تبلیغات
(( خورشید سرخ )) - مطالب ابر به امید زیارتت
یکشنبه 10 شهریور 1392

نهضت حسینی و انقلاب اسلامی

   نوشته شده توسط: مهدی مهرشریف    

بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات مقام معظم رهبری،حدیث ولایت جلد دوم

پشتوانه پیروزی نهضت ما، توجه به قیام امام حسین(ع) بود

درمورد مسئلــه محــرم و عــاشــورا بـاید بگویم که روح نهضت ما و جهت گیری کلی و پشتوانه پیـــروزی آن همین تــوجه به حضرت ابی عبـدالله (ع) و مسائـــل مربــوط  بــه عــاشـورا بـــود. شایــد بــرای بعضی هــا این مسئله به قــدری ثقـیل به نظر برسد، لیکن واقعیت همین است. هیـچ فکــری حتی اگـــــر ایمـــان عمیقی هـــم همــراه آن بـــاشد، نمی توانست توده های عظیم میلیونی مــــردم رد آن چنـان حـــرکت بدهد کـــه در آن چنان حرکت بدهد که در راه انجام آن چه احساس تکلیف می کردند، در انــواع فــداکـــاری ذره ای تردیــد نداشته باشد.

 

تفکــــری کـــه به فکـــر جدایی این حلقـــه پیوند بـــود

در آن روزهایی که مسائل اسلامی با دیدهای نو مطرح می شود و جاذبه های خوبی هم داشت و برای کسانی که با دین و اسلام سر و کار زیادی نداشتند، موضوع مبارکی هم بود و گرایش های نو در تفکـــر اسلامی چیزی بدی نبود، بلکــه بــرای عالم اسلام و به خصوص قشر جوان ذخیره محسوب می شد، یک گرایش شبه روشنفکـری به وجود آمـد که ما بیاییم مسائل ایمانی و اعتقادی اسلام را از مسائـل عاطفی و احساسی - از جمله مسائل مـربوط به عاشورا و روضه خوانی هــا و گــریه- جدا کنید شـــاید بسیاری در آن روزهـــا بـــودند کـه با توجه به این که در ماجرای ذکر عاشورا وروایت فداکاری ابا عبدالله چیزهایی وارد شده بود و احیاناً به شکل های تحریف آمیزی بیان می شد، این حرف برایشان مطلوب و شیرین بود و این گرایش رشدی کرد، لیکن در صحنه عمل، مــــا به وضوح دیدیم کــه تا وقتی این مسئله از طرف امام بزرگوارمان به صورت رسمی و علنی و در چهـــارچوب قضایــای عــاشورا مطرح نشد، هیچ کار جدی و واقعی انجام نگرفت.

 

نهضت ایـــران در دو فصل به مسئله عــاشورا گره خورد

امــام (ره) در دوفصل مسئلــه نهضت را بـــه مسئله عـــاشـــورا گـــره زدند، یکی در فصل اول نهضت- یعنی روزهای محــرم سال42 – کــه تریبون بیــان مسائل نهضت حسینیه هــا و مجالس و روضه خوانی و هیئت سینه زنی و روضه ی روضه خوان ها و ذکر مصیبت گویندگان مذهبی شد و دیگــــری فصل آخــــر نهضت یعنی محـــرم ســـال 57 بود که امـــام (ره) اعلام فرمودند:

(( ماه محرم گرامی و بزرگ داشته بشود و مردم مجالس به پا کنند.)) ایشان عنــوان این مــاه را مـــاه پیروزی خون بر شمشیــرقرار دادند و مجدداً همان طوفان عظیم عمومی و مردمی به وجود آمد، یعنی ما برای نهضت که روح و جهت حسینی داشت با ماجرای ذکر مصیبت حسینی و یاد امــــام حسیــــن(ع) گره خورد.

 

تدبیرامــــام پــیــونـــد بـا نهضت حســینی

....مــا امـــروز به برکت آن نهضت و حفظ فرهنگ و روحیه آن نهضت در جامعــه خودمان این نظام را به وجود آوردیم. اگر در جامعه ما عشق به امام حسین (ع) و یاد ذکر مصائب و حـوادث عاشورا معمول و رایج نبود، معلوم نبود که نهضت با این فاصله زمانی . با این کیفیتی که پیروز شد به پیروزی نمی رسید.

این عـــامــل فـوق العاده مـؤثـــری در پیروزی نهضت بود. امــام بزرگـوار ما را همان هدفی که حسین بن علی (ع) قیام کرده بودند، از این عامل حداکثر استفاده را کردند.

امام (ره) با ظرافت، آن تصور غلط روشنفکر مابانه قبل از پیروزی انقلاب را که در برهه ای از زمـــان رایج بود، از بین بردند. ایشــان جهت گیری سیاسی مترقی انقلابی را با جهت گیری عاطفی در قضیه ی عاشورا پیوند و گره زدند و روضه خوانی و ذکر مصیبت را احیا کردند و فهماندند که این یک کار زائد و تجملاتی قدیمی و منسوخ درجامعه ما نیست.

 

نتایـــج محــــرم را در زنـــدگی خـــود میبینیم

ما در آستـــانه محرم انقلاب و محرم امام حسین (ع) کــه یکی از محصولات آن نهضت، نظام جمهوری اسلامی است، قرار داریم. محرم دوان انقلاب با محــرم های قبل از انقلاب و دوران عمر ما و قبل از ما متفاوت است. این محرم ها، محرم هایی است که در آن معنا و روح جهت گیری واضح و محسوس است. ما نتایج محــرم را در زندگی خود میبینیم، حکومت و حاکمیت

 و اعلای کلمه اسلام و ایجاد امید به برکت اسلام در دل مستضعفان عالم آثار محرم است.

 

 

وظیـــفــه مـــا در قبـــال محـــرم و انقلاب

....حادثه را از پیرایه های مضر خالی کنید ....بعضی از پیرایه هادروغند و بعضی از نقل هـا خلاف می باشند، وقتی آن چه کـــه در بعضی ازکتــاب ها نوشته شده است، مناسب شأن و لایق مفهوم و معنای نهضت حسینی نیست، این ها را باید شناخت و جدا کرد. پرتپش و قدرتمند حادثه را حفظ کنیم. امــروز این حادثه پشتوانه یک نهضت است.

 اگـــر امـــروز به مــــا بگویند ریشـــه ی این نهضتی کــــه بـــه وجود آورده اید، کجـــاست؟؟

مــا می گوییم ریشــــه اش پیـــامبــــر(ص) و امـیـــرالمـــؤمنین (ع) و امــــام حسین (ع) است. پس ایــن حــــادثـــه پشتـــوانـــه این نهضت است.

 اگر ما ندانسته و بی توجه و از روی سهل انگاری حادثه را با چیزهاییکه جزو آن نیست مشوب کردیم،بـــه آن حادثـــه و نیز به انقلابی کــــه نــــاشی ازآن است خدمت نکردیم.

 

تـــوقع و انتظــار را در کنـــار وظایـف قبـــول کنـیـــم

این نظام مردمی به معنای تأثیر نه فقط اراده بلکه عمل آماده مردم در اقامه این نظام و بپا داشتن آن است. مردم بایــــد کمک کنند، البته زمــــام اداره ی کشوردست مسئول اجـرایی است، اما اگر کمک و حمـــایت و همکــاری و محبت و صبر مردم و منطقی نگریستن به قضایا از سوی آن ها وجود نداشته باشد، هیچ دست معجزه گریقادر به هیچ کار نیست.....

باید در این دوره و فصل جدید که امید های زیادی هم نسبت به آن وجود دارد و می بایست آن امید ها و انتظارات برآورده شوند، مردم به وظایف اساسی شان تذکر و توجه داده شوند.


برچسب ها: به امید زیارتت ، یاامام حسین (ع) ،



مقدمه‌

یكی‌ از خصوصیات‌ بارز حضرت‌ سید الشهداء (ع) در میان‌ ائمه‌: اطهار احیای‌امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر است‌، ولی‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر آن‌ حضرت‌ با تمامی‌امر به‌ معروف‌ها و نهی‌ از منكرها فرق‌ داشت‌؛ وجه‌ فرق‌ دو جهت‌ بود:

فرق‌ اول‌: معنای‌ شایع‌ امر به‌ معروف‌ این‌ است‌ كه‌ انسان‌ به‌ نماز و روزه‌ و حج‌ وكارهای‌ خیر اعم‌ از واجبات‌ شرعی‌ یا عقلی‌ و یا مستحبات‌ امر كند.

و معنای‌ شایع‌ نهی‌ از منكر هم‌ نهی‌ كردن‌ از معاصی‌ شرعیه‌، مثل‌ شرب‌ خمر،موسیقی‌، غنا، زنا، سرقت‌ و سایر گناهان‌ شرعی‌ و قبایح‌ عقلی‌ می‌باشد. ولی‌ ما موقعی‌ كه‌دقت‌ می‌كنیم‌، می‌بینیم‌ هیچ‌ معروفی‌ مهم‌تر از امر به‌ ـ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر ـ وهیچ‌ منكری‌ خطرناك‌تر از ترك‌ ـ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر ـ نیست‌.

در نتیجه‌ در برنامه‌های‌ امر به‌ معروف‌ یك‌ برنامه‌ دیگری‌ بنام‌ «امر به‌ امر به‌معروف‌» و «امر به‌ نهی‌ از منكر» اضافه‌ می‌شود.

در برنامه‌ نهی‌ از منكر قسم‌ جدیدی‌ به‌ نام‌ نهی‌ از سكوت‌ و ترك‌ امر به‌ معروف‌ونهی‌ از منكر و برنامه‌ دیگری‌ به‌ نام‌ «نهی‌ از امر به‌ منكر و نهی‌ از معروف‌» اضافه‌می‌شود.

امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر دوری‌

این‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر كه‌ به‌ خود تعلق‌ می‌گیرد و ما آن‌ را «امر به‌ معروف‌و نهی‌ از منكر دوری‌» می‌نامیم‌. البته‌ بر خلاف‌ دوری‌ مشهور كه‌ محال‌ از فرض‌ وجودش‌عدمش‌ لازم‌ می‌آید.

دور مسئله‌ ما بر عكس‌ علت‌ بقا و مانع‌ از نابودی‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكراست‌. توضیح‌ این‌ كه‌ هر تشكیلاتی‌ اگر فقط‌ ناظر به‌ غیر باشد و چنان‌ به‌ اصلاح‌مؤسسات‌ دیگر بپردازد كه‌ هیچ‌ وقت‌ برای‌ اصلاح‌ خود نداشته‌ باشد، حتماً محكوم‌ به‌نابودی‌ است‌. لذا می‌بینیم‌ در تمام‌ كشورها قوه‌ قضائیه‌ كه‌ به‌ جنایات‌ و خیانت‌های‌ تمام‌اقشار مملكت‌ و ادارات‌ و مؤسسات‌ و حتی‌ قوه‌ مقننه‌ و مجریه‌ می‌پردازد، یك‌ تشكیلاتی‌هم‌ به‌ نام‌ «دادسرای‌ انتظامی‌ قضات‌» وجود دارد كه‌ به‌ خیانت‌ها، جنایت‌ها و اتهامات‌اعضای‌ همین‌ قوه‌ قضائیه‌ رسیدگی‌ می‌كند كه‌ اگر ترس‌ از این‌ دادسرا نبود در مدت‌ كمی‌به‌ قدری‌ خیانت‌ و حكم‌ به‌ ناحق‌، احقاق‌ باطل‌ و ابطال‌ حق‌ زیاد می‌شد كه‌ به‌ طور كلی‌ قوه‌قضائیه‌ متلاشی‌ می‌شد.

هم‌ چنین‌ «سازمان‌ اطلاعات‌ و امنیت‌» هر كشوری‌ یك‌ تشكیلاتی‌ در داخل‌ آن‌درست‌ می‌كند به‌ نام‌ «ضد اطلاعات‌» یا اسم‌ دیگر كه‌ وظیفه‌ آنها تحقیق‌ و كشف‌خیانت‌های‌ مأمورین‌ اطلاعات‌ می‌باشد. نیروهای‌ انتظامی‌ گروه‌ خاصی‌ دارند برای‌ كنترل‌مأموران‌ انتظامی‌ و جلوگیری‌ از بی‌نظمی‌ و خیانت‌ آنها و قوه‌ مقننه‌ (مجلس‌) نیز احتیاج‌ به‌مؤسسه‌ و سازمانی‌ دارد كه‌ مراقب‌ قوانین‌ و قانون‌گذاران‌ باشد كه‌ در كار خود خیانت‌ ومسامحه‌ای‌ نكنند كه‌ آن‌ را شورای‌ نگهبان‌ می‌نامند.

اصولاً هر فرد یا جماعت‌ یا دولت‌ یا مؤسسه‌ای‌كه‌ معصوم‌ نباشد از وجود یك‌نیروی‌ مراقبت‌ كننده‌ بی‌ نیاز نیست‌، بلكه‌ احیاناً این‌ دور به‌ تسلسل‌ منجر می‌شود، یعنی‌آن‌ دوّمی‌ هم‌ زیر سؤال‌ رفته‌ و محتاج‌ كنترل‌ از ناحیه‌ نیروی‌ سوم‌ و چهارم‌ و... می‌باشد.ولی‌ چون‌ خارج‌ از غرض‌ ما است‌ فعلاً ما در مقام‌ بیان‌ آن‌ نیستیم‌.

معاصی‌ دوری‌


شیخ‌ انصاری‌ (ره‌) در بحث‌ غیبت‌ در ضمن‌ اقسام‌ افعالی‌ كه‌ گفتن‌ آنها نقص‌ باشدبرای‌ مؤمن‌ و برای‌ گوینده‌ غیبت‌ حساب‌ شود، فرموده‌ «... و یا در كارهای‌ مربوط‌ به‌ دین‌ اورا غیبت‌ كند - مثل‌ این‌ كه‌ بگوید او دزد و دروغ‌گو است‌ - او از غیبت‌ باكی‌ ندارد و به‌ آبروی‌مردم‌ صدمه‌ می‌زند...»، یعنی‌ غیبت‌ كردنش‌ این‌ باشد كه‌ به‌ مؤمنی‌ غیبت‌ كردن‌ رانسبت‌ دهد.

هم‌ چنین‌ گاهی‌ مؤمن‌ را به‌ «تهمت‌ زدن‌» متهم‌ می‌كند، یعنی‌ مؤمنی‌ كه‌ اصلاً به‌كسی‌ تهمت‌ نمی‌زند بگوید «او اهل‌ تهمت‌ است‌» یا مؤمنی‌ را سب‌ّ كند به‌ عنوان‌ «ای‌فحاش‌، ای‌ وقیح‌، ای‌ بی‌ آبرو».

به‌ هر حال‌ اگر برنامه‌ امر به‌ معروف‌ ونهی‌ از منكر تبدیل‌ به‌ یك‌ تشكیلات‌ واداره‌ای‌ بشود حتماً محتاج‌ یك‌ اداره‌ كنترل‌ كننده‌ خواهد بود كه‌ نگهبان‌ استمرار فعالیت‌این‌ اداره‌ باشد كه‌ به‌ تدریج‌ مسئولین‌ اصلی‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر در اثر تنبلی‌،كسالت‌، راحت‌طلبی‌ و ترس‌ از ضرر غیر عقلانی‌ یا فوت‌ منافع‌، آن‌ را به‌ كلی‌ ترك‌ یا ازكمیت‌ و كیفیت‌ آن‌ نكاهند و در نتیجه‌ آن‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكری‌ كه‌ خدا و پیغمبرو ائمه‌ معصومین‌ : دستور داده‌اند محقق‌ نمی‌شود. شاید این‌ بیان‌ یكی‌ از جواب‌های‌شبهه‌ای‌ باشد كه‌ در باب‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر گفته‌ شده‌ است‌.

شبهه‌ تعارض‌ بین‌ آیات‌ قرآن‌


قرآن‌ در بعضی‌ آیات‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر را وظیفة‌ همة‌ امت‌ اسلامی‌قرارداده‌ و می‌فرماید: (كنتم‌ خیرَ امّة‌ٍ اُخرجت‌ للنّاس‌ تأمرون‌ بالمعروف‌ و تنهون‌ عن‌المنكر...)؛

شما بهترین‌ امتی‌ بودید برای‌ مردم‌ ظاهر شدید كه‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكرمی‌كردید...

و باز در آیه‌ دیگر می‌فرماید: (المؤمنون‌ والمؤمنات‌ بعضهم‌ اولیاء بعض‌ یأمرون‌بالمعروف‌ و ینهون‌ عن‌ المنكر...)

مردان‌ و زنان‌ مؤمن‌ هر كدام‌ سرپرست‌ دیگری‌ است‌ كه‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ ازمنكر كنند...

در آیات‌ دیگر امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر را وظیفة‌ گروه‌ خاصی‌ قرار داده‌:(ولتكن‌ منكم‌ امة‌ یدعون‌ الی‌ الخیر و یأمرون‌ بالمعروف‌ و ینهون‌ عن‌ المنكر...).

از شما گروهی‌ باشند كه‌ به‌ سوی‌ خیر دعوت‌ كنند و امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر رابه‌ جا بیاورند.

در این‌ جا بعضی‌ از مفسرین‌ گفته‌اند بین‌ این‌ دو سنخ‌ آیات‌ تعارض‌ ظاهری‌هست‌.

تكلیف‌ عام‌ و خاص‌


البته‌ جواب‌ اصلی‌ این‌ است‌ كه‌ به‌ جهت‌ اهمیت‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر،خدای‌ سبحان‌ به‌ وجوب‌ كفایی‌ عمومی‌ اكتفا نكرده‌، بلكه‌ فرمان‌ داده‌ كه‌ گروهی‌ از امت‌اسلام‌ شغل‌ و مسئولیت‌ دائمی‌ آنها امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر باشد، ولی‌ ممكن‌ است‌جواب‌ دیگری‌ از شبهة‌ مذكور داده‌ شود كه‌ امر به‌ همه‌ معروف‌ها وظیفه‌ عموم‌ مسلمین‌ یامؤمنین‌ است‌؛ چنان‌ كه‌ در آیات‌ قسم‌ اول‌ ذكر شده‌، ولی‌ آیة‌ قسم‌ دوم‌ كه‌ فقط‌ یك‌ گروه‌ ازمسلمین‌ را موظف‌ می‌كند، موضوع‌ حكم‌ آن‌ مطلق‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر نیست‌،بلكه‌ امر به‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر و نهی‌ از ترك‌ امر به‌ معروف‌ ونهی‌ از منكر - یانعوذ بالله - امر به‌ منكر و نهی‌ از معروف‌ می‌باشد.

البته‌ بین‌ این‌ دو جواب‌ منافاتی‌ نیست‌، زیرا همان‌ گروهی‌ كه‌ خود را برای‌ امربه‌معروف‌ و نهی‌ از منكر ممحض‌ كرده‌اند علاوه‌ بر امر به‌ تمام‌ معروف‌هایی‌كه‌ دیگران‌قصور یا تقصیر می‌كنند، نسبت‌ به‌ احیای‌ سنت‌ یا عظمت‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر ومبارزه‌ و جهاد با كسانی‌كه‌ به‌ هر نحوی‌ در ضعف‌ یا زوال‌ تدریجی‌ یا دفعی‌ آن‌ سهمی‌دارند قیام‌ می‌كنند، و در درجه‌ اول‌ خود به‌ این‌ دو واجب‌ مهم‌ امر و از مزاحمات‌ آن‌ نهی‌ وبالاخره‌ آن‌ را احیا و مسلمانان‌ را به‌ آن‌ وادار می‌كنند. سپس‌ در سایة‌ راه‌ افتادن‌ این‌دوسنت‌ حسنه‌، بقیة‌ معروف‌ها اجرا و منكرها نابود خواهد شد و بدون‌ شك‌ این‌معناوظیفة‌ اصلی‌ این‌ گروه‌ خاص‌ از امت‌ است‌ كه‌ در آیه‌ (ولتكن‌ منكم‌ امة‌..) ذكرشده‌اند.

فرق‌ دوم‌: این‌ است‌ كه‌ خدای‌ سبحان‌ در قرآن‌ نقل‌ می‌كند كه‌ برای‌ حضرت‌موسی‌ اولین‌ صفت‌ از اوصاف‌ پیامبر آخر الزمان‌ همین‌ دو صفت‌ را ذكر كرده‌ و می‌فرماید:(الذین‌ یتّبعون‌ الرسول‌ النبی‌ الامّی‌ الذی‌ یجدونه‌ مكتوباً عندهم‌ فی‌ التوراة‌ والانجیل‌یأمرهم‌ بالمعروف‌ و ینهاهم‌ عن‌ المنكر...)

كسانی‌ كه‌ پیروی‌ می‌كنند از پیامبر خبر دهندة‌ (از جانب‌ خدا) كه‌ درس‌ نخوانده‌همان‌ كسی‌كه‌ اسم‌ او را در تورات‌ و انجیل‌ كه‌ نزد آنان‌ هست‌ نوشته‌ می‌یابند كه‌ او امر به‌معروف‌ و نهی‌ از منكر می‌كند...

معلوم‌ است‌ كه‌ رسول‌ خدا(ص) دو كار انجام‌ داد: یكی‌ این‌ كه‌ خود امر به‌ معروف‌ ونهی‌ از منكر كرده‌، دوم‌ این‌ كه‌ گروهی‌ تربیت‌ كرد كه‌ شغل‌ آنان‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ ازمنكر بود و این‌ خود یك‌ مسئله‌ مهم‌ در هر كار خیر و شر است‌ كه‌ علاوه‌ بر ایجاد آن‌ یك‌حالت‌ مولّد ایجاد شود، یعنی‌ هر نسلی‌ از بین‌ رفت‌ در نسل‌ بعد هم‌ گروهی‌ آمر به‌ معروف‌ وناهی‌ ازمنكر جایگزین‌ نسل‌ قبل‌ باشد.

اكنون‌ وقت‌ آن‌ رسیده‌ است‌ كه‌ بعد از این‌ مقدمة‌ نسبتاً طویل‌، برنامة‌ امر به‌ معروف‌امام‌ حسین‌ (ع) را بیان‌ كنم‌:

حضرت‌ سید الشهداء (ع) در زمانی‌ قیام‌ كرد كه‌ هم‌ سایر معروف‌های‌ اسلامی‌ وانسانی‌ در معرض‌ فراموشی‌ قرار گرفته‌ و احیاناً تبدیل‌ به‌ منكر شده‌ بود و هم‌ خود امر به‌معروف‌ و نهی‌ از منكر به‌ كلی‌ رو به‌ زوال‌ می‌رفت‌.

لذا آن‌ حضرت‌ در آن‌ مدت‌ كم‌ و خفقان‌ شدید به‌ چند نوع‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ ازمنكر قیام‌ كرد:

1 ـ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر عادی‌

امر به‌ معروف‌های‌ متعارفی‌ - مثل‌ نماز، روزه‌، حج‌، سایر دستورات‌ دینی‌ و احكام‌عقلی‌ ونهی‌ از توبیخ‌ هر عقیده‌ یا عمل‌ یا قولی‌ كه‌ مخالف‌ شرع‌ باشد - می‌نمود؛ مثلاًكسی‌ نزد آن‌ حضرت‌ غیبت‌ یك‌ مؤمنی‌ كرد، حضرت‌ فرمود: ای‌ مرد از غیبت‌ خودداری‌كن‌، زیرا غیبت‌ خوراك‌ سگ‌های‌ جهنم‌ است‌. یا مردی‌ به‌ حضور آن‌ حضرت‌ رسید وپیش‌ از سلام‌ گفت‌: عافاك‌ الله؛ خدا شما را سلامت‌ بدارد، حضرت‌ فرمود: خدا تو را عافیت‌دهد، السلام‌ قبل‌ الكلام‌؛ سلام‌ پیش‌ از سخن‌ گفتن‌ است‌، بعد فرمود: تا كسی‌ سلام‌ ندهداجازه‌ ندهید با شما سخن‌ بگوید.

2ـ امر به‌ معروف‌ نسبت‌ به‌ امر به‌ معروف‌

امر به‌ معروف‌ نسبت‌ به‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر و نهی‌ از منكر نسبت‌ به‌ ترك‌آن‌ دو یا امر به‌ منكر و نهی‌ از معروف‌.

حضرت‌ سید الشهدا (ع) خطبة‌ مفصلی‌ در مكه‌ ایراد فرمود كه‌ اكثر بزرگان‌ صحابه‌و علمای‌ اسلام‌ حاضر بودند و بیشتر این‌ خطبه‌ در بارة‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر است‌.
در این‌ خطبه‌ می‌فرماید: «و قال‌ - (المؤمنون‌ والمؤمنات‌ بعضهم‌ اولیاء بعض‌یأمرون‌بالمعروف‌ و ینهون‌ عن‌ المنكر) فبدء الله بالامر بالمعروف‌ و النهی‌ عن‌المنكردعاء الی‌ الاسلام‌...؛ خداوند فرموده‌ مردان‌ و زنان‌ مؤمن‌ سرپرست‌ یك‌ دیگرندامربه‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر می‌كنند. پس‌ ما می‌بینیم‌ كه‌ خداوند با امر به‌ معروف‌ونهی‌از منكر به‌ عنوان‌ دو واجب‌ آغاز كرده‌، زیرا خدا عالم‌ بود كه‌ هرگاه‌ امر به‌ معروف‌ونهی‌از منكر عملی‌ شود همه‌ واجبات‌ آسان‌ می‌شود، زیرا آن‌ دو دعوت‌ به‌ اسلام‌هستند.»

باز در مقام‌ بیان‌ هدف‌ از قیامش‌ فرمود: «همانا من‌ به‌ علت‌ خوش‌ گذرانی‌ و افراط‌در شادی‌ و یا به‌ قصد تبه‌ كاری‌ و ستم‌ كاری‌ قیام‌ نكردم‌، بلكه‌ فقط‌ در جست‌ جوی‌ اصلاح‌در امت‌ جدم‌ قیام‌ كردم‌، قصدم‌ این‌ است‌ كه‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر بكنم‌ و به‌ سیرة‌جدم‌ و پدرم‌ علی‌ عمل‌ كنم‌...».

چنان‌ كه‌ می‌بینیم‌ آن‌ حضرت‌ هدف‌ از قیامش‌ را امر به‌ معروف‌ ونهی‌ از منكرمعرفی‌ می‌كند، بلكه‌ ظاهر كلامش‌ این‌ است‌ كه‌ سیرة‌ پدر و جدش‌ هم‌ همین‌ عمل‌بوده‌است‌. این‌ همان‌ مسئله‌ امر به‌ معروف‌ دوری‌ است‌ كه‌ گفتیم‌. گاهی‌ مهم‌ ترین‌ وظیفه‌انسان‌ در باب‌ امر به‌ معروف‌، یعنی‌ مهم‌ترین‌ معروف‌ ترك‌ شده‌ كه‌ احتیاج‌ به‌ احیا داردخود امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر است‌ كه‌ هیچ‌ معروفی‌ بالاتر از آنها نیست‌ تا آن‌ جا كه‌امیر مؤمنان‌(ع) در عظمت‌ آن‌ می‌فرماید: «تمام‌ كارهای‌ خیر و جهاد در راه‌ خدا در برابرامر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر نیست‌، مگر مانند قطرة‌ كوچكی‌ در مقابل‌ اقیانوس‌ بزرگی‌ واز آن‌ برتر، كلمه‌ حقی‌ است‌ نزد پیشوای‌ ستمگری‌.»

هیچ‌ منكری‌ مهم‌ تر از ترك‌ آن‌ دو و سكوت‌ در برابر ترك‌ معروف‌ و فعل‌ منكر، یاشیوع‌ امر به‌ منكر و نهی‌ از معروف‌ نیست‌. لذا حضرت‌ هم‌ جان‌ خود را به‌ احیا و امر به‌ این‌معروف‌ و محاربة‌ آن‌ مصروف‌ كرد.

3ـ امر به‌ معروف‌ نسبت‌ به‌ علمای‌ امت‌


امر به‌ معروف‌ نسبت‌ به‌ علمای‌ امت‌ است‌ كه‌ این‌ را حضرت‌ بزرگ‌ترین‌ مسئولیت‌خوداحساس‌ می‌كرد و این‌ وظیفه‌ مهم‌ را در جاهای‌ مهمی‌ از كردار و گفتار آن‌ حضرت‌متجلّی‌ می‌بینیم‌ كه‌ صریح‌ ترین‌ آنها خطبه‌ای‌ است‌ كه‌ در مِنی‌' ایراد فرمود كه‌ بیشتر آن‌خطاب‌ به‌ علمای‌ دینی‌ مهاجر و انصار و سایر علما و فقهای‌ آن‌ زمان‌ بود.

خطبه‌ تاریخی‌ حضرت‌ سید الشهدا(ع)

آن‌ حضرت‌ فرمود: «ای‌ مردم‌ عبرت‌ بگیرید از بدیادكردن‌ خدا از علمای‌ یهود.

اولیای‌ خود را پند می‌دهد آن‌ جا كه‌ فرمود: «چرا مردان‌ خدا و علمای‌ یهود، آنها(یهودیان‌) را از سخن‌ گناه‌ و خوردن‌ حرام‌ باز نمی‌دارند؟ چقدر زشت‌ است‌ كاری‌كه‌ این‌علمای‌ یهود می‌كنند» و فقط‌ به‌ این‌ جهت‌ خدا عیب‌ آنها را اظهار فرموده‌ كه‌ آنان‌(علمای‌ یهود) مقابل‌ چشم‌ خود می‌دیدند كه‌ عمل‌ منكر و فساد مرتكب‌ می‌شوند، ولی‌آنان‌ را از آن‌ فساد و منكر نهی‌ نمی‌كردند، به‌ سبب‌ آن‌ چیزی‌كه‌ از آنان‌ ظالمان‌ می‌گرفتندو از آنان‌ می‌ترسیدند، در حالی‌ كه‌ خداوند می‌فرماید: «از مردم‌ نترسید، از خدا بترسید...» .بعد، ای‌ حاضران‌! شما جماعتی‌ هستید كه‌ به‌ علم‌ مشهورید و به‌ نیكی‌ یاد می‌شوید و به‌خیرخواهی‌ معروف‌ هستید به‌ سبب‌ خدا در دل‌های‌ مردم‌ هیبت‌ دارید، كه‌ افراد باشخصیت‌ از شما هراسان‌ و افراد ناتوان‌ در مقابل‌ شما احترام‌ كنان‌. كسانی‌ كه‌ شما از آنهابرتر نیستید و حقی‌ بر آنها ندارید، شما علما در راه‌ حوائج‌ مردم‌ وساطت‌ می‌كنید وقتی‌ كه‌از عهدة‌ آن‌ برنیایند.

شما با هیبت‌ پادشاهان‌ و یا بزرگواری‌ اشراف‌ راه‌ می‌روید. مگر نه‌ این‌ است‌ كه‌همه‌ اینها را به‌ سبب‌ این‌ كه‌ مردم‌ از شما انتظار دارند (كه‌ به‌ وظیفه‌ الهی‌ قیام‌ كنید) به‌دست‌ آورده‌اید؛ اگر چه‌ شما از بیشتر وظائف‌ الهی‌ كوتاهی‌ می‌كنید. پس‌ شما در حق‌پیشوایان‌ استخفاف‌ كردید، شما حق‌ افراد ناتوان‌ را تباه‌ و حق‌ خودتان‌ را به‌ خیال‌ خودتان‌مطالبه‌ كردید، شما نه‌ در راه‌ خدا مالی‌ صرف‌ كردید و نه‌ جان‌ خود را در راه‌ كسی‌كه‌ شما راآفریده‌ به‌ مخاطره‌ انداختید و نه‌ در راه‌ خدا با خویشاوندان‌ خود دشمنی‌ كردید. شما از خدابهشت‌ و همسایگی‌ پیامبران‌ و در امان‌ بودن‌ از عذاب‌ توقع‌ دارید.

