسید.
تولد امام حسین(ع)
امام رضا(ع) مى فرماید: چون حسیـن(ع) متولد شد و او را نزد رسول اكرم(ص) آوردند، حضرت در گـوش هاى وى اذان و اقامه گفت و مراسـم نامگذارى به پایان رسید. پیامبـر او را بـوسیـد و گـریه كـرد و فرمـود: ((تـو را مصیبتـى عظیـم در پیـش است. خـداوند لعنت كند كشنده او را.)) در روز هفتم نیز پس از ایـن كه برایش ((عقیقه)) كرد، از شهادت او خبـر داد و فرمـود: ((گروهـى كافـر ستمكار از بنى امیه او را خواهند كشت.))
فطرس ملك آزاد شده حسین است
از حضـرت صادق(ع) روایت شـده كه فطـرس ملكـى از حاملان عرش الهى بـود و به سبب تعلل، مغضـوب خـداوند شـد. بالـش درهـم شكسته در جزیره اى مشغول عبادت بود.
چـون جبرئیل و جمعى از فرشتگان براى تهنیت گـویـى ولادت حسیـن(ع) مىآمدند، او نیز همراه آنان آمد؛ خـود را به گهواره حضرت مالید و تـوبه اش قبـول شـد و به وضع اول برگشت.
چون ((فطرس)) به آسمان بالا مى رفت، مى گفت: ((كیست مانند من، مـن آزاد شده حسیـن بـن على و فاطمه و محمد(ص) هستـم.)) شهید مطهرى مـى گـوید: داستان فطرس ملك، رمزى است از بركت وجـود سیدالشهداء كه بال شكسته ها با تماس به او صاحب بال و پر مـى شـوند، افراد و ملتها اگـر به راستـى خـود را به گهواره حسیـن(ع) بمـالنـد، از جزایـر دور افتـاده رهـایـى یـافته و آزاد مـى شـوند.
امـام حسیـن(ع) همـراه و همـرزم پـدر و برادر
حضرت در دوران نـوجـوانى روزى وارد مسجد پیامبر(ص) شد، دید عمر بالاى منبر است. گفت: از منبر پدرم پاییـن بیا و بالاى منبر پدرت برو. عمر گفت: پـدرم منبر نـداشت. او در هرسه جنگ حضرت علـى(ع) شـركت فعال داشت و هنگام حـركت نیـروهاى امام مجتبـى(ع) به سمت شـام، همـراه آن حضـرت در صحنه نظامـى حضـور یافت.
اوضـاع سیـاسـى و اجتمـاعى دوران امـام حسیـن(ع)
انحراف از اصـول و مـوازیـن اسلامـى، از ((سقیفه)) شروع شـد، در زمان عثمان گستـرش یافت و در زمان امام به اوج رسیـد تا جائى كه اصل اسلام تهدیـد مـى شـد. براى شناخت بهتر ایـن انحراف، لازم است قبلا بنى امیه را بشناسیم.
ابوسفیان
او در فتح مكه چاره اى جز تسلیـم نـداشت و پـس از 20 سال مبارزه بـا پیـامبـر(ص)، به ظاهـر اسلام را پذیرفت.
روزى چشمـش به پیامبر افتاد و با خود گفت: ((لیت شعرى باى شیىء غلبتنـى))؛ كاش مـى دانستـم به چه وسیله اى بـرمـن پیـروز شـدى؟! پیامبر سخـن او را شنید یا ضمیرش را خـوانـد و فرمـود: ((بالله غلبتك یـا ابـاسفیـان)) روزى ابـوسفیـان در خـانه عثمــان گفت: ((یا بنى امیه تلقفوها تلقف الكره اما والذى یحلف به ابـوسفیان لاجنه و لانـار و مـازلت ارجـوهـا لكـم و لتصیـرن الـى ابنـائكـم وراثه.)) حكـومت را مانند كره (تـوپ) به یكدیگر پاس دهید. آگاه باشید، قسـم مى خـورم نه بهشتـى و نه آتشـى در كار است. آنچه را براى شما آرزو داشتـم به وراثت به فرزندان خود بدهید. در دوران حكومت عثمان، روزى از احد عبور مى كرد، بالگد به قبر ((حمزه بـن عبـدالمطلب)) زد و گفت: چیزى كه دیروز بـر سـر آن با شمشیـر با شما مـى جنگیـدم امـروز در دست كـودكان ما افتاده و با آن بـازى مى كنند.
دوران معاویه
مطرف بن مغیره بـن شعبه مـى گـویـد: با پـدرم به شام نزد معاویه رفتـم. پدرم هرگاه از پیش معاویه مىآمد، از او تمجید مى كرد. یك شب ناراحت بازگشت، گفتم: چه شده؟ گفت: از نزد ناپاكتریـن افراد مىآیـم. گفتم: چرا؟ گفت: امشب به معاویه گفتـم: اكنـون (بعد از صلح با امام حسـن(ع)) پیر شدى و كار در دست تـوست، بر بنى هاشـم كه اقـوامت هستند سخت نگیر. او ناراحت شد و گفت: چه مـى گـویـى؟ ابـوبكر، عمر و عثمان مردند نامى از آنان باقى نماند؛ اما ایـن پسـر هاشـم (پیامبـر(ص)) روزى پنج بار به نام او فـریاد (اذان) مى زنند.
مسعودى مـى نـویسـد: كار اطاعت مردم از معاویه به جایـى رسید كه هنگام رفتـن به صفین، نماز جمعه را در روز چهارشنبه اقامه كرد. معاویه به عمروبـن عاص گفت: بامن بیعت كن. گفت: بردینم مى ترسم؛ بیعت مى كنـم به شرط آنكه از دنیایت بهره گیرم. معاویه حكومت مصر را به او داد.
معاویه سخنـان پیـامبـر را به تمسخـر گرفت
وقتـى وارد مدینه شد و چشمـش به ((ابـوقتاده)) افتاد، گفت: چرا شما جماعت انصار به دیدنـم نیامدید؟ ابـوقتاده جواب داد: وسیله سوارى نداشتـم. معاویه با تمسخر پرسید: شتران آبكـش خـود را چه كردید؟ ابـوقتاده گفت: در روز بدر در جستجوى تو از دست دادیـم. پیامبر فرمـود: بعد از مـن افراد ناشایست بر ما مقدم مـى شـوند. معاویه: در آن هنگام به شما چه دستـور داد؟ ابـوقتـاده: دستـور داد صبـر كنیـم. معاویه: پـس صبـركنیـد تـا او را ببینیـد.
در زمـان معاویه، آزادگـان به شهادت رسیـدند
حجربـن عدى (شخصیت وفادار به علـى(ع)، و چندتـن دیگر، چـون به استاندار كـوفه اعتراض كردند، به شام احضار شـدنـد. در آنجا به آنان گفتند: على(ع) را لعن كنید. آنان گفتنـد: ((ان الصبر علـى حـرالسیف تاءیسـر علینا مماتـدعونا الیه))؛ گرمـى شمشیر بـر ما آسان تـر است از آنچه از مامـى خـواهیـد. آنگاه آنها را به شهادت رساندند.
ابن ابـى الحـدید مـى گـوید: زیادبـن ابیه دوستان علـى(ع) را زیر هرسنگ و كلـوخـى یافت، به قتل رسانـد، دست و پاها را قطع كرد و آنان را بـردار آویخت تـا جایـى كه حتـى یك نفـر معروف در عراق باقـى نمانـد. معاویه، برخلاف حكـم پیامبـر(ص) زیاد را به پـدرش ابـوسفیان ملحق كرد. در زمان او سب على(ع) به صورت سنت در آمد. علامه امینـى مـى گـوید: ((70 هزار منبر بر پا شـد كه سب علـى(ع) كنند.)) مبـارزات امـام حسیـن(ع) بـا حكومت معاویه در آن شرایط كه كسـى جراءت اعتراض نداشت، امام در برابر ستمهاى او به مبارزه برخاست. در این مقاله، سه گـواهى تاریخـى بر ایـن امر ارائه مى دهیم.
1 ـ سخنـرانیها و نـامه هـاى اعتراض آمیز
الف) مخالفت با ولیعهدى یزید
معاویه به دنبال فعالیت هاى دامنه دار براى تثبیت ولیعهدى یزیـد، سفرى به مـدینه داشت و با بزرگان آنج، بخصـوص امام حسیـن(ع) و عبـدالله بـن عبـاس، دیـدار و مـوضـوع اصلـى را مطـرح كرد.
امام با ذكر مقـدمه اى فرمـود: ((... تـو در برترى و فضیلتـى كه براى خـود قایلى، دچار لغزش شدى و... یزید را چنان تـوصیف كردى كه گـویا شخصـى را مـى خـواهى معرفـى كنـى كه زندگـى او بر مردم پـوشیده است... یزید را آن چنانكه هست، معرفـى كـن، یزید جـوان سگباز و كبـوتـرباز و بـوالهوسـى است كه عمـرش با ساز و آواز و خوشگذرانى سپرى مى شود.))

ب) نگـرانـى معاویه از قیـام امـام و پـاسخ امـام
مروان بـن حكم ـ حاكـم مدینه ـ به معاویه نوشت: گروهى با حسیـن بـن علـى رفت و آمـد دارنـد و اطمینـان نـدارم او قیـام نكنـد. معاویه به امام نوشت: گزارش پاره اى از كارهاى تـو به مـن رسیده است. مـواظب خود باش و به عهد و پیمان خـود (صلح امام حسـن(ع)) وفا كـن و از تفرقه امت بپرهیز. امام نـوشت: ((... اما آنچه در باره مـن به گـوش تـو رسیده، یك مشت سخنان بـى اساس است... . از اینكه بـرضـد تـو و دوستان ستمگر و بـى دینت، كه حزب ستمگـران و بـرادران شیطـاننـد، قیـام نكـرده ام از خـدا مـى تـرسـم.
آیا تـو قاتل ((حجربـن عدى)) و یارانـش نبـودى، پـس از آنكه به آنـان امـان دادى و سـوگنـدهـاى اكیـد یاد كـردى...؟ تـو قـاتل ((عمـروبـن حمق)) آن مسلمان پارس، كه از كثـرت عبـادت، چهره و بدنـش فرسـوده شده بود، نیستـى...؟ آیا تـو نبـودى كه زیاد پسر سمیه ر، كه ـ پدرش مشخص نبود. ـ پسر ابـوسفیان قلمداد كردى در حـالـى كه پیـامبـر فـرمـود: (( نـوزاد به پـدر (شـرعى) ملحق مى گردد.))... و او با اتكا به قدرت تـو مسلمانان را كشت، دستها و پـاهایشان را قطع كـرد و بـر شـاخه هاى نخل به دار آویخت .... آیا تـو قاتل ((حضرمـى)) نیستـى...؟ اى معاویه، مـن هیچ فتنه اى بزرگتر و مهمتـر از حكـومت تـو بـر ایـن امت سراغ نـدارم....))

