در بیان شهادت جوانان هاشمی در روز عاشورا
چون
از اصحاب كس نماند جز آنكه كشته شده بود، نوبت به جوانان هاشمی رسید، پس
فرزندان امیرالمؤمنین علیه السلام و اولاد جعفر و عقیل و فرزندان امام حسن
و امام حسین علیهم السلام ساخته جنگ شدند و بایكدیگر وداع كردند.
وَلَنِعْم ماقیلَ:
|
كز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران تا بر شتر نبندد محمل بروز باران وَ شَمِدْتَ كَیْفَ نُكَررُّ التَّوْدیعا وَ عَلِمْتِ اَنَّ مِنَ الْحَدیثِ دُمُوعاُ آنچنان جای گرفته است كه مشگل برود
|
|
آئید تا بگرییم چون ابر در بهاران با ساربان بگوئید احوال اشك چشمم لَوْكُنْتَ ساعَهَ بَیْنَنا ما بَیْنَنا اَیْقَنْتَ اَنَّ مِنَ الدُّمُوع مُحَدّثاً گفتمش سیر به بینم مگر از دل برود
|
پس به عزم جهاد قدم جوانمردی در پیش نهاد.
جناب ابوالحسن علی بن الحسین الاكبر سلام الله علیه:
مادر
آنجناب لیلی بنت ابی مره بن عروه بن مسعود ثقفی است، و عروه بن مسعود یكی
از سادات اربعه در اسلام و از عظمای معروفین است و او را مثل صاحب یس و
شبیهترین مردم به عیسی بن مریم گفتهاند. و علی اكبر علیه السلام جوانی
خوش صورت و زیبا در طلاقت لسان و صباحت رخسار و سیرت و خلقت اشبه مردم بود
به حضرت رسالت صلی الله علیه و آله شجاعت از علی مرتضی علیه السلام داشت، و
به جمیع محامد و محاسن معروف بود چنانكه ابوالفرج از مغیره روایت كرده كه
یك روز معاویه در ایام خلافت خویش گفت سزاوارتر مردم به امر خلافت كیست؟
گفتند جز تو كسی را سزاوارتر ندانیم، معاویه گفت نه چنین است بلكه
سزارواتر برای خلافت علی بن الحسین علیه السلام است و جدش رسول خدا صلی
الله علیه و آله است، و جامع است شجاعت بنی هاشم و سخاوت بنی امیه و حسن
منظر و فخر و فخامت ثقیف را.
بالجمله
آن نازنین جوان عازم میدان گردید، و از پدر بزرگوار خود رخصت جهاد طلبید،
حضرت او را اذن كارزار داد. علی علیه السلام چون به جانب میدان روان گشت
آن پدر مهربان نگاه مأیوسانه به آن جوان كرد و بگریست و محاسن شریفش را به
جانب آسمان بلند كرد و گفت:
ای
پروردگار من گواه باش بر این قوم هنگامی كه به مبارزت ایشان میرود جوانی
كه شبیهترین مردم است در خلقت و خلق و گفتار با پیغمبر تو، و ما هر وقت
مشتاق میشدیم به دیدار پیغمبر تو نظر به صورت این جوان میكردیم، خداوندا
بازدار از ایشان بركات زمین را و ایشان را متفرق و پراكنده ساز و در طرق
متفرقه بیفكن ایشان را و والیان را از ایشان هرگز راضی مگردان چه این
جماعت ما را خواندند كه نصرت ما كنند چون اجابت كردیم آغاز عداوت نمودند و
شمشیر مقاتلت بر روی ما كشیدند.
آنگاه
بر ابن سعد (ملعون) صیحه زد كه چه میخواهی از ما، خداوند قطع كند رحم
ترا و مبارك نفرماید بر تو امر ترا و مسلط كند بر تو بعد از من كسی را كه
ترا در فراش بكشد برای آنكه قطع كردی رحم مرا و قرابت مرا با رسول خدا صلی
الله علیه و آله مراعات نكردی، پس به صوت بلند این آیه مباركه را تلاوت
فرمود:
اِنَّ
اللهَ اصْطفی آدمَ وَ نُوحاً وَ الَ اِبراهیمَ وَ الَ عِمرانَ عَلی
العالمینَ ذُرِیّهً بَعضُها مِن بَعضٍ وَ اللهُ سَمیعٌ علَیمٌ.
و
از آن سوی جناب علی اكبر علیه السلام چون خورشید تابان از افق میدان طالع
گردید و عرصه نبرد را به شعشه طلعتش كه از جمال پیغمبر (ص) خبر میداد
منور كرد.