ای‌ كسانی‌ كه‌ ازخدا توقع‌ بی‌جا دارید! من‌ ترسیدم‌ عذابی‌ از عذاب‌های‌ خدا بر شمانازل‌ شود، زیرا به‌ خاطر كرامت‌ خدا به‌ مقامی‌ رسیدید كه‌ از دیگران‌ برتر شدید و مورداحترام‌ قرار گرفتید و شما به‌ خاطر خدا در میان‌ بندگانش‌ مورد احترام‌ قرار گرفتید.

در حالی‌ كه‌ شما می‌بینید كه‌ پیمان‌های‌ خدا گسسته‌ شده‌ و شما اصلاً از این‌ حادثه‌وحشت‌ نمی‌كنید، ولی‌ برای‌ گسستن‌ پیمان‌های‌ بعضی‌ از پدرانتان‌ ناراحت‌ می‌شوید.

پیمان‌ رسول‌ خدا كنار زده‌ شد و كوران‌ و لال‌ها و زمین‌ گیرها در شهرهابی‌سرپرست‌ مانده‌اند و شما به‌ آنان‌ ترحم‌ نمی‌كنید، نه‌ مقام‌ خود را می‌شناسید و نه‌ كاری‌كه‌ وظیفه‌ مقام‌ شما است‌ انجام‌ می‌دهید، ولی‌ با دورویی‌ و تملق‌ نزد ستم‌كاران‌ آرامش‌پیدا می‌كنید، تمام‌ آنچه‌ خدا به‌ شما فرمان‌ داده‌ - از قبیل‌ نهی‌ از منكر دیگران‌ و نهی‌ ازمنكر بین‌ خودتان‌ - غافلید. مصیبت‌ شما از همه‌ مردم‌ بزرگ‌تر است‌، به‌ جهت‌ آن‌ مقام‌علمایی‌ كه‌ شما ادعا می‌كنید، اگر ظرفیت‌ آن‌ را داشته‌ باشید و این‌ به‌ سبب‌ این‌ است‌ كه‌جریان‌ امور اجتماع‌ و احكام‌ آن‌ در دست‌ علمای‌ الهی‌ است‌ كه‌، امانت‌ داران‌ حلال‌ و حرام‌هستند.

اكنون‌ این‌ مقام‌ از شما گرفته‌ شده‌، زیرا از اطراف‌ حق‌ پراكنده‌ شده‌اید. بعد از این‌كه‌ دلیل‌ واضح‌ به‌ شما رسیده‌، هر كدام‌ در زبان‌ خود سخنی‌ گفته‌اید و اگر شما به‌ اذیت‌ظالمان‌ صبر می‌كردید و در راه‌ خدا مشقت‌ِ این‌ وظیفه‌ را بر خود هموار می‌نمودید كارهای‌خدا بر شما عرضه‌ می‌شد و از شما صادر می‌گردید، ولی‌ شما ستم‌ كاران‌ را به‌ خود راه‌ دادیدو كارهای‌ خدا را به‌ دست‌ آنان‌ سپردید تا آنان‌ كارهای‌ شبهه‌ ناك‌ و راه‌های‌ شهوت‌رانی‌ راادامه‌ دهند. فرار شما از مرگ‌ و علاقة‌ زیاد شما به‌ این‌ زندگانی‌ دنیا - كه‌ بالاخره‌ از شماجدا خواهد شد - آنان‌ را بر شما مسلط‌ كرده‌، پس‌ شما ناتوان‌ها را به‌ دست‌ آنان‌ سپردید.خدا دربارة‌ آنچه‌ با هم‌ نزاع‌ داریم‌ حاكم‌ و در آنچه‌ بین‌ ما پیدا شد قاضی‌ می‌باشد».

هنگام‌ ایراد این‌ خطبه‌ اكثر علمای‌ اسلام‌ مانند عبداللهبن‌ عباس‌، عبداللهبن‌ عمر،جابر بن‌ عبدالله انصاری‌، محمد حنفیه‌، عبدالله بن‌ زبیر و سایر بزرگان‌ علمای‌ آن‌ عصر درپای‌ منبر آن‌ حضرت‌ حاضر بودند.

حضرت‌ در این‌ خطبه‌ علمای‌ امت‌ را مسئولین‌ اصلی‌ حوادث‌ خیر یا شرّ عالم‌اسلامی‌ معرفی‌ كرده‌ و وظیفة‌ اصلاح‌ حكام‌ و زورمندان‌ و دفاع‌ از بیچارگان‌ را به‌ عهدة‌آنان‌ می‌گذارد. به‌ عبارت‌ واضح‌تر: امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر خود را متوجه‌ علمای‌اسلام‌ می‌كند، ولی‌ بزرگ‌ترین‌ معروفی‌كه‌ آنان‌ را به‌ آن‌ امر می‌كند، همان‌ امر به‌ معروف‌ ونهی‌ از منكر و خطرناك‌ترین‌ منكری‌ كه‌ از آن‌ می‌ترساند، ترك‌ این‌ دو وظیفه‌ یا تبدیل‌آن‌ به‌ عكس‌ است‌، یعنی‌ امر به‌ منكر و نهی‌ از معروف‌.


ادامه مطلب

برچسب ها: یاامام حسین (ع) ، به امید زیارتت ، امام حسین ، به‌ معروف‌ نسبت‌ به‌ حاكمان‌ و طاغوت‌ها امر به‌ معروف‌ نسبت‌ به‌ حاكمان‌ و زورمندان‌ و طاغوت‌ها. مظاهر این‌ قسم‌ درزندگی‌ آن‌ حضرت‌ زیاد است‌ ، ولی‌ خود چند قسم‌ است‌: گاهی‌ حضرت‌ علمای‌ امت‌ راتحریض‌ می‌كند تا زورمندان‌ را از محاربة‌ با دین‌ و فساد و ظلم‌ باز دارند و نهی‌ از منكركنند (كه‌ نمونة‌ آن‌ را در قسم‌ سوم‌ نقل‌ كردم‌.) زمانی‌ هم‌ آن‌ حضرت‌ مستقیماً به‌ خود آن‌ ظالم‌ یا نمایندة‌ او جنایت‌ها و منكرات‌او را گوشزد می‌كند. آن‌ حضرت‌ خطاب‌ به‌ مروان‌ فرمود: «انا لله و انا الیه‌ راجعون‌». یعنی‌ اسلام‌ مرده‌ است‌ و بعد بلافاصله‌ فرمود: «سلام‌ مرا به‌ اسلام‌ برسان‌ ، به‌جهت‌ این‌ كه‌ به‌ سرپرستی‌ كسی‌ مثل‌ یزید مبتلی‌ شده‌اند...» حضرت‌ در ضمن‌ صحبت‌هایی‌ كه‌ بین‌ او و برادرش‌ محمد حنفیه‌ واقع‌ شد ومحمد از او خواست‌ كه‌ به‌ یمن‌ یا مناطق‌ كوهستانی‌ و مكه‌ و امثال‌ آن‌ پناهنده‌ شود ، درجوابش‌ فرمود: «برادر! به‌ خدا قسم‌ اگر در دنیا پناه‌ گاه‌ و جایی‌ پیدا نشود باز هم‌ اصلاً بایزید بیعت‌ نخواهم‌ كرد.» موقعیت‌ انبیا مقابل‌ پادشاهان‌ این‌ نوع‌ امر به‌ معروف‌ (امر به‌ معروف‌ نسبت‌ به‌ زمامداران‌ اجتماع‌ و سردمداران‌دولت‌ها و ملت‌ها) چه‌ به‌ عنوان‌ شاه‌ و رئیس‌ جمهور چه‌ به‌ عنوان‌ رئیس‌ قبیله‌ و رئیس‌حزب‌ و غیر اینها جزء مهم‌ترین‌ برنامه‌های‌ همة‌ انبیا و ائمه‌: و علمای‌ ربانی‌ «رضوان‌الله علیهم‌» در طول‌ تاریخ‌ بوده‌ است‌. در سال‌ 1392م‌. مقاله‌ای‌ تحت‌ عنوان‌ «المواقف‌ الموحدة‌ من‌ الباطل‌» یعنی‌موقف‌های‌ همسان‌ انبیاء در مقابل‌ باطل‌ كه‌ در مجله‌ عربی‌ الهادی‌ (شماره‌ 4 سال‌ اول‌)چاپ‌ شد كه‌ در آن‌ همین‌ قسم‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر را مورد بحث‌ قرار داده‌ و اثبات‌كرده‌ بودیم‌ ،

پنجشنبه 8 فروردین 1392

زیارت عاشورا

   نوشته شده توسط: مهدی مهرشریف    نوع مطلب :احادیث ،ادعیه وزیارات ،سایتهای عاشورایی ،



  زیارت عاشورا با صدای حاج حسن خلج   دانلود غیر مستقیم از سایت 4shared

ترجمه و فواید زیارت عاشورا را در ادامه مطلب  حتما بخوانید



فواید زیارت عاشورا

برچسب ها: یاامام حسین (ع) ، به امید زیارتت ، علی اکبر ، زیارت عاشورا ، ترجمه زیارت عاشورا ، فواید زیارت عاشورا ،

چهارشنبه 19 بهمن 1390

گامى به سوى شناخت امام حسین علیه السلام

   نوشته شده توسط: مهدی مهرشریف    نوع مطلب :مقالات ،کتابخانه ،زندگینامه ،داستان ها ،


امام(ع) در سـوم یا چهارم شعبان سال چهارم هجرى در مـدینه دیده به جهان گشـود. 6 سال در زمان جـدش، 30 سال در كنار پـدرش و 10 سال در كنار بـرادر و پـس از آن 10 سال در اوج قـدرت معاویه با وى مبارزه كرد و سـرانجام در محـرم 61 هجـرى در كـربلا به شهادت رسید.
تولد امام حسین(ع)
امام رضا(ع) مى فرماید: چون حسیـن(ع) متولد شد و او را نزد رسول اكرم(ص) آوردند، حضرت در گـوش هاى وى اذان و اقامه گفت و مراسـم نامگذارى به پایان رسید. پیامبـر او را بـوسیـد و گـریه كـرد و فرمـود: ((تـو را مصیبتـى عظیـم در پیـش است. خـداوند لعنت كند كشنده او را.)) در روز هفتم نیز پس از ایـن كه برایش ((عقیقه)) كرد، از شهادت او خبـر داد و فرمـود: ((گروهـى كافـر ستمكار از بنى امیه او را خواهند كشت.))
فطرس ملك آزاد شده حسین است
از حضـرت صادق(ع) روایت شـده كه فطـرس ملكـى از حاملان عرش الهى بـود و به سبب تعلل، مغضـوب خـداوند شـد. بالـش درهـم شكسته در جزیره اى مشغول عبادت بود.
چـون جبرئیل و جمعى از فرشتگان براى تهنیت گـویـى ولادت حسیـن(ع) مىآمدند، او نیز همراه آنان آمد؛ خـود را به گهواره حضرت مالید و تـوبه اش قبـول شـد و به وضع اول برگشت.
چون ((فطرس)) به آسمان بالا مى رفت، مى گفت: ((كیست مانند من، مـن آزاد شده حسیـن بـن على و فاطمه و محمد(ص) هستـم.)) شهید مطهرى مـى گـوید: داستان فطرس ملك، رمزى است از بركت وجـود سیدالشهداء كه بال شكسته ها با تماس به او صاحب بال و پر مـى شـوند، افراد و ملتها اگـر به راستـى خـود را به گهواره حسیـن(ع) بمـالنـد، از جزایـر دور افتـاده رهـایـى یـافته و آزاد مـى شـوند.
امـام حسیـن(ع) همـراه و همـرزم پـدر و برادر
حضرت در دوران نـوجـوانى روزى وارد مسجد پیامبر(ص) شد، دید عمر بالاى منبر است. گفت: از منبر پدرم پاییـن بیا و بالاى منبر پدرت برو. عمر گفت: پـدرم منبر نـداشت. او در هرسه جنگ حضرت علـى(ع) شـركت فعال داشت و هنگام حـركت نیـروهاى امام مجتبـى(ع) به سمت شـام، همـراه آن حضـرت در صحنه نظامـى حضـور یافت.
اوضـاع سیـاسـى و اجتمـاعى دوران امـام حسیـن(ع)
انحراف از اصـول و مـوازیـن اسلامـى، از ((سقیفه)) شروع شـد، در زمان عثمان گستـرش یافت و در زمان امام به اوج رسیـد تا جائى كه اصل اسلام تهدیـد مـى شـد. براى شناخت بهتر ایـن انحراف، لازم است قبلا بنى امیه را بشناسیم.
ابوسفیان
او در فتح مكه چاره اى جز تسلیـم نـداشت و پـس از 20 سال مبارزه بـا پیـامبـر(ص)، به ظاهـر اسلام را پذیرفت.
روزى چشمـش به پیامبر افتاد و با خود گفت: ((لیت شعرى باى شیىء غلبتنـى))؛ كاش مـى دانستـم به چه وسیله اى بـرمـن پیـروز شـدى؟! پیامبر سخـن او را شنید یا ضمیرش را خـوانـد و فرمـود: ((بالله غلبتك یـا ابـاسفیـان)) روزى ابـوسفیـان در خـانه عثمــان گفت: ((یا بنى امیه تلقفوها تلقف الكره اما والذى یحلف به ابـوسفیان لاجنه و لانـار و مـازلت ارجـوهـا لكـم و لتصیـرن الـى ابنـائكـم وراثه.)) حكـومت را مانند كره (تـوپ) به یكدیگر پاس دهید. آگاه باشید، قسـم مى خـورم نه بهشتـى و نه آتشـى در كار است. آنچه را براى شما آرزو داشتـم به وراثت به فرزندان خود بدهید. در دوران حكومت عثمان، روزى از احد عبور مى كرد، بالگد به قبر ((حمزه بـن عبـدالمطلب)) زد و گفت: چیزى كه دیروز بـر سـر آن با شمشیـر با شما مـى جنگیـدم امـروز در دست كـودكان ما افتاده و با آن بـازى مى كنند.
دوران معاویه
مطرف بن مغیره بـن شعبه مـى گـویـد: با پـدرم به شام نزد معاویه رفتـم. پدرم هرگاه از پیش معاویه مىآمد، از او تمجید مى كرد. یك شب ناراحت بازگشت، گفتم: چه شده؟ گفت: از نزد ناپاكتریـن افراد مىآیـم. گفتم: چرا؟ گفت: امشب به معاویه گفتـم: اكنـون (بعد از صلح با امام حسـن(ع)) پیر شدى و كار در دست تـوست، بر بنى هاشـم كه اقـوامت هستند سخت نگیر. او ناراحت شد و گفت: چه مـى گـویـى؟ ابـوبكر، عمر و عثمان مردند نامى از آنان باقى نماند؛ اما ایـن پسـر هاشـم (پیامبـر(ص)) روزى پنج بار به نام او فـریاد (اذان) مى زنند.
مسعودى مـى نـویسـد: كار اطاعت مردم از معاویه به جایـى رسید كه هنگام رفتـن به صفین، نماز جمعه را در روز چهارشنبه اقامه كرد. معاویه به عمروبـن عاص گفت: بامن بیعت كن. گفت: بردینم مى ترسم؛ بیعت مى كنـم به شرط آنكه از دنیایت بهره گیرم. معاویه حكومت مصر را به او داد.
معاویه سخنـان پیـامبـر را به تمسخـر گرفت
وقتـى وارد مدینه شد و چشمـش به ((ابـوقتاده)) افتاد، گفت: چرا شما جماعت انصار به دیدنـم نیامدید؟ ابـوقتاده جواب داد: وسیله سوارى نداشتـم. معاویه با تمسخر پرسید: شتران آبكـش خـود را چه كردید؟ ابـوقتاده گفت: در روز بدر در جستجوى تو از دست دادیـم. پیامبر فرمـود: بعد از مـن افراد ناشایست بر ما مقدم مـى شـوند. معاویه: در آن هنگام به شما چه دستـور داد؟ ابـوقتـاده: دستـور داد صبـر كنیـم. معاویه: پـس صبـركنیـد تـا او را ببینیـد.
در زمـان معاویه، آزادگـان به شهادت رسیـدند
حجربـن عدى (شخصیت وفادار به علـى(ع)، و چندتـن دیگر، چـون به استاندار كـوفه اعتراض كردند، به شام احضار شـدنـد. در آنجا به آنان گفتند: على(ع) را لعن كنید. آنان گفتنـد: ((ان الصبر علـى حـرالسیف تاءیسـر علینا مماتـدعونا الیه))؛ گرمـى شمشیر بـر ما آسان تـر است از آنچه از مامـى خـواهیـد. آنگاه آنها را به شهادت رساندند.
ابن ابـى الحـدید مـى گـوید: زیادبـن ابیه دوستان علـى(ع) را زیر هرسنگ و كلـوخـى یافت، به قتل رسانـد، دست و پاها را قطع كرد و آنان را بـردار آویخت تـا جایـى كه حتـى یك نفـر معروف در عراق باقـى نمانـد. معاویه، برخلاف حكـم پیامبـر(ص) زیاد را به پـدرش ابـوسفیان ملحق كرد. در زمان او سب على(ع) به صورت سنت در آمد. علامه امینـى مـى گـوید: ((70 هزار منبر بر پا شـد كه سب علـى(ع) كنند.)) مبـارزات امـام حسیـن(ع) بـا حكومت معاویه در آن شرایط كه كسـى جراءت اعتراض نداشت، امام در برابر ستمهاى او به مبارزه برخاست. در این مقاله، سه گـواهى تاریخـى بر ایـن امر ارائه مى دهیم.
1 ـ سخنـرانیها و نـامه هـاى اعتراض آمیز
الف) مخالفت با ولیعهدى یزید
معاویه به دنبال فعالیت هاى دامنه دار براى تثبیت ولیعهدى یزیـد، سفرى به مـدینه داشت و با بزرگان آنج، بخصـوص امام حسیـن(ع) و عبـدالله بـن عبـاس، دیـدار و مـوضـوع اصلـى را مطـرح كرد.
امام با ذكر مقـدمه اى فرمـود: ((... تـو در برترى و فضیلتـى كه براى خـود قایلى، دچار لغزش شدى و... یزید را چنان تـوصیف كردى كه گـویا شخصـى را مـى خـواهى معرفـى كنـى كه زندگـى او بر مردم پـوشیده است... یزید را آن چنانكه هست، معرفـى كـن، یزید جـوان سگباز و كبـوتـرباز و بـوالهوسـى است كه عمـرش با ساز و آواز و خوشگذرانى سپرى مى شود.))

ب) نگـرانـى معاویه از قیـام امـام و پـاسخ امـام
مروان بـن حكم ـ حاكـم مدینه ـ به معاویه نوشت: گروهى با حسیـن بـن علـى رفت و آمـد دارنـد و اطمینـان نـدارم او قیـام نكنـد. معاویه به امام نوشت: گزارش پاره اى از كارهاى تـو به مـن رسیده است. مـواظب خود باش و به عهد و پیمان خـود (صلح امام حسـن(ع)) وفا كـن و از تفرقه امت بپرهیز. امام نـوشت: ((... اما آنچه در باره مـن به گـوش تـو رسیده، یك مشت سخنان بـى اساس است... . از اینكه بـرضـد تـو و دوستان ستمگر و بـى دینت، كه حزب ستمگـران و بـرادران شیطـاننـد، قیـام نكـرده ام از خـدا مـى تـرسـم.
آیا تـو قاتل ((حجربـن عدى)) و یارانـش نبـودى، پـس از آنكه به آنـان امـان دادى و سـوگنـدهـاى اكیـد یاد كـردى...؟ تـو قـاتل ((عمـروبـن حمق)) آن مسلمان پارس، كه از كثـرت عبـادت، چهره و بدنـش فرسـوده شده بود، نیستـى...؟ آیا تـو نبـودى كه زیاد پسر سمیه ر، كه ـ پدرش مشخص نبود. ـ پسر ابـوسفیان قلمداد كردى در حـالـى كه پیـامبـر فـرمـود: (( نـوزاد به پـدر (شـرعى) ملحق مى گردد.))... و او با اتكا به قدرت تـو مسلمانان را كشت، دستها و پـاهایشان را قطع كـرد و بـر شـاخه هاى نخل به دار آویخت .... آیا تـو قاتل ((حضرمـى)) نیستـى...؟ اى معاویه، مـن هیچ فتنه اى بزرگتر و مهمتـر از حكـومت تـو بـر ایـن امت سراغ نـدارم....))

ج) سخنـرانـى افشـاگـرانه در كنگـره عظیـم حج
یكـى دو سـال قبل از مـرگ معاویه، كه فشـار نسبت به شیعیان اوج گرفت، امام حسیـن(ع) به حج مشرف شد. در منـى از صحابه و تابعان و بنى هاشـم دعوت كرد در چادرش جمع شوند. بیش از هفتصدنفر تابعى و دویست نفر صحابـى آمـدنـد. حضـرت در بخشـى از خطبه اش فرمـود: ((دیدید ایـن مرد زورگو و ستمگر (معاویه) با ما و شیعیان ما چه كرد...؟ وقتى به شهرهاى خـود برگشتید، با افراد مورد اعتماد در میان بگذارید و آنان را به رهبرى ما دعوت كنیـد؛ زیرا مـى ترسـم حق نابود گردد.))
در تحف العقـول خطبه اى از حضـرت نقل شـده كه ظاهـرا همیـن خطبه ((منى)) مى نماید. در بخشى از ایـن خطبه مى فرماید: ((... شما به چشـم خود مى بینید كه پیمانهاى الهى را مى شكنند...؛ ولى بیـم و هـراس به خـود راه نمـى دهیـد... . مصیبت شما عالمان امت از همه بیشتـر است. زمام امـور بایـد در دست كسانـى باشـد كه عالـم به احكام خـدا و امین بر حلال و حرام اوینـد. ... آنان را بـر ایـن مقام مسلط نساخت مگر گـریز شما از مرگ و دلبستگى تان به زنـدگـى چند روزه دنیا... .)) حضرت در پایان عرض مـى كنـد: ((پروردگارا! ایـن حـركت ما نه به خاطر رقابت بـر سر حكـومت و قـدرت و نه به منظور به دست آوردن مـال دنیـاست، بلكه به خـاطــر آن است كه نشانه هاى دیـن تـو را به مـردم نشان دهـم و اصلاحات را در كشـور اسلامى اجرا كنم....)).
2 ـ ضبط اموال دولتى
در همان ایام كاروانـى از یمـن، كه حـامل مقـدارى از بیت المال بود، از طریق مدینه رهسپار دمشق بـود. امام حسیـن(ع) آن را ضبط و در میان مستمنـدان بنـى هاشـم و دیگران تقسیـم كـرد. آنگاه به معاویه نوشت: ((كاروانى از اینجا عبـور مى كرد كه حامل امـوال و پـارچه ها و عطـریاتـى بـراى تـو بـود تا آنها را به خزانه دمشق سرازیر كنى و به خویشانت، كه تاكنون شكمها و جیبهاى خـود را از بیت المال پر كرده اند، ببخشـى. مـن نیاز به آن امـوال داشتـم و آنها را ضبط كردم.)) بى شك ایـن عمل امام یك گام در جهت نامشروع نمایانـدن حكـومت معاویه و مخـالفت با آن بـود. حضـرت بـا ایـن اقـدام، خـود را ولـى امـور و صـاحب اختیـار بیت المـال دانست.
پیامبر خلق كریـم خـود را از هیچ كـس دریغ نمـى كرد، ولـى روشـى محتـاط داشت و تـا زنـده بـود بنـى امیه در حكـومت جـاى پـایـى نیافتنـد. بعد از پیامبـر در زمان عمـر، معاویه والـى شام شـد.
عثمان كه خود از بنى امیه بـود بیت المال و مناصب حكومتى را در اختیـار آنـان گذاشت و آنـان چهار عامل مهم ثـروت، روحــانیت (اجیـركـردن امثال ابـوهـریـره) و دیانت (بـا بهانه قـرار دادن پیراهـن عثمان) و قـدرت را به دست گرفتند. در ایـن امر چند چیز دخالت داشت:

1 ـ تیزهوشى معاویه
2 ـ سوء تدبیر خلفا
3 ـ جهالت مردم
علت مبـارزه بنـى امیه بـا اسلام دو چیز بـود
1 ـ رقـابت نژادى كه در سه نسل متـراكـم شـده بـود.
2 ـ تباین قـوانیـن اسلام با نظام زندگى (جابرانه) روساى قریـش، خصـوصـا امـویها. قـرآن كـریـم مـى فـرمـاید:
((و ما ارسلنا فى قریه مـن نذیر الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون))(سوره سب، آیه 34.)
حكومت فاسد یزید
بعضـى از مفـاسـد حكـومت یزیـد عبارت است از:

1 ـ سگبازى و میمون بازى
علاقه وافـر او به شكار و تفـریح، مانع رسیـدگـى به امـور مملكت مـى شـد و علاقه به حیـوانات، كارهاى او را به صـورت مسخـره اى در آورده بود. یك عده بوزینه داشت. یكى ابـوقیـس كنیه داشت. او را در مجلس شراب خویـش حاضر مى كرد و لباس ابریشـم و حریر مى پوشاند و به مسابقه مى فرستاد.

2 ـ ارتباط نامشروع با محارم
عبدالله بـن حنظله با عده اى به نمایندگـى از سـوى اهل مدینه به شـام آمـد تـا اوضـاع حكـومت را از نزدیك ببیننـد. عبـدالله در بازگشت، گفت: ((والله ماخـرجنا علـى یزیـد حتـى خفنا ان نـرمـى بـالحجاره مـن السماء ان رجلا ینكح الامهات و البنات و الاخـوات و یشرب الخمر و یدع الصلوه والله لـولـم یكـن معى احـد لابلیت لله فیه بلاء حسنا))

3 ـ شرابخوارى
یزیـد دائم الخمر بـود. به قـولـى، حتـى مردنـش در اثر افراط در نوشیدن شراب و از بیـن رفتـن كبد تحقق یافت. (در سـن 37 سالگى) او مى گـوید: ((دع المساجد للعباد تبشرها) وقف دكه الخمار تزئینا

4 ـ گرایش به مسیحیت تحریف شده
مى گـویند مادر یزید در اصل، مسیحـى بـود. بدیـن سبب، به مسیحیت گرایـش داشت. به نظر گروهى از مورخان، از جمله ((لامنـس))، بعضى از استادان یزید از مسیحیان شام بـودند. یزید تربیت پسرش را به یك مسیحـى سپـرد. او دربـاره شـراب مـى گـویـد:
فان حرمت یـوما على دین محمد فخذها علـى دیـن المسیح بـن مریـم

5 ـ عیش و طرب پیوسته
یك سال معاویه او را بـراى جنگ فـرستاد، شخصیت وى را بالا بـرد. سفیـان بـن عوف را نیز بـا وى همـراه ساخت.
یزید زن مـورد علاقه اش ((ام كلثـوم)) را همراه برد. در محلـى به نام ((غذقذونه)) سـربـازان به تب و آبله مبتلا شـدنـد. یزیـد در منزلى با معشوقه اش سرگرم بـود كه خبر بیمارى سربازان را دریافت كرد. در این هنگام اشعارى خواند كه معنایش چنین است: مـن با ام كلثـوم خـوشـم و به مـن چه ربطـى دارد كه سـربازان از آبله رنج مى برند.

6 ـ كفر
هنگام ورود اسرا به مجلـس یزید، او فكر مى كرد دیگر رقیب ندارد، با شعر معروف ((لعبت هاشـم بالملك...)) كفر خود را آشكار ساخت. سه جنایت بزرگ در سه سال حكومت
در سـال اول حكـومت ننگیـن خـویـش، امـام حسیـن(ع) را به شهادت رساند.
در سال دوم دستـور داد مـدینه را به خاك و خـون بكشند و سه روز تمام جز خانه امام سجاد(ع) آنچه را در مـدینه بـود (مال، جان و نـامـوس مـردم) بـر سپـاهیـان خـود حلال كـرد.
در سال سـوم بـراى دستگیرى ((عبـدالله بـن زبیـر))، كه علیه او قیام كـرده و به مسجـدالحـرام پناهنـده شـده بـود، كعبه را بـا منجنیق به آتـش كشید. با روى كار آمـدن یزیـد، اصل اسلام در خطر قرار گرفت. مردم این خطر عظیـم را به خوبى درك نمى كردند. بدیـن سبب، باید یك مـوج ایجاد مـى شد تا براى همیشه اسلام را تضمیـن و وجدان خفته مردم را بیدار كند.
امام حسین(ع) و قیامى خونین
امـام حسـن(ع) در سـال چهل و نهم هجـرى به شهادت رسیـد و امـام حسیـن(ع) امامت را عهده دار شـد. او به همان دلایل كه برادرش صلح كرده بـود، علیه معاویه قیام نكرد و در پاسخ نامه هایى كه به او نوشته شده بود، فرمود: ((وجدان مـن اجازه نمى دهد، پیمانى را كه با معاویه بسته ایـم، بشكنـم و تا معاویه زنـده است، برهمان عهد پایدار هستـم و پس از درگذشت او، در تصمیم خود تجدید نظر خواهم كرد.)) معاویه در شصت هجـرى، پـس از آنكه به رغم پیمان خـود با امام حسـن(ع)، یزیـد را به فـرمانروایـى مسلمانان منصـوب كرد و براى او بیعت گرفت، درگذشت.
روزى كه مروان مـى خـواست از امام حسیـن(ع) نیز براى یزیـد بیعت بگیرد، امام فرمود:
((انالله و انا الیه راجعون و علـى الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه براع مثل یزید. )) همانا از خداییم و به سوى او باز مى گردیـم و بر اسلام باید فاتحه خـوانـد؛ زیرا امت به رهبرى مثل یزیـد مبتلا شده است.
و اسلام در خطر قرار گرفت و تنها قیامى خـونیـن مى تـوانست وجدان خفته مردم را بیدار و كاخ ظلم را متزلزل سازد، امام(ع) در ایـن راه گام نهاد و براى آگاه كردن مردم كـوفه طى نامه اى اعلام كرد:
((فلعمرى ما الامام الاالعامل بالكتاب و القائم بالقسط و الـدائن بدیـن الحق.)) به جانـم سوگند، امام جز كسى كه عمل به كتاب خدا كنـد و عدالت را به پـا دارد و راه حق را مـى پیمـایـد، نیست.
او، در وصیت نـامه اى كه قبل از خـروج از مـدینه به ((محمـدبـن حنفیه)) نـوشت، هـدف قیـام خـود را ایـن گـونه تـرسیـم كــرد: ((مـن بـراى طغیان و خـوددارى از قبـول حق و فساد و ستـم خـارج نشدم، بلكه براى اصلاح امـور امت جدم خارج مى شـوم. اراده كرده ام امـر به معروف و نهى از منكـر كنـم و روش جـدم و پـدرم علـى بـن ابى طالب(ع) را پیـش گیرم. در بیـن راه مكه و كـوفه (منزلگاه ذى حسـم) در خطبه اى به یـارانـش فـرمـود:
((الاتـرون الى الحق لایعمل به و الـى الباطل لایتناهـى عنه لیرغب المـومـن فـى لقاء الله محقـا فـانـى لا ارى المـوت الاالسعاده و الحیاه مع الظالمیـن الا برما.)) آیا نمى نگرید به حق عمل نمى شود و از باطل جلـوگیرى نمى گردد؟ بنابرایـن، اشتیاق مـومـن به لقاى خدا (و شهادت طلبى) سزاوار و لازم است. مـن در ایـن وضع، مرگ را جز سعادت و زنـدگـى بـا ستمگـران را جز رنج و شكست نمـى دانــم. سرانجام امام رسالت خـویـش را با ترسیـم خط سرخ شهادت به پایان برد.
آثار قیام امام حسین(ع)
1 ـ درهم شكستـن چهارچوب ساختگى دینى كه امویان تسلط خود را بر آن پایه استوار ساخته بـودند و رسوا كردن روح لامذهبى جاهلیت كه روش حكومت آن زمان بود.
2 ـ شهادت امام موجى شدید از احساس گناه در مردم به وجـود آورد و ایـن احساس پیـوسته بر افروخته ماند تا انگیزه انتقام از بنى امیه وجـود داشته باشد و در نتیجه سقوط بنى امیه و نجات دیـن از بـدعتهاى آنان، كه مـى رفت دیـن را نابـود كنـد، ثـابت بمـانـد.
3 ـ هدف معاویه بالا بردن محبـوبیت بنى امیه و از بیـن بردن محبت آل على و رسـول اكرم(ص) بود، با ایـن نهضت محبـوبیت آل علـى(ع) فزونـى یـافت و بنـى امیه منفـور شــد.
4 ـ پـس از قیـام امـام، در مكتب روح انقلابـى دمیـده شد و انقلاب هایى از قبیل:
انقلاب مـدینه در روز اول محرم سال 63 هجـرى، قیام مختار در سال 66 هجرى در عراق، قیام تـوابیـن در كـوفه در سال 65 هجرى، قیام مطرف بن مغیره در سال 77 هجرى، قیام ابـن اشعث در سال 81 هجـرى و نهضت زیـد بـن علـى در سـال 122 هجـرى تحقق یافت.
ایـن روح انقلابـى مكتب همـواره در طـول تـاریخ منشاء بسیارى از انقلابه، شـورشها و قیامها علیه مستبـدان و مستكبران گردید. در زمان مـا نیز انقلاب اسلامـى ایـران بـا الهام از آن قیـام و روح انقلابـى مكتب به رهبـرى امـام خمینـى(ره) به ثمـر رسیــد.


