تبلیغات
(( خورشید سرخ )) - مطالب فروردین 1390
سه شنبه 30 فروردین 1390

اظهارات یاران امام علیه‏السلام

   نوشته شده توسط: مهدی مهرشریف    نوع مطلب :روز شمار محرم ،


اظهارات یاران امام علیه‏السلام

پس از سخنان امام، زهیر بپاخاست و گفت: اى پسر رسول خدا! گفتار تو را شنیدیم، اگر دنیاى ما همیشگى و ما در آن جاویدان بودیم، ما قیام با تو و كشته شدن در كنار تو را بر ماندن در دنیا مقدم مى‏داشتیم.

سپس بریر(17) برخاست و گفت: یا بن رسول الله! خدا به وسیله تو بر ما منت نهاد كه ما در ركاب تو جهاد كنیم و بدن ما در راه تو قطعه قطعه شود و جد بزگوارت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در روز قیامت شفیع ما باشد.(18)

و بعد، نافع بن هلال از جا بلند شد و عرض كرد: اى پسر رسول خدا! تو مى‏دانى كه جدت پیامبر خدا هم نتوانست محبت خود را در دل‌هاى همه جاى دهد و چنانچه مى‏خواست، همه فرمان‏پذیر او نشدند، زیرا كه در میان مردم، منافقانى بودند كه نوید یارى مى‏داند ولى در دل، نیت بیوفائى داشتند؛ این گروه، در پیش روى از عسل شیرین‏تر و در پشت سر، از حنظل تلخ‏تر بودند! تا خداى متعال او را به جوار رحمت خود برد؛ و پدرت على علیه‏السلام نیز چنین بود، گروهى به یارى او برخاستند و او با ناكثین و قاسطین و مارقین قتال كرد تا مدت او نیز به سر آمد و به جوار رحمت حق شتافت؛ و تو امروز نزد ما بر همان حالى! هر كس پیمان شكست و بیعت از گردن خود برداشت، زیانكار است و خدا تو را از او بى نیاز مى‏گرداند، با ما به هر طرف كه خواهى، به سوى مغرب و یا مشرق، روانه شو، به خدا سوگند كه ما از قضاى الهى نمى‌هراسیم و لقاى پروردگار را ناخوش نمى‌داریم و ما از روى نیت و بصیرت هر كه را با تو دوستى ورزد، دوست داریم، و هر كه را با تو دشمنى كند، دشمن داریم.(19)


ادامه مطلب

یکشنبه 28 فروردین 1390

مسلمان شدن به بركت خاك كربلا

   نوشته شده توسط: مهدی مهرشریف    نوع مطلب :داستان ها ،

مسلمان شدن به بركت خاك كربلا
در زمان شاه صفوى سفیرى (كه در علوم ریاضیه و نجوم مهارتى تمام داشت و گه گاهى هم از ضمایر و اسرار و اخبار غیبیه مى گفت ) از طرف دولت استعمارگر فرنگ به ایران آمد در آن زمان پایتخت ایران اصفهان بود وارد اصفهان شد تا كه تحقیقى درباره ملت و اسلام كند و دلیلى براى آن پیدا نماید.
سلطان وقتى او را دید و از خیالاتش آگاهى پیدا كرد تمام علماى شهر اصفهان را براى ساكت كردن و محكوم كردن آن شخص خارجى دعوت نمود، كه از جمله آنها مرحوم آخوند ملامحسن فیض كاشانى ( رضوان الله تعالى علیه ) كه معروف به فیض كاشى بود حضور پیدا كرد.
حضرت آخوند كاشى رو به آن سفیر فرنگى نمود و فرمود: قانون پادشاهان آن است كه از براى سفارت مردان بزرگ و حكیم و دانا و فهمیده و با سواد را اختیار مى كنند.
چطور شده كه پادشاه فرنگ آدمى مثل تو را انتخاب كرده ؟!
سفیر فرنگى خیلى ناراحت شده و بر آشفت و گفت : من خودم داراى علوم و سرآمد تمام علم ها مى باشم آن وقت تو به من مى گویى ، من حكیم و دانا نیستم ؟!
مرحوم فیض كاشى فرمود: اگر خود را آدم دانا و فهمیده و تحصیل كرده مى دانى بگو ببینم در دست من چیست ؟
سفیر مسیحى به فكر فرو رفت و پس از چند دقیقه اى رنگ صورتش زرد شد و عرق انفعال بر جبینش پیدا شد .
مرحوم كاشى لبخندى زد و فرمود: این بود كمالات تو كه از این امر جزئى عاجز شدى ؟ تو كه مى گفتى از نهان و اسرار انسانها خبر مى دهم چه شد؟
سفیر گفت : قسم به مسیح بن مریم كه من متوجّه شده ام كه در دست تو چیست و آن تربت از تربتهاى بهشت است ، لیكن در حیرتم كه تربت بهشت را از كجا به دست آورده اى ؟!
مرحوم آخوند فیض كاشى فرمود: شاید در محاسباتت اشتباه كرده اى ! و قواعدى را كه در استكشافات این امور به كار برده اى ناقص بوده است ، سفیر مسیحى گفت : خیر این طور نیست ، لكن تو بگو تربت بهشت را از كجا آورده اى ؟
مرحوم فیض فرمودند: آیا اگر بگو یم اقرار به حقّانیّت اسلام میكنى ؟! آنچه در دست من هست تربت پاك آقا سیّد الشّهداء علیه السلام مى باشد.
سپس دست خود را باز كرد و تسبیحى را كه از تربت كربلا بود، به سفیر نشان داد و گفت : پیغمبر اسلام (ص ) فرمودند، كربلا قطعه اى از بهشت است . تصدیق سخن توست ! تو خود اقرار كردى و گفتى ، قواعد و علوم این حدیث من خطاء نمى كند و حدیث پیغمبر(ص ) را هم در صدق گفتارش ‍ اعتراف كردى ، و پسر پیغمبر ما در این تربت كه قطعه اى از بهشت است ، مدفون است اگر غیر این بود در بهشت و تربت آن مدفون نمى شد، سفیر چون قاطعیّت برهان و دلیل را مشاهده كرد مسلمان شد.

دار السلام - امالى شیخ
داستانهایى از زمین كربلا


برچسب ها: یاامام حسین (ع) ، به امید زیارتت ،