ج) سخنـرانـى افشـاگـرانه در كنگـره عظیـم حج
یكـى دو سـال قبل از مـرگ معاویه، كه فشـار نسبت به شیعیان اوج گرفت، امام حسیـن(ع) به حج مشرف شد. در منـى از صحابه و تابعان و بنى هاشـم دعوت كرد در چادرش جمع شوند. بیش از هفتصدنفر تابعى و دویست نفر صحابـى آمـدنـد. حضـرت در بخشـى از خطبه اش فرمـود: ((دیدید ایـن مرد زورگو و ستمگر (معاویه) با ما و شیعیان ما چه كرد...؟ وقتى به شهرهاى خـود برگشتید، با افراد مورد اعتماد در میان بگذارید و آنان را به رهبرى ما دعوت كنیـد؛ زیرا مـى ترسـم حق نابود گردد.))
در تحف العقـول خطبه اى از حضـرت نقل شـده كه ظاهـرا همیـن خطبه ((منى)) مى نماید. در بخشى از ایـن خطبه مى فرماید: ((... شما به چشـم خود مى بینید كه پیمانهاى الهى را مى شكنند...؛ ولى بیـم و هـراس به خـود راه نمـى دهیـد... . مصیبت شما عالمان امت از همه بیشتـر است. زمام امـور بایـد در دست كسانـى باشـد كه عالـم به احكام خـدا و امین بر حلال و حرام اوینـد. ... آنان را بـر ایـن مقام مسلط نساخت مگر گـریز شما از مرگ و دلبستگى تان به زنـدگـى چند روزه دنیا... .)) حضرت در پایان عرض مـى كنـد: ((پروردگارا! ایـن حـركت ما نه به خاطر رقابت بـر سر حكـومت و قـدرت و نه به منظور به دست آوردن مـال دنیـاست، بلكه به خـاطــر آن است كه نشانه هاى دیـن تـو را به مـردم نشان دهـم و اصلاحات را در كشـور اسلامى اجرا كنم....)).
2 ـ ضبط اموال دولتى
در همان ایام كاروانـى از یمـن، كه حـامل مقـدارى از بیت المال بود، از طریق مدینه رهسپار دمشق بـود. امام حسیـن(ع) آن را ضبط و در میان مستمنـدان بنـى هاشـم و دیگران تقسیـم كـرد. آنگاه به معاویه نوشت: ((كاروانى از اینجا عبـور مى كرد كه حامل امـوال و پـارچه ها و عطـریاتـى بـراى تـو بـود تا آنها را به خزانه دمشق سرازیر كنى و به خویشانت، كه تاكنون شكمها و جیبهاى خـود را از بیت المال پر كرده اند، ببخشـى. مـن نیاز به آن امـوال داشتـم و آنها را ضبط كردم.)) بى شك ایـن عمل امام یك گام در جهت نامشروع نمایانـدن حكـومت معاویه و مخـالفت با آن بـود. حضـرت بـا ایـن اقـدام، خـود را ولـى امـور و صـاحب اختیـار بیت المـال دانست.
پیامبر خلق كریـم خـود را از هیچ كـس دریغ نمـى كرد، ولـى روشـى محتـاط داشت و تـا زنـده بـود بنـى امیه در حكـومت جـاى پـایـى نیافتنـد. بعد از پیامبـر در زمان عمـر، معاویه والـى شام شـد.
عثمان كه خود از بنى امیه بـود بیت المال و مناصب حكومتى را در اختیـار آنـان گذاشت و آنـان چهار عامل مهم ثـروت، روحــانیت (اجیـركـردن امثال ابـوهـریـره) و دیانت (بـا بهانه قـرار دادن پیراهـن عثمان) و قـدرت را به دست گرفتند. در ایـن امر چند چیز دخالت داشت:

1 ـ تیزهوشى معاویه
2 ـ سوء تدبیر خلفا
3 ـ جهالت مردم
علت مبـارزه بنـى امیه بـا اسلام دو چیز بـود
1 ـ رقـابت نژادى كه در سه نسل متـراكـم شـده بـود.
2 ـ تباین قـوانیـن اسلام با نظام زندگى (جابرانه) روساى قریـش، خصـوصـا امـویها. قـرآن كـریـم مـى فـرمـاید:
((و ما ارسلنا فى قریه مـن نذیر الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون))(سوره سب، آیه 34.)
حكومت فاسد یزید
بعضـى از مفـاسـد حكـومت یزیـد عبارت است از:

1 ـ سگبازى و میمون بازى
علاقه وافـر او به شكار و تفـریح، مانع رسیـدگـى به امـور مملكت مـى شـد و علاقه به حیـوانات، كارهاى او را به صـورت مسخـره اى در آورده بود. یك عده بوزینه داشت. یكى ابـوقیـس كنیه داشت. او را در مجلس شراب خویـش حاضر مى كرد و لباس ابریشـم و حریر مى پوشاند و به مسابقه مى فرستاد.

2 ـ ارتباط نامشروع با محارم
عبدالله بـن حنظله با عده اى به نمایندگـى از سـوى اهل مدینه به شـام آمـد تـا اوضـاع حكـومت را از نزدیك ببیننـد. عبـدالله در بازگشت، گفت: ((والله ماخـرجنا علـى یزیـد حتـى خفنا ان نـرمـى بـالحجاره مـن السماء ان رجلا ینكح الامهات و البنات و الاخـوات و یشرب الخمر و یدع الصلوه والله لـولـم یكـن معى احـد لابلیت لله فیه بلاء حسنا))

3 ـ شرابخوارى
یزیـد دائم الخمر بـود. به قـولـى، حتـى مردنـش در اثر افراط در نوشیدن شراب و از بیـن رفتـن كبد تحقق یافت. (در سـن 37 سالگى) او مى گـوید: ((دع المساجد للعباد تبشرها) وقف دكه الخمار تزئینا

4 ـ گرایش به مسیحیت تحریف شده
مى گـویند مادر یزید در اصل، مسیحـى بـود. بدیـن سبب، به مسیحیت گرایـش داشت. به نظر گروهى از مورخان، از جمله ((لامنـس))، بعضى از استادان یزید از مسیحیان شام بـودند. یزید تربیت پسرش را به یك مسیحـى سپـرد. او دربـاره شـراب مـى گـویـد:
فان حرمت یـوما على دین محمد فخذها علـى دیـن المسیح بـن مریـم

5 ـ عیش و طرب پیوسته
یك سال معاویه او را بـراى جنگ فـرستاد، شخصیت وى را بالا بـرد. سفیـان بـن عوف را نیز بـا وى همـراه ساخت.
یزید زن مـورد علاقه اش ((ام كلثـوم)) را همراه برد. در محلـى به نام ((غذقذونه)) سـربـازان به تب و آبله مبتلا شـدنـد. یزیـد در منزلى با معشوقه اش سرگرم بـود كه خبر بیمارى سربازان را دریافت كرد. در این هنگام اشعارى خواند كه معنایش چنین است: مـن با ام كلثـوم خـوشـم و به مـن چه ربطـى دارد كه سـربازان از آبله رنج مى برند.

6 ـ كفر
هنگام ورود اسرا به مجلـس یزید، او فكر مى كرد دیگر رقیب ندارد، با شعر معروف ((لعبت هاشـم بالملك...)) كفر خود را آشكار ساخت. سه جنایت بزرگ در سه سال حكومت
در سـال اول حكـومت ننگیـن خـویـش، امـام حسیـن(ع) را به شهادت رساند.
در سال دوم دستـور داد مـدینه را به خاك و خـون بكشند و سه روز تمام جز خانه امام سجاد(ع) آنچه را در مـدینه بـود (مال، جان و نـامـوس مـردم) بـر سپـاهیـان خـود حلال كـرد.
در سال سـوم بـراى دستگیرى ((عبـدالله بـن زبیـر))، كه علیه او قیام كـرده و به مسجـدالحـرام پناهنـده شـده بـود، كعبه را بـا منجنیق به آتـش كشید. با روى كار آمـدن یزیـد، اصل اسلام در خطر قرار گرفت. مردم این خطر عظیـم را به خوبى درك نمى كردند. بدیـن سبب، باید یك مـوج ایجاد مـى شد تا براى همیشه اسلام را تضمیـن و وجدان خفته مردم را بیدار كند.
امام حسین(ع) و قیامى خونین
امـام حسـن(ع) در سـال چهل و نهم هجـرى به شهادت رسیـد و امـام حسیـن(ع) امامت را عهده دار شـد. او به همان دلایل كه برادرش صلح كرده بـود، علیه معاویه قیام نكرد و در پاسخ نامه هایى كه به او نوشته شده بود، فرمود: ((وجدان مـن اجازه نمى دهد، پیمانى را كه با معاویه بسته ایـم، بشكنـم و تا معاویه زنـده است، برهمان عهد پایدار هستـم و پس از درگذشت او، در تصمیم خود تجدید نظر خواهم كرد.)) معاویه در شصت هجـرى، پـس از آنكه به رغم پیمان خـود با امام حسـن(ع)، یزیـد را به فـرمانروایـى مسلمانان منصـوب كرد و براى او بیعت گرفت، درگذشت.
روزى كه مروان مـى خـواست از امام حسیـن(ع) نیز براى یزیـد بیعت بگیرد، امام فرمود:
((انالله و انا الیه راجعون و علـى الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه براع مثل یزید. )) همانا از خداییم و به سوى او باز مى گردیـم و بر اسلام باید فاتحه خـوانـد؛ زیرا امت به رهبرى مثل یزیـد مبتلا شده است.
و اسلام در خطر قرار گرفت و تنها قیامى خـونیـن مى تـوانست وجدان خفته مردم را بیدار و كاخ ظلم را متزلزل سازد، امام(ع) در ایـن راه گام نهاد و براى آگاه كردن مردم كـوفه طى نامه اى اعلام كرد:
((فلعمرى ما الامام الاالعامل بالكتاب و القائم بالقسط و الـدائن بدیـن الحق.)) به جانـم سوگند، امام جز كسى كه عمل به كتاب خدا كنـد و عدالت را به پـا دارد و راه حق را مـى پیمـایـد، نیست.
او، در وصیت نـامه اى كه قبل از خـروج از مـدینه به ((محمـدبـن حنفیه)) نـوشت، هـدف قیـام خـود را ایـن گـونه تـرسیـم كــرد: ((مـن بـراى طغیان و خـوددارى از قبـول حق و فساد و ستـم خـارج نشدم، بلكه براى اصلاح امـور امت جدم خارج مى شـوم. اراده كرده ام امـر به معروف و نهى از منكـر كنـم و روش جـدم و پـدرم علـى بـن ابى طالب(ع) را پیـش گیرم. در بیـن راه مكه و كـوفه (منزلگاه ذى حسـم) در خطبه اى به یـارانـش فـرمـود:
((الاتـرون الى الحق لایعمل به و الـى الباطل لایتناهـى عنه لیرغب المـومـن فـى لقاء الله محقـا فـانـى لا ارى المـوت الاالسعاده و الحیاه مع الظالمیـن الا برما.)) آیا نمى نگرید به حق عمل نمى شود و از باطل جلـوگیرى نمى گردد؟ بنابرایـن، اشتیاق مـومـن به لقاى خدا (و شهادت طلبى) سزاوار و لازم است. مـن در ایـن وضع، مرگ را جز سعادت و زنـدگـى بـا ستمگـران را جز رنج و شكست نمـى دانــم. سرانجام امام رسالت خـویـش را با ترسیـم خط سرخ شهادت به پایان برد.
آثار قیام امام حسین(ع)
1 ـ درهم شكستـن چهارچوب ساختگى دینى كه امویان تسلط خود را بر آن پایه استوار ساخته بـودند و رسوا كردن روح لامذهبى جاهلیت كه روش حكومت آن زمان بود.
2 ـ شهادت امام موجى شدید از احساس گناه در مردم به وجـود آورد و ایـن احساس پیـوسته بر افروخته ماند تا انگیزه انتقام از بنى امیه وجـود داشته باشد و در نتیجه سقوط بنى امیه و نجات دیـن از بـدعتهاى آنان، كه مـى رفت دیـن را نابـود كنـد، ثـابت بمـانـد.
3 ـ هدف معاویه بالا بردن محبـوبیت بنى امیه و از بیـن بردن محبت آل على و رسـول اكرم(ص) بود، با ایـن نهضت محبـوبیت آل علـى(ع) فزونـى یـافت و بنـى امیه منفـور شــد.
4 ـ پـس از قیـام امـام، در مكتب روح انقلابـى دمیـده شد و انقلاب هایى از قبیل:
انقلاب مـدینه در روز اول محرم سال 63 هجـرى، قیام مختار در سال 66 هجرى در عراق، قیام تـوابیـن در كـوفه در سال 65 هجرى، قیام مطرف بن مغیره در سال 77 هجرى، قیام ابـن اشعث در سال 81 هجـرى و نهضت زیـد بـن علـى در سـال 122 هجـرى تحقق یافت.
ایـن روح انقلابـى مكتب همـواره در طـول تـاریخ منشاء بسیارى از انقلابه، شـورشها و قیامها علیه مستبـدان و مستكبران گردید. در زمان مـا نیز انقلاب اسلامـى ایـران بـا الهام از آن قیـام و روح انقلابـى مكتب به رهبـرى امـام خمینـى(ره) به ثمـر رسیــد.


برگرفته شده از مجله كوثر- ش 32


برچسب ها: به امید زیارتت ، یاامام حسین (ع) ، یامام رضا ، یاامام رضا ،

پنجشنبه 10 آذر 1390

شهادت جوانان هاشمی در روز عاشورا

   نوشته شده توسط: مهدی مهرشریف    

شهادت جوانان هاشمی در روز عاشورا


در بیان شهادت جوانان هاشمی در روز عاشورا

 

چون از اصحاب كس نماند جز آنكه كشته شده بود، نوبت به جوانان هاشمی رسید، پس فرزندان امیرالمؤمنین علیه السلام و اولاد جعفر و عقیل و فرزندان امام حسن و امام حسین علیهم السلام ساخته جنگ شدند و بایكدیگر وداع كردند. وَلَنِعْم ماقیلَ:

كز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
تا بر شتر نبندد محمل بروز باران
وَ شَمِدْتَ كَیْفَ نُكَررُّ التَّوْدیعا
وَ عَلِمْتِ اَنَّ مِنَ الْحَدیثِ دُمُوعاُ
آنچنان جای گرفته است كه مشگل برود


آئید تا بگرییم چون ابر در بهاران
با ساربان بگوئید احوال اشك چشمم
لَوْ‌كُنْتَ ساعَهَ بَیْنَنا ما بَیْنَنا
اَیْقَنْتَ اَنَّ مِنَ الدُّمُوع مُحَدّثاً
گفتمش سیر به بینم مگر از دل برود

پس به عزم جهاد قدم جوانمردی در پیش نهاد.


جناب ابوالحسن علی بن الحسین الاكبر سلام الله علیه:

مادر آنجناب لیلی بنت ابی مره بن عروه بن مسعود ثقفی است، و عروه بن مسعود یكی از سادات اربعه در اسلام و از عظمای معروفین است و او را مثل صاحب یس و شبیه‌ترین مردم به عیسی بن مریم گفته‌اند. و علی اكبر علیه السلام جوانی خوش صورت و زیبا در طلاقت لسان و صباحت رخسار و سیرت و خلقت اشبه مردم بود به حضرت رسالت صلی الله علیه و آله شجاعت از علی مرتضی علیه السلام داشت، و به جمیع محامد و محاسن معروف بود چنانكه ابوالفرج از مغیره روایت كرده كه یك روز معاویه در ایام خلافت خویش گفت سزاوارتر مردم به امر خلافت كیست؟ گفتند جز تو كسی را سزاوارتر ندانیم، معاویه گفت نه چنین است بلكه سزارواتر برای خلافت علی بن الحسین علیه السلام است و جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله است، و جامع است شجاعت بنی هاشم و سخاوت بنی امیه و حسن منظر و فخر و فخامت ثقیف را.

بالجمله آن نازنین جوان عازم میدان گردید، و از پدر بزرگوار خود رخصت جهاد طلبید، حضرت او را اذن كارزار داد. علی علیه السلام چون به جانب میدان روان گشت آن پدر مهربان نگاه مأیوسانه به آن جوان كرد و بگریست و محاسن شریفش را به جانب آسمان بلند كرد و گفت:

ای پروردگار من گواه باش بر این قوم هنگامی كه به مبارزت ایشان می‌رود جوانی كه شبیه‌ترین مردم است در خلقت و خلق و گفتار با پیغمبر تو، و ما هر وقت مشتاق می‌شدیم به دیدار پیغمبر تو نظر به صورت این جوان می‌كردیم، خداوندا بازدار از ایشان بركات زمین را و ایشان را متفرق و پراكنده ساز و در طرق متفرقه بیفكن ایشان را و والیان را از ایشان هرگز راضی مگردان چه این جماعت ما را خواندند كه نصرت ما كنند چون اجابت كردیم آغاز عداوت نمودند و شمشیر مقاتلت بر روی ما كشیدند.

آنگاه بر ابن سعد (ملعون) صیحه زد كه چه می‌خواهی از ما، خداوند قطع كند رحم ترا و مبارك نفرماید بر تو امر ترا و مسلط كند بر تو بعد از من كسی را كه ترا در فراش بكشد برای آنكه قطع كردی رحم مرا و قرابت مرا با رسول خدا صلی الله علیه و آله مراعات نكردی، پس به صوت بلند این آیه مباركه را تلاوت فرمود:

اِنَّ اللهَ اصْطفی آدمَ وَ نُوحاً وَ الَ اِبراهیمَ وَ الَ عِمرانَ عَلی العالمینَ ذُرِیّهً بَعضُها مِن بَعضٍ وَ اللهُ سَمیعٌ علَیمٌ.

و از آن سوی جناب علی اكبر علیه السلام چون خورشید تابان از افق میدان طالع گردید و عرصه نبرد را به شعشه طلعتش كه از جمال پیغمبر (ص) خبر می‌داد منور كرد.

لَمّا بَدا بَیْنَ الصُّفُوفِ وَ كبًّرَوُا
یُوْمی اِلَیْه بِها وَ عَیْنَ تَنْظُروُا


ذَكَروُا بِطَلْعَتِهِ النَّبِیَّ فَهَلَّلوُا
فَافْتَنَّ فیهِ النّاظِروُنَ فَاِصْبَعٌ

پس حمله كرد، و قوت بازویش كه تذكره شجاعت حیدر صفدر می‌كرد در آن لشكر اثر كرد و رجز خواند:

نَحْنُ وَ بَیْتِ اللهِ اَوْلی بِالنَّبِی
ضَرْبَ غُلامٍ هاشِمیِ عَلوِیّ
تَاللهِ لایَحْكُمُ فینَا ابْنُ الدَّعی


اَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیًّ
اَضْرِبُكُمْ بِالسَّیْفِ حَتّ یَنْثَی
وَلا یَزالُ الْیَوْمَ اَحْمی عْنَ اَبی


همی حمله كرد و آن لئیمان شقاوت انجام را طعمه شمشیر آتشبار خود گردانید. بهر جانب كه روی می‌كرد گروهی را به خاك هلاك می‌افكند، آنقدر از ایشان كشت تا آنكه صدای ضجه و شیون از ایشان بلند شد، و بعضی روایت كرده‌اند كه صد و بیست تن را به خاك هلاك افكند. این وقت حرارت آفتاب و شدت عطش و كثرت جراحت و سنگینی اسلحه او را به تعب درآورد، علی اكبر علیه السلام از میدان به سوی پدر شتافت. عرض كرد كه ای پدر تشنگی مرا كشت و سنگینی اسلحه مرا به تعب عظیم افكند آیا ممكن است كه بشربت آبی مرا سقایت فرمایی تا در مقاتله با دشمنان قوتی پیدا كنم؟ حضرت سیلاب اشك از دیده بارید و فرمود واغوثاه ای فرزند مقاتله كن زمان قلیلی پس زود است كه ملاقات كنی جدت محمد صلی الله علیه و آله را پس سیراب كند ترا به شربتی كه تشنه نشوی هرگز و در روایت دیگر است كه فرمود ای پسرك من بیاور زبانت را پس زبان علی را در دهان مبارك گذاشت و مكید و انگشتر خویش را بدو داد و فرمود كه در دهان خود بگذار و برگرد به جهاد دشمنان.

فَاِنّی اَرْجُوانّضك لاتُمْسی حَتّی یَسْقیكَ جَدُّكَ بِكَاْسِهِ الاَوْفی شَرْبَهً لاتَظْمَا بَعْدَها اَبَداً

پس جناب علی اكبر علیه السلام دست از جان شسته و دل بر خدا بسته به میدان برگشت و این رجز خواند:

وَ ظَهَرَتْ مِنْ بَعْدِها مَصادِق
جُمُوعَكُمْ اَوْ تُعْمَدَ الْبَوارِقُ


الْحَرْبُ قَدْ باَنَتْ لَهاض الْحَقایِقُ
وَاللهِ رَبّ الْعَرْشِ لانُفارِقُ

پس خویشتن را در میان كفار افكند و از چپ و راست همی زد و همی كشت تا هشتاد تن را به درك فرستاد، این وقت مره بن منقذعبدی لعین فرصتی به دست كرده شمشیری بر فرق همایونش زد كه فرقش شكافته گشت و از كارزار افتاد. و موافق روایتی مره بن منفذ چون علی اكبر علیه السلام را دید كه حمله می‌كند و رجز می‌خواند، گفت گناهان عرب بر من باشد اگر عبور این جوان از نزد من افتاد پدرش را به عزایش نشانم، پس همینطور كه جناب علی اكبر علیه السلام حمله می‌كرد به مره به منقذ برخورد مره لعین نیزه بر آن جناب زد و او را از پا در آورد. و به روایت سابقه پس سواران دیگر نیز علی (ع) را به شمشیرهای خویش مجروح كردند تا یك باره توانائی از او برفت دست در گردن اسب در آورد و عنان رها كرد اسب او را در لشكر اعداء از این سوی بدان سوی می‌برد و بهر بیرحمی كه عبور می‌كرد زخمی بر علی (ع) می‌زد تا اینكه بدنش را با تیغ پاره پاره كردند. وَ قالَ اَبٌوالْفَرَجُ وَ جَعَلَ یَكرُّ كَرَّه بَعْدَ كَرَّهٍ حَتّی رُمِیَ بِسَهْمٍ فَوَقَعَ فی حَلْقِهِ فَخَرَقَهُ وَ اَقْبَلَ یَنْقَلِبُ فی دَمِهِ.

و به روایت ابوالفرج همینطور كه شهزاده حمله می‌كرد بر لشكر تیری به گلوی مباركش رسید و گلوی نازنینش را پاره كرد. آن جناب از كار افتاد و در میان خون خویش می‌غلطید و در این اوقات تحمل می‌كرد، تا آنگاه كه روح به گودی گلوی مباركش رسید و نزدیك شد كه به بهشت عنبر سرشت شتابد صدا بلند كرد: یا اَبَتاه عَلَیْكَ مِنّیِ السًّلامُ هذا جَدّی رَسُولُ اللله یَقْرَؤُكَ السَّلام وَ یَقُولُ عَجّلِ الْقُدُومَ اِلَیْنا.

و به روایت دیگر ندا كرد: یا اَبَتاه هذا جَدیّ رَسُولُ اللهِ صَلّی اللهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ قَدْسَقانی بِكَاْسِهِ الاَوْفی شَرْبَه لااَضْمَأ بَعْدَها اَبَداً وَ هُوَ یَقُولُ العَجَلَ العَجَلَ فَاِنَّ لَكَ كَاساً مَذْخوُرَه حَتّی تَشْرِیَهَا السّاعَه. یعنی اینك جد من رسول خدا صلی الله علیه و آله حاضر است و مرا از جام خویش شربتی سقایت فرمود كه هرگز پس از آن تشنه نخواهم شد و می‌فرماید: ای حسین تعجیل كن در آمدن كه جام دیگر از برای تو ذخیره كرده‌ام تا در این ساعت بنوشی پس حضرت سیدالشهداء علیه السلام بالای سر آن كشته تیغ ستم و جفا آمد، به روایت سید بن طاوس صورت بر صورت او نهاد: شاعر گفته:



ادامه مطلب

برچسب ها: یاامام حسین ، امام حسین ، امام حسین(ع) ،

تعداد کل صفحات: 57 1 2 3 4 5 6 7 ...