برگرفته شده از مجله كوثر- ش 32


برچسب ها: به امید زیارتت ، یاامام حسین (ع) ، یامام رضا ، یاامام رضا ،

جمعه 10 تیر 1390

امام حسین(ع) و تربیت فرزند

   نوشته شده توسط: مهدی مهرشریف    نوع مطلب :مقالات ،کتابخانه ،داستان ها ،

امام حسین(ع) و تربیت فرزند 

امام حسین(ع) و تربیت فرزند 

حادثه كربلا از منظر تربیت فرزندان

حادثه كربلا، جاودانه‏ترین رویدادى است كه زمانه در بستر خودمانند آنرا ندیده است. حادثه‏اى كه آثارش در حصار مرزهاى اسلامى‏محدود نگشته و خورشید فروزانش همه گیتى را تا ابد درخشان‏گردانید. همه كسانى كه پیرامون این حادثه به تامل نشسته‏اند،به فراخور شناخت‏خویش از آن درس گرفته، مبارزان درس مبارزه،آزادگان درس آزادگى، شهادت طلبان درس شهادت و مصلحان اجتماعى‏درس اصلاح گرفته‏اند.

این واقعه بى‏نظیر زوایاى بى‏انتهایى دارد كه تنها اندكى ازآنها شناخته شده و زوایاى ناشناخته‏اش بسى بیش از شناخته شده‏است. بى‏گمان با گسترش دانش بشرى در حوزه علوم انسانى، امید كشف‏آنها دور از انتظار نیست، از جمله زوایاى این واقعه عظیم تامل‏از منظر روانشناسى و تربیت است. نگارنده معتقد است هدف سیره وسنت ائمه اطهار علیهم السلام قبل از هر چیز، هدایت و تربیت است،زیرا آنان بزرگترین مربیان بشریت‏اند و باید تفسیر تربیتى ازحوادث زندگى آنان ارائه شود.

ذكر این نكته مفید است كه، گوناگونى شرایط زمانى ائمه اطهارعلیهم السلام باعث گشته تا آنان با وجود آرمان مشترك، در عرصه‏دعوت و تربیت‏شیوه‏هاى گوناگون داشته باشند. در میان امامان‏شیعه، امام حسین(ع)شرایط ویژه خود را داشت. بنابراین ضمن آنكه‏همه زندگى و سیره حضرت سرمشقى كامل، از حیات طیبه، براى‏پیروانش است‏سیره تربیتى آن حضرت در حادثه كربلا هم براى‏كسانى‏كه زندگیشان به شرایط زمانى آن حضرت شباهت‏بیشترى دارد ومى‏خواهند حسینى باشند، اهمیت‏بیشترى دارد.

 

توجه به نیازهاى فرزندان

موجودات عالم براى ادامه حیات نیازهایى دارند كه بدون برآوردن آنها ادامه حیات نا ممكن و یا همراه با سختى است این‏احتیاج در غیر انسان به نیازهاى مادى و جسمانى محدود است؛ امادر انسان نیاز امور مادى، روانى و معنوى فراوانى را شامل مى‏شودكه تنها در سایه رفع نیاز از همه امور به رشد كامل جسمانى وروانى مى‏رسد. توجه به نیازهاى گوناگون از نكات مهم تربیتى است،نیازهایى كه در قالبهاى زیستى، عاطفى، روانى و معنوى جلوه‏گرمى‏شود. در واقعه كربلا نیز با وجود همه مسایل و شیوه‏اى كه امام‏حسین(ع)در پیش روى خود داشته، از توجه به نیازهاى مادى و معنوى‏فرزندان و همراهان خود غافل نماند.

 

 الف: نیازهاى مادى

نیازهاى مادى احتیاج اولیه هر انسان است. و بدون تامین آن،قادر به ادامه حیات نیست. نیاز به رفع تشنگى از این جمله است‏كه در كربلا به خاطر وضعیت ویژه‏اى كه دشمن براى كاروان كربلا به‏وجود آورد، به نیازهاى حیاتى تبدیل شد و ایشان را به تلاش، براى‏رفع آن از راههاى ممكن، واداشت؛ از اینرو، آنگاه كه حضرت‏عباس(ع)از برادر اجازه مبارزه با دشمن طلبید، حضرت از او خواست‏براى كودكان آب فراهم نماید و فرمود:

«فاطلب لهولاء الاطفال قلیلا من الماء» پس كمى آب براى این‏كودكان فراهم كن...

این توجه حضرت آنگاه به اوج مى‏رسد كه فرزند شیرخواره‏اش را بربالاى دست مى‏گیرد و از دشمن برایش آب مى‏خواهد. در مقتل ابى مخنف‏آمده است:

امام حسین(ع)به سوى ام كلثوم آمد و فرمود: خواهر! تو را درباره‏فرزند شیرخواره‏ام به نیكى سفارش مى‏كنم، او شیر خواره است وشش ماه بیشتر عمر ندارد. ام كلثوم‏به برادر جواب داد: سه روز است این طفل آب ننوشیده است.

برایش آبى طلب فرما، حضرت طفل را گرفت و در مقابل دشمن ایستادو آنگاه فرمود: «اى قوم شما برادر و فرزندانم را به شهادت‏رساندید و جز این طفل باقى نمانده و او از تشنگى دهان را بازمى‏كند و مى‏بندد، به او جرعه آبى‏دهید...»

 

 ب: نیازهاى عاطفى و روانى

گرچه در طبقه‏بندى نیازها در روانشناسى، نیازهاى زیستى جزءنخستین نیازها به حساب مى‏آید، اما نقش نیازهاى عاطفى و روانى‏نیز با اهمیت و تعیین كننده است. زیرا هر چند نیاز جسمى محسوس‏و آشكار است و فقدانش جسم را متاثر مى‏گرداند، اما نیازهاى‏روحى و روانى نا محسوس‏اند و عدم پاسخگویى به آنها روان آدمى راآزرده مى‏سازد. كودكان و نوجوانان به خاطر موقعیت‏سنى آسیب‏پذیرى در برابر مشكلات نیاز دو چندان به بر آوردن نیازهاى عاطفى‏و روانى دارند، این نیازها، بخصوص در شرایط ویژه، از دست دادن‏والدین، هنگام بیمارى و... چنان شدت مى‏یابد كه بى‏توجهى به آنهاحیات روانى و عاطفى كودك را به مخاطره مى‏اندازد.

این شرایط ویژه به كامل‏ترین شكل در كربلا براى فرزندان امام‏حسین(ع)جلوه نمود. فرزندان و همراهان آن حضرت در میدان مبارزه،در سخت‏ترین حالات، امام(ع)را صدا مى‏زدند و در واپسین لحظات، اوج‏نیاز عاطفى خویش را به نمایش مى‏گذارند. در كربلا بیمارى چون‏على‏بن الحسین(ع)حضور دارد كه تقدیر الهى بر بقاء وجودش تعلق‏گرفت. و از دست دادن پدر و امام خویش را تجربه نمود. این وضعیت‏خاص قطعا توجه ویژه‏اى را مى‏طلبید و اینجا است كه آن حضرت به‏گونه‏هاى مناسب به نیاز فرزندان پاسخ مى‏دهد و نسبت‏به فرزندانى‏كه به میدان مبارزه آمده‏اند به گونه‏اى، به یگانه فرزندش زین‏العابدین(ع)به گونه‏اى دیگر. و در مورد یتیمان و داغدیدگان پس‏از شهادت خویش به شكلى دیگر سفارش مى‏فرماید.

 

رفتار حضرت با فرزندان و نو جوانان در میدان جنگ

آنچه از مقاتل بر مى‏آید این است كه حضرت نسبت‏به فرزندان وبرادرزادگانش كه به میدان مبارزه مى‏رفتند، رفتارهاى گوناگونى‏داشت. نخست در هنگام رفتن به میدان با در آغوش گرفتن آنان واظهار علاقه و محبت صحنه‏هاى زیبایى از عاطفه و محبت را به نمایش‏مى‏گذاشت. درمورد «قاسم بن الحسن‏» آمده است: «قاسم در حالى‏كه نوجوانى غیر بالغ بود، سوى خیمه‏هاى طرف میدان خارج شد. وقتى‏امام حسین(ع)نگاهش به قاسم افتاد، او را به آغوش كشید. آن دودست‏به گردن هم آویختند و چنان گریستند كه بیهوش شدند.»

در مرحله بعد، وقتى آنان در میدان مبارزه، در مقابل شرایطنابرابر، گرماى شدید و تشنگى قرار گرفتند، آن حضرت آنان را به‏صبر دعوت كرد و به آنان دلدارى داد و اظهار همدردى نمود درمورد «احمد بن حسن‏» نوشته‏اند: «بعد از آنكه در میدان جنگ‏شرایط مبارزه توان را از او گرفت، نزد عمویش حسین(ع)آمد وپرسید: عمو(جان)آیا جرعه آبى هست تا جگر خود را با آن خنك كنم‏و براى مبارزه با دشمنان خدا و رسولش توان بیشترى پیدا كنم؟

امام(ع)فرمود: «یابنى اصبر قلیلا حتى تلقى جدك رسول الله(ص)،فیسقیك شربه من الماء لاتظماء بعدها ابدا»فرزندم! كمى صبر كن تا جدت رسول خدا را ملاقات كنى، او چنان‏شربت آبى به تو بنوشاند كه هرگز تشنه نشوى.

