تبلیغات
(( خورشید سرخ )) - مطالب فروردین 1391
پنجشنبه 10 فروردین 1391

شهادت خاندان بنى هاشم علیه السلام :

   نوشته شده توسط: مهدی مهرشریف    نوع مطلب :مقالات ،کتابخانه ،زندگینامه ،داستان ها ،روز شمار محرم ،

 شهادت خاندان بنى هاشم علیه السلام :

على اكبر بن حسین بن على علیه السلام :

ولادت حضرت على اكبر علیه السلام در یازدهم ماه شعبان سال 33 هجرت جهان را به نور خود روشن ساخت.
از عمر شریفش در واقعه كربلا حدود بیست و هفت سال مى گذشته است موید این مطلب كلام متفق علیه مورخان و نسب شناسان است كه وى بزرگتر از امام سجاد علیه السلام كه در كربلا بیست و سه سال داشته اند مى باشد.
لیلا مادر حضرت على اكبر علیه السلام وى دخت ابى مره بن عروه بن مسعود ثقفى مى باشد.

شیخ مفید در ارشاد و طبرسى در اعلام الورى و ابن جریر در تاریخ طبرى ، ابن اثیر در كامل یعقوبى در تاریخ خود و سهلى در الروض ‍ الانف نام این بانو را همان لیلى ذكر كرده اند.
اما سبط بن جوزى در تذكره الخواص ، ابن جریر طبرى در منتخب (كه در ذیل صفحه 19 از جلد 12 تاریخش آمده است) و خوارزمى در مقتل نام وى را آمنه آورده اند. تنها ابن شهر آشوب در مناقب از وى به بره دخت عروه یاد كرده است.
لیلا از خاندان شرف و عظمت قرار داشت و جدش (عروه) یكى از آن دو بزرگ مكه بود كه قریش گفتند :
لولا نزل هذا القران على رجل من القریتین عظیم 
چرا این قرآن بر مرد بزرگ یكى از این دو شهر نازل نمى شود؟ (614)

كنیه على اكبر علیه السلام :

در زیارت على اكبر كه ابوحمزه ثمالى از امام صادق علیه السلام روایت نموده است كه در شان زیارت او :
صورت بر قبر گذار و بگو : صلى الله علیك یا ابا الحسن ، و این را سه مرتبه تكرار نما. (615)

این سید شهید ، به اكبر (به معنى بزرگتر) ملقب شد به سبب فزونى سن او از امام سجاد علیه السلام بوده است.
این امر را صریحا حضرت امام زین العابدین علیه السلام ذكر فرموده اند هنگامى كه ابن زیاد به ایشان گفت : آیا خداوند على را در واقعه كربلا نكشت ؟
فرمود: من برادر بزرگتر از خود داشتم كه شما او را به قتل رساندید. در این مورد اسامى جماعتى از مورخین كه از حضرت سجاد علیه السلام به على اصغر (على كوچكتر) و از مشارالیه به على اكبر یاد كرده اند به قرار زیر است :

1- ابن جریر طبرى در تاریخ الامم و الملوك ، ج 6، ص 260 معروف به تاریخ طبرى از حمید بن مسلم نقل مى كند كه مى گوید: على بن حسین اصغر علیه السلام را مشاهده نمودم در حالیكه بیمار بود ...
همچنین او در منتخب در ذیل تاریخ مزبور ج 12 ص 19
قرائن و شواهد و اخبار دال بر منزلت رفیع او نزد پدرش سیدالشهدا صلوات الله علیه و برترى شان وى بر اصحاب و اهل بیت حضرتش به جز عمویش حضرت عباس علیه السلام مى باشد.
از جمله مورخین متفق القولند كه چون امام حسین علیه السلام شب عاشورا با ابن سعد ملاقات نمود ، دستور فرمود همگان از او دور شوند. الا حضرت عباس علیه السلام و حضرت على اكبر علیه السلام و با ابن سعد نیز غلامش حفص و پسرش باقى ماندند
و همچنین به هنگامى كه در روز عاشورا امام حسین علیه السلام خطبه خواند و با شنیدن فریاد مظلومیتش اهل حرم فریاد و شیون بلند ساختند، به برادرش عباس علیه السلام و فرزند على اكبر علیه السلام فرمود : آنان را ساكت سازید كه به خدا قسم گریه بسیار در پیش دارند.
و نیز در روز هشتم محرم كه اصحاب را امر به آوردن آب از شریعه فرات نمود، على اكبر علیه السلام را قائد آنان برگزید. (616)

مه هاشمى :

< حذف شعر > (617)

مبارزه و شهادت حضرت على اكبر علیه السلام :

آن فرزند رشید و جوان ناكام امام حسین علیه السلام به میدان تاخت. طلعتش از جمال پیغمبر خبر مى داد و قوت بازویش چون حیدر صفدر (618) اثر مى نموده در ایستاد و این رجز را انشا كرد:

انا على بن الحسین بن على (619)
من عصبه جد ابیهم النبى
و الله لا یحكم فینا ابن الدعى
اطعنكم بالرمح حتى ینسنى
اضربكم بالسیف احمى عن ابى
ضرب غلام هاشمى علوى

من على پسر حسینم كه پیغمبر جد او است. به خدا نباید زنازاده بر ما فرمانروایى كند. 
براى حمایت پدرم ، نیزه و شمشیر مى زنم تا شمشیر كج شود.

آنگاه چون شیر شرزه به میدان رفت . چنان مى نمود كه حیدر كرار ، ذوالفقار به دست گرفته و در معركه صفین آهنگ قاسطین فرموده. به هر طرفى كه روى مى كرد لشكریان چون روباه شیر دیده هر یك به طرفى فرار مى كردند، در این حمله یكصد و بیست تن از دلاوران را به جهنم واصل كرد.
در این زمان شدت عطش و كثرت جراحت و سنگینى سلاح او را آسیب عظیم مى نمود. على اكبر از میان دشمن صف را شكافت ، به محضر پدر آمد و عرض كرد:
یا ابه ! العطش قد قتلنى و ثقل الحدید اجهدنى ، فهل الى شربه من ماء سبیل اتقوى بها على الاعداء؟ 
اى پدر! تشنگى مرا كشت و سنگینى سلاح مرا به تعب و خستگى عظیم افكند! آیا به شربتى آب دست توان یافت تا در مقاتلت اعدا قوتى به دست آورم ؟ خون چنان نمایش مى داد كه گویا لباس سرخ در بر كرده.
امام حسین علیه السلام نگاهى به او كرد و گریست و فرمود : اى فرزند، بر محمد و على و من سخت است كه ایشان را دعوت كنى و اجابت نفرمایند و استغاثه كنى ، اعانت ننمایند و زبان على اكبر را در دهان مبارك گذاشت و بمكید و انگشتر خود را بدو داد و فرمان داد كه در دهان بگذارد و گفت :
به سوى دشمن بشتاب ، امروز شب نشده كه جدت از شربتى تو را سقایت كند. پس از آن هرگز تشنه نخواهى شد.
لشكر از چهار طرف به على اكبر حمله كردند. توانایى از او برفت. دست در گردن اسب در آورد. اسب در میان سواران از این سوى بدان سوى مى تاخت و بر هر سوارى عبور مى داد، زخمى بر على اكبر مى زد.
بدن مباركش را با تیغ پاره پاره كردند.
صدا زد: پدر جان ! جد من رسول خدا صلى الله علیه و آله حاضر است مرا آب داد به شربتى كه هرگز پس از این تشنه نخواهم شد.
فرمود (پیامبر) : اى حسین تعجیل كن كه جامى از بهر تو ذخیره كرده ام تا در این ساعت بنوشى.
حسین چون این ندا را شنید فرمود: خدا بكشد جماعتى را كه تو را بكشتند. چه بسیار شگفتى مى رود كه این جماعت بر خداوند قاهر غالب جرات كردند و از رسول خدا صلى الله علیه و آله نهراسیدند و پرده حرمت آن حضرت را چاك زدند.
هان اى فرزند، بعد از تو خاك بر سر دنیا و نیست و نابود باد آثار دنیا.

پس امام حسین علیه السلام مثل باز شكارى به طرف میدان رفت ، صفوف لشكر را بشكافت و مردم پراكنده شدند و صیحه مى زد و على همى گفت. چون بر سر على رسید از اسب پیاده شد و على را بر سینه خود بچسبانید و چهره مبارك بر چهره او نهاد.
على اكبر چشم باز كرد و عرض ‍ كرد : اى پدر بزرگوار، مى بینم كه درهاى آسمان باز شد و حوران بهشتى فرا آمدند و جام هاى سرشار از شربت بر كف دارند و مرا به سوى خویشتن مى خوانند. اینك بدان سراى سفر مى كنم و خواستارم كه این پردگیان (اهل حرم) بى یار و بى یاور در سوگوارى من چهره نخراشند. این بگفت و چراغ عمرش خاموش شد.
امام حسین فرزند شهیدش را برداشت ، به خیمه آورد و فریاد از اهل بیت برخاست.
حمید بن مسلم گوید : زنى دیدم كه از شدت اضطرار و اضطراب از میان خیمه بیرون دوید و خود را به روى نعش على علیه السلام انداخت.
گفتم : كیست ؟ گفتند: زینب دختر امیرالمومنین است این وقت حسین دست او را گرفت و به خیمه باز گردانید و فرمود :
گریه شما بعد از این است . (620)

شهادت حضرت على اكبر علیه السلام :

مادر حضرت به نام لیلا دختر برزه بن عروه بن مسعود ثقفى است. (621)
جوانى بود در فصاحت لسان و ملاحت دیدار و نیكویى خلق و موزونى خلق و خوى هیچ كسى در روى زمین شبیه تر از وى با خاتم النبیین نبود نام و كنیت از جد داشت ، چه او را به نام على و به كنیت ابوالحسن گفتند و شجاعت نیز از على مرتضى داشت و در بین مردم به جمع محاسن و محامد معروف بود.
چنان كه روزى معاویه در ایام خلافت خویش گفت : سزاوارتر امروز كیست كه در مسند خلافت بنشیند؟
حاضران گفتند: از تو كسى سزاوارتر ندانیم.
اینها مزدوران و جیره خوارانى بودند كه براى خوشایند معاویه جمله فوق را گفتند. ولى معاویه گفت : نه ، چنین نیست ، بلكه براى خلافت سزاوارتر على اكبر است كه جدش رسول خدا است و شجاعت بنى هاشم

چون على اكبر علیه السلام اهل و عشیرت را كشته دید و پدر را یك تنه و تشنه در میان لشكر دشمن نگریست ، دیگر نتوانست تحمل كند و عرض ‍ كرد :
جانم فداى تو باد، رخصت فرماى تا من نیز از این قوم انتقام بگیرم و جانبازى آیت به روزى دانم و چندان اصرار نمود كه دستور یافت.
پس پردگیان خیمه هاى عصمت را یك یك وداع گفت ، صداى وامحمداه از اهل بیت رسول الله بلند شد.

چون امام حسین علیه السلام على اكبر را به میدان روانه نمود ، سخت گریه كرد و سبابه مبارك را به سوى آسمان فراز كرد و گفت :
اى پروردگار من. گواه باش اینك جوانى به مبارزت این جماعت مى شتابد كه شبیه ترین مردم است در خلق و خلق و منطق با پیغمبر تو و ما هرگاه به دیدار پیغمبر تو مشتاق مى شدیم به على نگاه مى كردیم.
اى پرودگار من. بازدار از ایشان بركات زمین را و انبوه ایشان را پراكنده فرما و بدران پرده این جماعت را و پراكنده ساز ایشان را و بیفكن این گروه را در طرق متفرقه ، چه این جماعت ما را دعوت كردند كه نصرت كنند. چون ما اجابت كردیم آغاز عداوت نمودند و طریق مقاتلت گرفتند.

آنگاه با صداى بلند رو به ابن سعد كرد و گفت : اى پسر سعد، چه افتاد تو را ؟ خداوند قطع كند رحم تو را ، (یعنى اولاد تو در روزى زمین نماند) و مبارك نكند تو را در هیچ امرى و آرمانى ، و مسلط كند بر تو كسى را كه در رختخواب تو را بكشد به كیفر آن كه قطع كردى و رحم مرا (یعنى نگذاشتى از على اكبر اولاد براى من بماند) و نگران نشدى قربت و قرابت مرا با رسول خدا صلى الله علیه و آله .
آنگاه به آواز بلند این آیه را خواند كه درباره اهل بیت و فضیلت آنان نازل شده است :
ان الله اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران على العالمین ذریه بعضها من بعض و الله سمیع علیم (622)

زبان حال امام حسین علیه السلام :

بیش از این بابا دلم را خون مكن
زاده لیلى مرا مجنون مكن
خیز بابا تا از این صحرا رویم
رو به سوى خیمه لیلا رویم
این بیابان جاى خواب ناز نیست
ایمن از صیاد تیرانداز نیست

قاسم بن الحسن علیه السلام :

پسر بزرگ امام حسن علیه السلام قاسم است كه در كربلا هنوز بالغ نشده بود مادرش ام ابى بكر و اسمش رمله بود.
این یادگار سبط اكبر در مهد تربیت عمویش نشو و نما یافت. در ادب میوه شجره ولایت است و در صورت مانند شب چهارده داراى خال هاشمى و جمال بسیار زیبایى بود.
شب عاشورا با عمویش مصاحبه كرد كه مشحون بر ایمان و قوت قلب و نمونه اى از تربیت اوست وقتى مسلم شد كه فردا جنگ مى شود آمد خیمه شخصى عمویش.
قاسم عرض كرد عموجان كار شما با این مردم به كجا كشید به صلح یا جنگ ؟
فرمود به جنگ
قاسم : مگر حسب و نسب خودتان را معرفى نفرمودید؟
امام حسین علیه السلام : آرى گفتم ، اما دل آنها سیاه است و موعظه در آن اثرى نمى كند.
قاسم : عمو جان ! فردا چه كسانى كشته مى شود ؟
امام حسین علیه السلام نخواست بگوید تو هم كشته مى شوى ، فرمود از مردان جز پسر عمویت زین العابدین كسى باقى نخواهد ماند.
قاسم : آیا من هم كشته مى شوم ؟
حسین علیه السلام : كشته شدن در نظرت چگونه است ؟
قاسم گفت : به جان خودت از عسل شیرین تر است.

قاسم علیه السلام دو ساله بود كه پدرش شهید شد و در مهد تربیت حسینى بزرگ شد. آن روح بلند و همت عالى در این جوان هاشمى اثرى عمیق كرده و در روز عاشورا وقتى قاسم علیه السلام به میدان رفت لشكر او را تحقیر مى كردند و با آمدن او به میدان امام حسین علیه السلام را شماتت مى نمودند، اما قاسم علیه السلام چنان جنگ كرد گویى یك قهرمان تازه نفس جنگجویى است كه ازرق شامى را با چهار پسرش كه از شجاعان عرب بودند بكشت و بر قلب لشكر بتاخت تا یكجا بر او حمله كردند و شهیدش ‍ نمودند.
این جوان مجسمه فضیلت و ادب و اخلاق بود (623) و این شعر آخرین كلام اوست :

اتراه حسین اقام یصلح نعله
بین العدى كیلا یرده بمحتفى
غلبت علیه شامه حسنیه
ام كان بالاعداء بمحتفى

شهادت قاسم بن الحسن علیه السلام :

امام حسین علیه السلام دید قاسم بن حسن علیه السلام بیرون آمده آماده جنگ است. برادر زاده را در آغوش گرفت و با هم گریستند تا این كه بى هوش شدند. پس از آن كه به هوش آمد از حسین علیه السلام اجازه جهاد خواست. آن حضرت اجازه نداد. پس آن جوان به دست و پاى حضرت افتاد و بوسه مى داد تا اذن میدان گرفت و به جنگ بیرون آمد و اشك بر گونه هایش روان بود و مى گفت :

ان تنكرونى فانا ابن الحسن
سبط النبى المصطفى الموتمن
هذا حسین كالا سیر المرتهن
بین اناس لا سقوا صوب المزن
انى انا القاسم من نسل على
نحن و بیت الله اولى بالنبى

جنگ سختى كرد تا این كه سى و پنج نفر را به درك واصل نمود.
در امالى صدوق است كه پس از على اكبر قاسم بن حسن به میدان جنگ رفت و گفت :

لا تجزعى نفسى فكل فان
الیوم تلقین ذوى الجنان

ابوالفرج و طبرى از ابى مخنف از سلیمان بن ابى راشد از حمید بن مسلم روایت كرده اند كه گفت :
پسرى به جنگ ما بیرون آمد - گویى رویش پاره ماه بود. شمشیر در دست ، پیراهن و زره در بر و نعلین در پاى داشت كه بند یكى گسیخته بود. فراموش نمى كنم كه آن نعل پاى چپ بود.
پس عمر بن سعد بن نفیل ازدى لعنه الله گفت : به خدا سوگند كه بر او حمله كنم.
من گفتم : سبحان الله. این چه كار است كه تو مى كنى. آن گروهى كه بر گرد آن هستند وى را كفایت كنند.
گفت : والله بر وى حمله كنم. پس حمله كرد و بتاخت. ناگهان با شمشیر بر آن جوان زد كه به روافتاد و گفت : یا عماه
حمین بن مسلم گفت : پس امام حسین علیه السلام سر برداشت و بدو تیز نگریست چنان كه باز سر بر مى دارد و تیز مى نگرد. آنگاه مانند شیر خشمگین حمله كرد و عمرو دست را سپر كرد و حسین علیه السلام دست او را از مرفق جدا ساخت.
پس فریاد زد كه سپاهیان شنیدند و امام حسین علیه السلام كنارى رفت. سواران اهل كوفه تاختند تا عمرو را از دست امام حسین علیه السلام برهانند. چون سواران تاختند، سینه اسبان با عمرو برخورد و او بیفتاد و اسبان عمرو را لگد كوب كردند. چیزى نگذشت كه جان بداد لعنه الله .
چون گرد و غبار فرو نشست ، امام حسین علیه السلام را دیدم بر سر آن پسر ایستاده و او پاى بر زمین مى شود و امام حسین علیه السلام مى گفت : دور باشند از رحمت خدا این قوم كه تو را كشتند و جد تو دشمن ایشان باد در روز قیامت.
آنگاه گفت : به خدا سوگند بر عموى تو سخت گران آید كه تو او را بخوانى و اجابت تو نكند یا اجابت او تو را سودى ندهد (به روایت ملهوف) امروز كینه جو بسیار است و یاور اندك. پس او را برداشت بر سینه خود و گویى اكنون مى نگرم دو پاى آن پسر بر زمین كشیده مى شد.
طبرى مى نویسد: امام حسین علیه السلام سینه او را بر سینه خود نهاده بود. حمید گفت : من با خود گفتم : مى خواهد چه كند؟ پس او را آورد و نزدیك پسرش على بن الحسین نهاد علیه السلام با كشتگان دیگر از اهل بیت خود كه برگرد او بودند. پرسیدم . این پسر كیست ؟ گفتند: قاسم بن حسن بن على بن ابیطالب علیه السلام.

همچنین روایت شده كه امام حسین علیه السلام گفت : خدایا، شماره اینها را برگیر ، آنها را پراكنده ساز و بكش و هیچ یك از آنها را باقى نگذار و هرگز آنها را نیامرز. اى عموزادگان من ، شكیبایى نمایید، اى اهل بیت من ، صبر كنید كه بعد از امروز هرگز ذلت و خوارى نبینید. (624)

شهادت ابوبكر بن الحسن علیه السلام :

ابوبكر بن الحسن كه مادرش ام ولد بوده و با جناب قاسم علیه السلام برادر پدرى مادرى (625) بود. عبدالله بن عقبه غنوى او را به قتل رسانید.
و از حضرت باقر علیه السلام مروى است كه عقبه غنوى او را شهید كرد، و سلیمان بن قته اشاره به او نموده در این شعر :

و عند غنى قطره من دمائنا
و فى اسد اخرى تعد و تذكر

محدث قمى رحمه الله علیه گوید: دیدم در بعض مشجرات نوشته بود ابوبكر بن الحسن بن على بن ابیطالب علیه السلام شهید گشت در طف و عقبى براى او نبود و تزویج نموده بود امام حسین علیه السلام دخترش ‍ سكینه را به او و خون او در بنى غنى است. (626)

شهادت احمد بن الحسن علیه السلام :

مامقانى مى نویسد: احمد فرزند امام حسن مجتبى علیه السلام در سن شانزده سالگى همراه عموى بزرگوارش در كربلا حضور داشت و در روز عاشورا پس از یك مبارزه شدید به شهادت رسید. مادر بزرگوار او ام بشر دختر ابى مسعود انصارى در میان بانوان اهل بیت در كربلا بود. 
ناسخ مى نویسد: احمد بن الحسن نوجوانى شجاع و بی باك بود. او از امام حسین علیه السلام اجازه نبرد گرفت و در سه حمله پیاپى 190 نفر را به هلاكت رساند. (627)

ابوالفضل العباس علیه السلام سخن مى گوید :

در بعضى از كتب مقاتل آمده است كه ، حضرت عباس علیه السلام در روز عاشورا به برادران گرامى خود، مى فرمود:
امروز روزى است كه باید بهشت را بگیریم و جان خود را فداى سید و امام خود نماییم.
نیز مى فرمود: اى برادران من ، امروز در جان نثارى تقصیر نكنید و كوتاهى ننمایید و چنین خیال نكنید كه حسین علیه السلام برادر ماست و ما پسران یك پدر هستیم ، نه چنان است ، آن بزرگوار امام و سید و بزرگ و پیشواى ما بوده و حجت خداوند عالمیان در روى زمین و فرزند حضرت فاطمه زهرا علیه السلام و نور دیده حضرت رسول خدا صلى الله علیه و آله است. چون امام حسین علیه السلام جان نثارى آن بزرگواران را مشاهده نمود ، گریه بر وى مستولى گردید و فرمود : اى برادر، خداوند عالمیان به تو جزاى خیر دهد. (628)

شهادت برادران حضرت عباس علیه السلام :

روز عاشورا پس از حملات طرفین و پیشقدمى اصحاب و شهادت یكایك آنان ، نوبت به جانبازى اقوام و خویشان امام علیه السلام رسید. اول كسى كه از بنى هاشم به شهادت رسید حضرت على اكبر علیه السلام بود ، چنانكه در زیارت ناحیه مى خوانیم : السلام على اول قتیل من خیر نسل سلیل من سلاله ابراهیم الخلیل 
سپس متناوبا و متوالیا، یكى بعد از دیگرى با اجازه امام ، به میدان رفتند و شهید شدند، تا آنكه صداى غربت حضرت امام حسین علیه السلام بلند شد.
حضرت عباس علیه السلام برادران خود را خواست و فرمود : اینك من به جاى پدر شما هستم و میل دارم ببینم شما در برابر چشم من در راه اسلام و یاورى حضرت امام حسین علیه السلام فداكارى نمایید.

بردران مادرى حضرت عباس علیه السلام كه در عاشورا به شهادت رسیدند از قرار زیرند:

1. عبدالله بن على بن ابى طالب علیه السلام :

السلام على عبدالله بن امیرالمومنین مبلى البلاء و المنادى بالولاء فى عرصه كربلا المضروب مقبلا و مدبرا لعن الله قابتله هانى بن ثبت الحضرمى (از زیارت ناحیه مقدسه)
مادرش ام البنین دختر حزام بن خالد است.

احمد بن محمد به سندش از عبدالله بن حسن و عبیدالله بن عباس روایت كرده است :
روزى كه عبدالله بن على بن ابیطالب علیه السلام دركربلا به شهادت رسید بیست و پنج سال از عمرش گذشته بود و فرزندى از او به جاى نماند. احمد بن عیسى نیز از ضحاك مشرقى نقل مى كند كه گفت : عباس بن على علیه السلام به برادرش عبدالله فرمود : پیش روى من به میدان جنگ برو تا جانبازى تو را ببینم و در شهادتت ماجور شوم ، زیرا تو را فرزندى نیست. عبدالله به میدان رفت و از لشكر دشمن هانى بن ثبیت حضرمى به مبارزه او آمد و او را شهید نمودند.

2. جعفر بن على بن ابى طالب علیه السلام :

السلام على جعفر بن امیرالمومنین الصابر بنفسه محتسبا و النائى عن الاوطان مغتر بالمستسلم المنزل المشكور بالرجال لعن الله قاتله هانى بن ثبیت الحضرمى (زیارت ناحیه)
مادر او نیز ام البنین علیه السلام بود، و همچنین برادرش فرزندى از خود بر جاى نگذاشت.

در النظیم مى نویسد: امیرالمومنین علیه السلام این پسر را به پاس دوستى و علاقه اى كه به برادرش ، جعفر طیار داشت ، جعفر نامید. ضحاك مشرقى ، در حدیثى كه فوقا گذشت ، روایت كرده كه عباس بن على علیه السلام او را براى كشتن مقدم داشت.
جعفر بن على بن ابیطالب علیه السلام پس از عبدالله اجازه نبرد گرفت و به میدان رفت. با اینكه 19 سال بیش نداشت ابراز شجاعت كرد و پس از تلفات بسیارى كه به دشمن وارد ساخت ، شهید شد. به گفته ضحاك : جعفر نیز به دست هانى بن ثبیت كشته شده است ، ولى بر اساس حدیثى كه نصر بن مزاحم از امام باقر علیه السلام نقل كرده ، قتل وى به دست خولى اصبحى - لعنه الله علیه - صورت گرفته است. (629)

انى انا جعفر ذوالمعالى
ابن على الخیر ذى النوال

حسبى بعمى شرفا و خالى

3. عثمان بن على بن ابى طالب علیه السلام :

السلام على عثمان بن امیر المومنین سمى عثمان بن مظعون ، لعن الله رامیه بالسهم خولى بن یزید الاصبحى الایادى و لابانى الدارمى (زیارت ناحیه)
مادر او نیز ام البنین علیه السلام بود و چنانچه از عبیدالله بن حسن و عبدالله بن عباس روایت شده ، عثمان بن على هنگام شهادت 21 سال داشت.
نیز از على علیه السلام روایت شده كه فرمود: من او را به نام برادرم ، عثمان بن مظعون ، عثمان نام نهادم .
عثمان بن على علیه السلام ، آنگاه كه دو برادرش شهید شدند، به میدان رفت و این شعر را خواند :

انى انا العثمان ذوالمفاخر
شیخى على ذو الفعال الظاهر
آمده عثمان به جنگ ، تیغ یمان در یمین
بهر قتال شما فرقه بى شرم و دین
صبح سعادت رسید وقت صبوح من است
شربت كوثر چشم از قدح حور عین
كوفى و شامى چرا تیغ كشند بر حسین ؟
در دلشان هیچ نیست بهره ز ایمان یقین ؟

در حدیث ضحاك مشرقى آمده است كه خولى اصبحى او را هدف تیر قرار داد و آن تیر وى را بر زمین افكند و در این موقع ، مردى از قبیله ابان بن دارم با شتاب آمده و او را به قتل رسانید و سر آن حضرت را بریده و همراه خود برد.
شهادت این سه برادر، جراحت بزرگى بود كه بر قلب داغدار حضرت عباس علیه السلام وارد شد. (630)
پس از آن سه تن نیز، عباس بن على علیه السلام ، بزرگترین و آخرین فرزند ام البنین علیه السلام بود كه به شرحى كه گذشت ، به میدان رفت و به شهادت رسید.

حضرت قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام در یك نگاه :

اسم : عباس بن على بن ابیطالب علیه السلام
كنیه : ابوالفضل
لقب : قمر بنى هاشم ، باب الحوائج ، طیار، اطلس ، سقا و غیره
تولد: 4 شعبان سال 64 هجرى در مدینه طیبه (اقوال دیگر نیز در تاریخ آمده است)
شهادت : محرم الحرام سال 61 هجرى ، در كربلاى معلى ، كنار نهر علقمه
پدر: امیر المومنین على بن ابیطالب علیه السلام ، مولود كعبه ، شهید محراب و مظلوم تاریخ
مادر: فاطمه كلابیه ، معروف به ام البنین علیه السلام
عمر مبارك : 35 سال
سمت در كربلا : پرچمدار و فرمانده ارتش سیدالشهدا امام حسین علیه السلام ، و سقاى تشنه لبان .
خلیفه غاصب زمان به هنگام شهادت : یزید بن معاویه لعنه الله علیه
قاتل : حكیم بن طفیل سنبسى

عبد صالح :

از رئیس مذهب شیعه ، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام دستور رسیده است كه در زیارتنامه آن بزرگوار بخوانیم :
السلام علیك ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله و لامیرالمومنین و الحسن و الحسین صلى الله علیهم و سلم. (631)
سلام بر تو اى بنده شایسته خدا، و مطیع امر خدا و رسول او، و مطیع امیرالمومنین و حضرت حسن و حسین صلوات الله و سلامه علیهم
آن بزرگوار تن به شهادت داد و دست از یارى برادر كه حامل و مدافع حقیقت دین بود، برنداشت. پس از او براستى عبد صالح بوده است. بنابراین خوب است نمازگزاران توجه داشته باشند كه در سلام نماز وقتى مى گویند: السلام علینا و على عبادالله الصالحین سلام به آن حضرت هم داده و مى دهند، از هر كجا كه باشند.

امیرالمومنین علیه السلام دست فرزند را مى بوسد !

پس از ولادت حضرت قمر بنى هاشم علیه السلام ام البنین علیه السلام قنداقه او را به دست امیرالمومنین علیه السلام داد كه با خواندن اذان و اقامه در گوش وى ، از همان آغاز حق ببیند و حق بشنود.
حضرت در گوش راست فرزند اذان و در گوش چپش اقامه گفت و نام او را به نام عمویش عباس ، عباس نهاد.
ثم قبل یدیه و استعبر و بكى (632)
سپس دستهاى او را بوسید و قطرات اشك به صورت نازنینش جارى شد و فرمود: گویا مى بینم این دستها یوم الطف در كنار شریعه فرات در راه یارى برادرش حسین علیه السلام از بدن جدا خواهد شد.
و از اینجاست كه گفته اند : مى توان دست فرزند را ، از سر عطوفت و شفقت ، بوسید.
چنانكه وارد است رسول خدا صلى الله علیه و آله دست دخترش ، حضرت فاطمه زهرا علیه السلام را مى بوسید.(633)
و وى را به جاى خود مى نشانید. و از اینجا كثرت عطوفت شاه ولایت امیرالمومنین على بن ابیطالب علیه السلام مظلوم تاریخ نسبت به این مولود بزرگوار معلوم مى شود. (634)

فاطمه زهرا علیه السلام و دستهاى بریده عباس علیه السلام :

نقل شده است كه در روز قیامت حضرت رسول خدا صلى الله علیه و آله به على علیه السلام : به فاطمه علیه السلام بگو براى شفاعت و نجات امت چه دارى ؟ على علیه السلام پیام رسول خدا صلى الله علیه و آله را به حضرت فاطمه علیه السلام ابلاغ مى كند و فاطمه علیه السلام در جواب مى گوید: یا امیرالمومنین كفانا لاجل هذا المقام الیدان المقطوعتان من ابنى العباس. اى امیر مومنان ، براى ما در مقام شفاعت ، دو دست بریده پسرم ، عباس ، كافى است. (635)

امام حسین و قمر بنى هاشم علیه السلام :

آن حضرت در عصر تاسوعا به برادر بزرگوارش ، قمر بنى هاشم علیه السلام ، فرمود :
اركب بنفسى انت یا اخى ، حتى تسالهم عما جاء هم 
برادر، جانم به فدایت ! سوار بر اسب شو و نزد آنان رو و بپرس كه از چه رو بدینجا آمده اند؟ (636)
از اینجا باید پى به عظمت قمر بنى هاشم علیه السلام برد كه شخصیتى چون حسین بن على علیه السلام ، كه امام على الاطلاق و واسطه فیض بین خالق و عالم ممكنات است از سر لطف ، به وى فدایت شوم مى گوید!

امام زین العابدین و قمر بنى هاشم علیه السلام :

امام چهارم علیه السلام مى فرماید: و ان للعباس عند الله تبارك و تعالى لمنزله یغبطه بها جمیع الشهدا یوم القیامه (637)
براى حضرت ابوالفضل علیه السلام در نزد خداوند تبارك و تعالى مقام شامخى است كه همه شهیدان در روز قیامت به حال او غبطه مى خورند. (638)

امام صادق و قمر بنى هاشم علیه السلام :

پیشواى ششم شیعه علیه السلام مى فرماید:
كان عمنا العباس بن على نافذ البصیره ، صلب الایمان جاهد مع ابى عبدالله و ابلى بلاء احسنا، و مضى شهیدا (639)
عموى ما، عباس بن على علیه السلام ، بصیرتى نافذ و ایمانى استوار داشت و همراه برادرش ابا عبدالله علیه السلام جهاد كرد و نیكو از امتحان بر آمد و به شهادت رسید.

حضرت بقیه الله و قمر بنى هاشم علیه السلام :

در زیارتنامه منسوب به حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشریف مى خوانیم :
السلام على العباس بن امیرالمومنین المواسى اخاه بنفسه الاخد لغده من امسه الفادى له الواقى الساعى الیه بمائه المقطوعه یداه 
سلام بر عباس فرزند امیر مومنان علیه السلام كه جانش را در راه مواسات با برادرش تقدیم نمود ، دنیایش را در راه تحصیل آخرت صرف كرد و جانش ‍ را براى حفاظت از برادرش قربانى ساخت ...
در این سلام حضرت بقیه الله حجه بن الحسن العسكرى - عجل الله تعالى فرجه الشریف - به چند فضیلت از فضایل حضرت عباس علیه السلام اشاره فرموده است :
1. جانش را نثار برادر كرد .
2. دنیا را وسیله نیل به آخرت قرار داد
3. نگهبان سپاه و خیام حرم حضرت سیدالشهدا علیه السلام بود و سعى فراوان كرد تا آب را به لب تشنگان برساند.
4. دو دستش در راه جهاد فى سبیل الله قطع شد.
سپس حضرت مى فرماید: خدا لعنت كند دو قاتل او یزید بن رقاد و حكیم بن طفیل را (640)

به دریا پا نهاد و، خشك لب بیرون شد از دریا
مروت بین ، جوانمردى نگر، غیرت تماشا كن !

از ملاحظه كلمات ائمه اطهار - سلام الله علیهم اجمعین - در باب قمر بنى هاشم علیه السلام ، براى انسان یقین حاصل مى شود كه فرزند رشید ام البنین علیه السلام نزد آن بزرگوارن از مقام و منزلت بس بزرگى برخوردار است ، چنانكه كرامات مذكور در بخش پایانى كتاب حاضر نیز بروشنى موید این امر مى باشد. (641)

شجاعت حضرت قمر بنى هاشم علیه السلام :

از شهامت و شجاعت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام داستانها گفته اند. با همه آمادگى دشمن و با وجود و قشون فراوانى كه جناح خصم در میدان كربلا گرد آورده بود، باز هم شجاعت او پشت آنان را مى لرزانید و لذا براى دفع این خطر، در نظر گرفته بودند كه به هر نحو شده اباالفضل العباس علیه السلام را از امام حسین علیه السلام جدا كنند و به مناسبت نسبتى كه شمر از سوى مادر با وى داشت این ماموریت را بر عهده او گذاشتند ولى او نیز از این ماموریت ناكام و نومید برگشت. (642)

صاحب كتاب كبریت احمر پس از نقل داستانى شگفت از شجاعت و جنگاورى حضرت عباس علیه السلام مى گوید: 
صحت این داستان استبعادى ندارد، زیرا عمر آن جوان به طور تقریب هفده سال بوده.
خوارزمى در كتاب مناقب مى گوید: وى جوانى كامل بوده است.
داستان مزبور، به روایت خوارزمى (در كتاب : مناقب ، صفحه 147) چنین است : در جنگ صفین ، مردى از لشگر معاویه خارج شد كه او را كریب مى گفتند. وى به قدرى شجاع و قوى بود كه هرگاه در همى را با انگشت ابهام خود مى فشرد، نقش سكه آن محو مى گردید!
كریب به میدان آمد و فریاد كشید و بر آن شد كه حضرت على بن ابیطالب علیه السلام را به قتل برساند. مرتفع بن وضاح زبیدى گام پیش نهاد و براى مبارزه با كریب به میدان رفت ، ولى شهید شد. بعد از او ، شرحبیل بن بكر براى مبارزه با كریب شتافت و او نیز به شهادت رسید. پس از وى ، حرث بن حلاج شیبانى براى قتال كریب قیام كرد ، ولى او هم كشته شد.
مشاهده این صحنه براى على بن ابیطالب علیه السلام موجب نگرانى و ناراحتى گردید، لذا فرزند بزرگوارش ، حضرت اباالفضل العباس علیه السلام را كه مردى كامل بود خواست و به وى دستور داد از اسب خود پیاده شود و لباسهاى خویش را از تن بیرون آورد.
حضرت امیرالمومنین على بن ابیطالب علیه السلام لباسهاى فرزندش ، قمر بنى هاشم علیه السلام ، را پوشید و بر اسب وى سوار شد. آگاه لباسهاى خود را به تن عباس علیه السلام پوشانید و اسب خویش را نیز به او داد.
امیرالمومنین على بن ابى طالب علیه السلام این عمل را بدین لحاظ انجام داد كه وقتى به میدان كریب برود، كریب آن حضرت را نشناسد، مبادا بترسد و فرار كند. هنگامى كه حضرت امیرالمومنین على بن ابیطالب علیه السلام در مقابل كریب قرار گرفت ، وى را به داد عالم آخرت آورد و او را از غضب و سخط خداوند بر حذر داشت .
ولى كریب در جواب اسدالله الغالب گفت : من با این شمشیرم افراد زیادى را از قبیل تو كشته ام ! این را گفت و به حضرت امیرالمومنین على بن ابیطالب علیه السلام حمله كرد. آن شیر بیشه شجاعت نیز با ضربتى كه بر فرق كریب زد، او را دو شقه نمود. موقعى كه على بن ابیطالب علیه السلام كریب را به جزاى خود رسانید، به مكان خویشتن بازگشت و به فرزند برومندش ، محمد بن حنفیه ، فرمود: تو در كنار كشته كریب توقف كن ، زیرا خونخواه وى پیش خواهد آمد.
محمد امر پدر را ا اجرا كرد و نزدیك پیكر كریب ایستاد. یكى از عموزادگان كریب به میدان آمد و راجع به قتال وى از او سوال كرد. محمد گفت : من به جاى قاتل كریب مى باشم. وى با محمد به جنگ پرداخت و محمد او را كشت. پس از وى دیگرى آمد و محمد او را نیز به اولى ملحق كرد. و بدینگونه ، خونخواهان كریب یكى پس از دیگرى به جنگ محمد آمدند تا تعداد كشتگان به هفت نفر رسید. (643)


ادامه مطلب

برچسب ها: امام حسین به عشق زیارتت ، یا امام حسین ( ع ) ، امام حسین ( ع ) ، یا امام رضا (ع) ،