|
لَمّا بَدا بَیْنَ الصُّفُوفِ وَ كبًّرَوُا یُوْمی اِلَیْه بِها وَ عَیْنَ تَنْظُروُا
|
|
ذَكَروُا بِطَلْعَتِهِ النَّبِیَّ فَهَلَّلوُا فَافْتَنَّ فیهِ النّاظِروُنَ فَاِصْبَعٌ
|
پس حمله كرد، و قوت بازویش كه تذكره شجاعت حیدر صفدر میكرد در آن لشكر اثر كرد و رجز خواند:
|
نَحْنُ وَ بَیْتِ اللهِ اَوْلی بِالنَّبِی ضَرْبَ غُلامٍ هاشِمیِ عَلوِیّ تَاللهِ لایَحْكُمُ فینَا ابْنُ الدَّعی
|
|
اَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیًّ اَضْرِبُكُمْ بِالسَّیْفِ حَتّ یَنْثَی وَلا یَزالُ الْیَوْمَ اَحْمی عْنَ اَبی
|
همی
حمله كرد و آن لئیمان شقاوت انجام را طعمه شمشیر آتشبار خود گردانید. بهر
جانب كه روی میكرد گروهی را به خاك هلاك میافكند، آنقدر از ایشان كشت
تا آنكه صدای ضجه و شیون از ایشان بلند شد، و بعضی روایت كردهاند كه صد و
بیست تن را به خاك هلاك افكند. این وقت حرارت آفتاب و شدت عطش و كثرت
جراحت و سنگینی اسلحه او را به تعب درآورد، علی اكبر علیه السلام از میدان
به سوی پدر شتافت. عرض كرد كه ای پدر تشنگی مرا كشت و سنگینی اسلحه مرا
به تعب عظیم افكند آیا ممكن است كه بشربت آبی مرا سقایت فرمایی تا در
مقاتله با دشمنان قوتی پیدا كنم؟ حضرت سیلاب اشك از دیده بارید و فرمود
واغوثاه ای فرزند مقاتله كن زمان قلیلی پس زود است كه ملاقات كنی جدت محمد
صلی الله علیه و آله را پس سیراب كند ترا به شربتی كه تشنه نشوی هرگز و
در روایت دیگر است كه فرمود ای پسرك من بیاور زبانت را پس زبان علی را در
دهان مبارك گذاشت و مكید و انگشتر خویش را بدو داد و فرمود كه در دهان خود
بگذار و برگرد به جهاد دشمنان.
فَاِنّی اَرْجُوانّضك لاتُمْسی حَتّی یَسْقیكَ جَدُّكَ بِكَاْسِهِ الاَوْفی شَرْبَهً لاتَظْمَا بَعْدَها اَبَداً
پس جناب علی اكبر علیه السلام دست از جان شسته و دل بر خدا بسته به میدان برگشت و این رجز خواند:
|
وَ ظَهَرَتْ مِنْ بَعْدِها مَصادِق جُمُوعَكُمْ اَوْ تُعْمَدَ الْبَوارِقُ
|
|
الْحَرْبُ قَدْ باَنَتْ لَهاض الْحَقایِقُ وَاللهِ رَبّ الْعَرْشِ لانُفارِقُ
|
پس
خویشتن را در میان كفار افكند و از چپ و راست همی زد و همی كشت تا هشتاد
تن را به درك فرستاد، این وقت مره بن منقذعبدی لعین فرصتی به دست كرده
شمشیری بر فرق همایونش زد كه فرقش شكافته گشت و از كارزار افتاد. و موافق
روایتی مره بن منفذ چون علی اكبر علیه السلام را دید كه حمله میكند و رجز
میخواند، گفت گناهان عرب بر من باشد اگر عبور این جوان از نزد من افتاد
پدرش را به عزایش نشانم، پس همینطور كه جناب علی اكبر علیه السلام حمله
میكرد به مره به منقذ برخورد مره لعین نیزه بر آن جناب زد و او را از پا
در آورد. و به روایت سابقه پس سواران دیگر نیز علی (ع) را به شمشیرهای
خویش مجروح كردند تا یك باره توانائی از او برفت دست در گردن اسب در آورد و
عنان رها كرد اسب او را در لشكر اعداء از این سوی بدان سوی میبرد و بهر
بیرحمی كه عبور میكرد زخمی بر علی (ع) میزد تا اینكه بدنش را با تیغ
پاره پاره كردند. وَ قالَ
اَبٌوالْفَرَجُ وَ جَعَلَ یَكرُّ كَرَّه بَعْدَ كَرَّهٍ حَتّی رُمِیَ
بِسَهْمٍ فَوَقَعَ فی حَلْقِهِ فَخَرَقَهُ وَ اَقْبَلَ یَنْقَلِبُ فی
دَمِهِ.
و
به روایت ابوالفرج همینطور كه شهزاده حمله میكرد بر لشكر تیری به گلوی
مباركش رسید و گلوی نازنینش را پاره كرد. آن جناب از كار افتاد و در میان
خون خویش میغلطید و در این اوقات تحمل میكرد، تا آنگاه كه روح به گودی
گلوی مباركش رسید و نزدیك شد كه به بهشت عنبر سرشت شتابد صدا بلند كرد: یا اَبَتاه عَلَیْكَ مِنّیِ السًّلامُ هذا جَدّی رَسُولُ اللله یَقْرَؤُكَ السَّلام وَ یَقُولُ عَجّلِ الْقُدُومَ اِلَیْنا.
و به روایت دیگر ندا كرد: یا
اَبَتاه هذا جَدیّ رَسُولُ اللهِ صَلّی اللهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ
قَدْسَقانی بِكَاْسِهِ الاَوْفی شَرْبَه لااَضْمَأ بَعْدَها اَبَداً وَ
هُوَ یَقُولُ العَجَلَ العَجَلَ فَاِنَّ لَكَ كَاساً مَذْخوُرَه حَتّی
تَشْرِیَهَا السّاعَه. یعنی اینك جد من رسول خدا صلی الله
علیه و آله حاضر است و مرا از جام خویش شربتی سقایت فرمود كه هرگز پس از
آن تشنه نخواهم شد و میفرماید: ای حسین تعجیل كن در آمدن كه جام دیگر از
برای تو ذخیره كردهام تا در این ساعت بنوشی پس حضرت سیدالشهداء علیه
السلام بالای سر آن كشته تیغ ستم و جفا آمد، به روایت سید بن طاوس صورت بر
صورت او نهاد: شاعر گفته: