تبلیغات
(( خورشید سرخ )) - مطالب خرداد 1390
یکشنبه 29 خرداد 1390

عاشورا پیام آور عزّت

   نوشته شده توسط: مهدی مهرشریف    نوع مطلب :مقالات ،کتابخانه ،زندگینامه ،داستان ها ،

عاشورا پیام آور عزّت

عزّت چه به عنوان خصلت فردی یا روحیة جمعی به معنای مقهور عوامل بیرونی نشدن، شكست‌ناپذیری، صلابت نفس، كرامت و والایی روح انسانی و حفظ شخصیّت است. به زمین سفت و سخت و نفوذناپذیر، «عُزاز» گفته می‌شود. آنان كه از عزّت برخوردارند، تن به پستی و دنائت نمی‌دهند، كارهای زشت و حقیر نمی‌كنند، و برای حفظ كرامت خود و دودمان خویش، گاهی جان می‌بازند.

ستم‌پذیری و تحمّل سلطة باطل و سكوت در برابر تعدّی و زیر بار مِنّت دونان رفتن و تسلیم فرومایگان شدن و اطاعت از كافران و فاجران، همه و همه از ذلّت نفس و زبونی و حقارت روح سرچشمه می‌گیرد.

خداوند عزیز است و عزّت را برای خود و پیامبر و صاحبان ایمان قرار داده است.[1]

در احادیث متعدّد، از ذلّت و خواری نكوهش شده و به یك مسلمان ومؤمن حق نداده‌اند كه خود را به پستی و فرومایگی و ذلّت بیفكند. به فرمودة امام صادق ـ علیه السّلام ـ :

«اِنَّ الله فَوَّضَ اِلَی المؤمنِ امرَهُ كلَّهُ و لم یُفَوِّضْ اِلیه انْ یكونَ ذلیلاً...»[2]

خداوند همة ‌كارهای مؤمن را به خودش واگذاشته، ولی این‌كه ذلیل باشد، ‌به او واگذار نكرده.

چرا كه خدا فرموده است عزت از آن خدا و رسول و مؤمنان است. مؤمن عزیز است، نه ذلیل. مؤمن سرخت‌تر از كوه است. كوه را كلنگ و تیشه می‌توان كند ولی از دین مؤمن نمی‌توان چیزی جدا كرد.

عزت یك مؤمن در آن است كه چشم طمع به مال دیگری نداشته باشد و مناعت طبع داشته و منّت دیگران را نكشد. حتی در فقه، یكی از موارد جواز تیمّم با وجود آب، آنجاست كه اگر انسان بخواهد از كسی آب بگیرد، همراه با منّت و ذلّت و خواری باشد. در اینگونه موارد نمازگزار می‌تواند تیمّم بگیرد ولی ذلّت آب طلبیدن از دیگری را تحمّل نكند.[3]

دودمان بنی امیه می‌خواستند ذلّت بیعت با خویش را بر «آل محمد» تحمیل كنند و به زور هم شده، آنان را وادار به گردن نهادن به فرمان یزید كنند و این چیزی نشدنی بود و «آل‌الله» زیر بار آن نرفتند، هر چند به قیمت شهادت و اسارت.

از آستان همت ما ذلت است دور

  و اندر كنام غیرت ما نیستش ورود

 بر ما گمان بردگی زور برده‌اند

 ای مرگ! همتی كه نخواهیم این قیود

 

وقتی والی مدینه، بیعت یزید را با امام حسین ـ علیه السّلام ـ مطرح كرد، حضرت با ذلیلانه شمردن آن، آن را نفی كرد و ضمن بر شمردن زشتی‌ها و آلودگی‌های یزید، فرمود: كسی همچون من، با شخصی چون او بیعت نمی‌كند! «فَمِثْلی لا یُبایِعُ مِثْلَهُ»[4] در جای دیگر با ردّ پیشنهاد تسلیم شدن فرمود:

«لا اُعْطیكُمْ بِیَدی اِعْطاءَ الذَّلیل»[5]

همچون ذلیلان دست بیعت با شما نخواهم داد.

صبح عاشورا در طلیعة نبرد، ضمن سخنانی فرمود:‌

به خدا قسم آنچه از من می‌خواهند (تسلیم شدن) نخواهم پذیرفت، تا این‌كه خدا را آغشته به خون خویش دیدار كنم.[6]

در خطابة پرشور دیگری در كربلا، خطاب به سپاه كوفه، در ردّ درخواست ابن زیاد، مبنی بر تسلیم شدن و بیعت، فرمود:

ابن زیاد، مرا میان كشته شدن و ذلّت مخیّر قرار داده، هیهات كه من جانب ذلّت را بگیرم. این را خدا و رسول و دامان‌های پاك عترت و جان‌های غیرتمند و با عزّت نمی‌پذیرند. هرگز اطاعت از فرومایگان را بر شهادت كریمانه ترجیح نخواهیم داد.[7]

امام حسین ـ علیه السّلام ـ ، مرگ با عزّت را بهتر از زندگی با ذلّت می‌دانست. این سخن اوست كه: «مَوْتُ فی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیاةٍ فی ذُلٍّ»[8] و همین مفهوم را در رجزخوانی خود روز عاشورا در میدان جنگ بر زبان می‌آورد كه، «مرگ، بهتر از ننگ است»، «اَلْمَوْتُ اَوْلی مِنْ رُكُوبِ الْعارِ».[9]

در مورد دیگر، پس از برخورد با سپاه حرّ، در شعری كه با مطلع «سَأَمْضی وَ ما بِالْمَوْتِ عارٌ عَلَی الْفَتی» خواند، در آخر آن فرمود:‌ «كفی بكَ ذُلّاً اَنْ تَعیشَ مُرَغَّماً»[10] كه زندگی تحت فشار دیگران را ذلت‌بار خواند و سپس افزود:

«من از مرگ، باكی ندارم. مرگ، راحت‌ترین راه برای رسیدن به عزّت است. مرگ در راه عزّت، زندگی جاودانه است و زندگانی ذلت‌بار، مرگ بی‌حیات است. مرا از مرگ می‌ترسانی؟ چه گمان باطلی! همّتم بالاتر از این است كه از ترس مرگ، ظلم را تحمّل كنم. بیش از این نمی‌توانید كه مرا بكشید. مرحبا به مرگ در راه خدا. ولی شما با كشتنم نمی‌توانید شكوه و عزّت و شرف مرا از بین ببرید. چه هراسی از مرگ؟»[11]

این روحیة عزّتمند، در فرزندان و برادران و یارانش نیز بود. ردّ كردن امان‌نامة ابن زیاد، از سوی عباس بن علی و برادرش نمونة آن بود. اگر امان او را می‌پذیرفتند، ممكن بود جان سالم به در برند، ولی عمری ذلّت رها كردن امام و منّت امان‌نامة عبیدالله بن زیاد را همراه داشتند. عزّتشان نپذیرفتن امان بود، ‌آن هم با شدیدترین و صریح‌ترین وضع ممكن: مرگت باد ای شمر! لعنت خدا بر تو و امان تو باد. ای دشمن خدا، می‌گویی كه گردن به اطاعت طغیان و ستم بنهیم و از یاری برادرمان حسین ـ علیه السّلام ـ دست برداریم؟[12]

علی اكبر ـ علیه السّلام ـ نیز همین روحیه را داشت. در رجزی كه در میدان نبرد می‌خواند، ضمن معرّفی خود و یادآوری پیوندش با پیامبر خدا، از حكومت ناپاك‌زاده بر مسلمانان انتقاد كرد و فرمود: به خدا سوگند، چنین كسی حاكم ما نخواهد بود: «تَاللهِ لا یَحْكُمُ فینا ابْنُ الدَّعِیَّ»[13] و تن سپردن به حكومت آنان را ننگ برای عترت رسول خدا دانست.

خاندان حضرت سیدالشهداء ـ علیه السّلام ـ نیز، عزّت آل الله را پس از عاشورا، هرچند در قالب اسارت، حفظ كردند و كمترین حرف یا عكس‌العمل یا موضع‌گیری كه نشان دهندة ذلت‌ خواری آن دودمان باشد. از خود نشان ندادند. خطبه‌های امام سجاد ـ علیه السّلام ـ و حضرت زینب و سكینه و... همه شاهدی بر عزّت آنان بود. حضرت زینب سخنان تحقیرآمیز ابن زیاد را در كوفه، با عزت و سربلندی پاسخی دندان‌شكن داد. و گستاخی‌های یزید، در كاخ شام را نیز بی‌جواب نگذاشت و در خطبة بلیغی كه در كاخ یزید خواند، او را به محاكمه كشید و با گفتن این سخن كه «ای یزید، خیال‌كرده‌ای با اسیر كردن ما و به این سوی و آن سوی كشیدنمان خفیف و خوار می‌شویم و تو كرامت و عزّت می‌یابی؟... به خدا سوگند، نه یاد ما محو می‌شود و وحی ما می‌میرد و نه ننگ این جنایت از دامان تو زدوده خواهد شد...»[14] به یزید و حكومت او فهماند كه در ذلیل‌ترین و رسواترین حالتند و جنایت‌هاشان از شُكُوه و عزّت و كرامت خاندان وحی نكاسته است.

  پی نوشت ها

[1] . و لله العزّة و لرسوله و للمؤمنین (منافقون،‌آیة 8).

[2] . میزان الحكمة، ج 6، ص 288.

[3] . تحریرالوسیله، امام خمینی، ج 1، ص 104 (چاپ دارالعلم).

[4] . مقتل خوارزمی، 184.

[5] . ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 98 (چاپ انتشارات اسلامی).

[6] . موسوعة كلمات الامام الحسین، ص 432.

[7] . الا و ان الدعی بن الدعی... (هما،‌ص 423).

[8] . مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68.

[9] . همان.

[10] . بحارالانوار، ج 45، ص 238.

[11] . اعیان‌الشیعه،‌ج 1، ص 581.

[12] . بحارالانوار، ج 44، ص 391، اعیان‌الشیعه، ج 1، ص 600.

[13] . وقعة الطّف، ص 243.

[14] . حیاة الامام الحسین بن علی، ‌ج 3، ص 380.


برچسب ها: به امید زیارتت ، یاامام حسین (ع) ، کربلا ، بین الحرمین ،