در مورد «على اكبر» نیز آمده است؛ بعد از مبارزه‏اى بى‏امان‏و كشتن تعدادى از دشمنان در حالى كه جراحات زیاد بر بدن داشت،عطش بر او بسیار ناگوار آمد. پس نزد پدر آمد و عرض كرد: «یاابه العطش قد قتلنى و ثقل الحدید قد اجهدنى فهل الى شربه من‏ماء و سبیل اتقوى بها على الاعداء؟ فبكى الحسین(ع)و قال یا بنى‏یغز على محمد و على و على ابیك ان دعوهم فلا یجیبونك و تستغیث‏بهم فلا یغیثونك...»

اى پدر، عطش مرا از پاى در آورد و سنگینى اسلحه مرا ناتوان‏كرد، آیا شربت آبى هست تا با نوشیدن آن، توان بیشتر، با دشمنان‏مبارزه كنم؟

امام فرمود: فرزندم بر محمد و على‏و پدرت سخت است كه آنان رابخوانى و به تو پاسخ ندهند و به یارى بخواهى و آنان فریاد رس‏تو نباشند... .

در مرحله سوم، آنگاه كه بعد از مبارزه بى‏امان فرزندان توسطدشمن مجروح گشته و بر زمین افتادند، حضرت به رعت‏خود را بربالینشان رسانید و آنها را در آغوش گرفت. در آن لحظات حساس كه‏فرزندان نیاز بیشترى به تسلى خاطر داشتند، با آنان ابرازهمدردى نمود... . آنگاه كه «قاسم بن الحسن‏» بر زمین افتاد وعموى خود را صدا زد، امام حسین(ع) چون باز شكارى خود را بربالین فرزند برادر رساند و مانند شیر خشمگین بر دشمن حمله‏نمود. وقتى گردو غبار فرو نشست، دیدند امام(ع) بر بالین قاسم‏نشسه و به قاسم(ع)كه در حال جان دادن بود، فرمود: عز والله على‏عمك ان تدعوه فلا یجیبك او یجیبك فلا یعنك او یعنك فلا یغنى عنك‏بعدا لقوم قتلوك‏»

به خدا سوگند، بر عموى تو سخت است كه او را بخوانى پاسخ‏ندهد، یا اجابت نماید ولى نتواند كمك كند یا كمك كند اما به توسودى نبخشد.(از رحمت)خداوند دور باد قومى كه تو را كشت.

 

رفتار حضرت نسبت‏به فرزند بیمارش زین العابدین(ع)

خواست الهى بر این تعلق گرفت كه على بن الحسین حجت او بعد ازامام حسین(ع)، بیمار باشد تا جهاد بر او واجب نشود و همچنان‏زمین از حجت اللهى خالى نگردد و این وضعیت جلوه دیگرى از تربیت‏حسینى را مى‏طلبید. در حالى‏كه شدت مبارزه و مصبیتهاى پیاپى كربلاانسان معمولى را چنان به خود مشغول مى‏كند كه همه چیز را فراموش‏مى‏كند، مربى بزرگ كربلا از مسئولیت‏بزرگ تربیت غافل نماند و چون‏فرزند خود را نیازمند توجه و مراقبت دید، بر بالینش آمد وگفتگویى صمیمانه به پرسشهاى او در در مورد حوادث كربلا پاسخ‏داد. در منابع تاریخى مى‏خوانیم:

«... حضرت به سوى خیمه فرزندش زین العابدین آمد و در حالى‏كه فرزندش بر فرشى از پوستین استراحت مى‏نمود و زینب(س)از اوپرستارى مى‏كرد، فرزندش را عیادت نمود، وقتى زین‏العابدین(ع)نگاهش به پدر افتاد، خواست از بستر بر خیزد. اما ازشدت بیمارى قادر به برخاستن نبود. از عمه‏اش زینب(س)خواست كه اورا كمك كند، زینب خود را تكیه گاه او قرار داد.

امام حسین(ع)از وضعیت‏بیمارى فرزندش سئوال كرد و زین‏العابدین(ع)حمد و سپاس خداوند رابه جا آورد و از پدر پرسید دراین روز با این قوم منافق چگونه رفتارى كردى؟

پدر فرمود: «فرزندم شیطان بر آنان مستولى گشت و آنان را ازیاد خدا غافل كرد...»

 

رفتار حضرت نسبت‏به خانواده و فرزندان در لحظه وداع

امام(ع)در واپسین لحظه‏هاى زندگى خویش شرایط ناگوارى خانواده‏و فرزندان غصه یتیمى و از دست دادن نزدیكترین عزیزان از یك‏طرف، طى مسیر كربلا تا شام و از شام به مدینه، همراهى دشمنان‏سنگدل، از طرف دیگر را مجسم كرد. در چنین شرایطى امام(ع)شیوه‏دعوت به صبر و برد بارى و توجه دادن به نصرت الهى را برگزید تابا دم حسینى خود روح خسته آنان را توان دوباره ببخشد و عزمشان‏براى دست‏یابى به همه اهداف، تقویت نمایند. در مقاتل آمده است:

«هنگامى كه امام(ع)همه یارانش را دید كه شهید شده‏اند، براى‏وداع به خیمه‏ها آمد و ندا داد: «اى سكینه، اى فاطمه، اى زینب،اى ام‏كلثوم، درود و سلام من بر شما باد» سكینه صدا زد: اى پدرآیا تن به مرگ داده‏اى؟

فرمود: كسى كه یاور ندارد، چگونه تن به مرگ ندهد.

طبق نقل دیگر فرمود: «اى نور چشم من كسى كه یاورى ندارد،چگونه تسلیم مرگ نشود،(فرزندم)رحمت و نصرت خداوند در دنیا وآخرت به همراه شما است، پس بر قضاء الهى، صبر پیشه كن و زبان‏به شكوه مگشاى، زیرا دنیا از بین رفتنى و آخرت ماندگار است.»

طبق نقل سوم آن حضرت به فرزندان و خواهران چنین توصیه نمود: «خودتان را براى گرفتارى آماده كنید و بدانید خداوند نگهدار ویاور شما است و شما را از شر دشمنان نجات مى‏بخشد و عاقبت‏امرتان را به خیر خواهد كرد، دشمنانتان را با انواع بلاها عذاب‏خواهد نمود و به شما، در برابر این گرفتارى، انواع نعمت وكرامت عطاء خواهد كرد. پس زبان به شكوه مگشایید و سخنى مگوییدكه از منزلت و ارزش شما بكاهد.»

 

 سفارش به فرزندان یتیم و بازماندگان

بى شك از تلخترین لحظات براى فرزندان خرد سال، لحظه‏ى از دست‏دادن والدین است. چنین وضعیتى بر فرزندان بسیار ناگوار و طاقت‏فرسا مى‏نماید. در چنین شریطى آنان نیازمند توجه و عاطفه‏اند،نیازمند محبت و تسلى خاطراند.

فرزندان و بازماندگان كاروان كربلا هم نظاره گر دل خراشترین‏صحنه‏ها بوده‏اند. لذا به توجهى عمیق نیاز داشتند. از این روامام حسین(ع)با همه گرفتاریهایى كه داشت، وضعیت روحى و روانى‏فرزندان را پس از شهادت خود پیش بینى كرد و در واپسین لحظات،تنها فرزند بازمانده از خود زین العابدین(ع)را به توجه ومراقبت و درك وضعیت روحى آنها سفارش كرد و آنچنان شرایط روانى‏و روحى آنها را ترسیم كرد و مشاوره‏هاى لازم تربیتى را به ایشان‏ارائه نمود كه شخصى آشنا به مسائل روانشناسى و تربیتى را به‏شگفتى وا مى‏دارد. امام(ع)فرمود: «... یا ولدى انت اطیب ذریتى‏و افضل عترتى و نت‏خلیفتى على هولاء العیال و الاطفال فانهم‏غرباء مخذولون قد شملتهم الذله و الیتم و شماته الاعداء و نوائب‏الزمان، سكتهم اذا صرخوا و آنسهم اذا استوحشوا و سل خواطرهم‏بلین السلام فانهم مابقى من رجالهم من یستاءنسون به غیرك و لااحد عندهم یشكون الیه حزنهم سواك دعهم یشموك و تشمهم، و یبكواعلیك و تبكى علیهم.»

فرزندم تو پاكیزه ترین ذریه و با فضیلت‏ترین خاندان من هستى،بعد از من تو سر پرست كودكان و اهل بیت هستى، آنان غریب هستند.

خوارى و یتیمى و شماتت دشمنان و مصیبتهاى زمان آنها را در برگرفته است. هرگاه ناله و گریه شان بلند شد، آرامشان گردان، درهنگام ترس همراهشان باش، با سخنان نرم تسلى خاطرشان بده. ازمردان آنها، جز تو كسى كه مایه انس و آرامششان باشد، زنده‏نمانده است و جز تو كسى را كه شنواى شكوه‏ها و درد دلهایشان‏باشد، ندارند....»

 

پاسخگویى به پرسشهاى فرزندان

فرزندان وقتى دوران نوزادى و كودكى را پشت‏سر مى‏گذارند، براثر ارتباط بیشتر با اشیاء پیرامون و برخورد با موقعیتهاى‏جدید، سئوالاتى در ذهنشان به وجود مى‏آید در مقطعى از سن، چنان‏والدین را «سئوال باران‏» مى‏كنند كه آنها را به ستوه مى‏آورند.

كودكان هرچه رشد عقلانى بیشترى مى‏یابند، سئوالات جدى‏ترى خواهندداشت، بویژه در دوره نوجوانى و آغاز جوانى، شرایط جدید، تغییرو تحولات، تصمیمات بزرگ در زندگى والدین سئوالات بیشترى را درذهن آنان ایجاد مى‏كند، در چنین وضعیتى بر والدین بصیر و آگاه‏است كه زمینه پرسشگرى را براى فرزندانشان فراهم كنند و پاى‏صحبتهاى آنان بنشینند و با صبر و حوصله به پرسشهاى آنان پاسخ‏مناسب دهند و ابهامات را مرتفع سازند. حادثه كربلا، كه موقعیت‏جدیدى در زندگى امام حسین(ع) محسوب مى‏شد، پرسشهایى را در ذهن‏فرزندان و دیگر همراهان حضرت ایجاد كرد و ذهن كنجكاو آنان رابه پرسشگرى وا داشت. حسین بن على(ع)با درك موقعیت آنها، به‏سئوالاتشان پاسخهاى مناسب و در خور شاءنشان مى‏داد. به دو نمونه‏از پاسخگویى حضرت اشاره مى‏كنیم:

1 هنگامى كه حضرت به همراه اصحابش، هنگام ظهر در ثعلبیه‏فرود آمد، خواب كوتاهى بر آن حضرت مستولى شد. پس از اندكى حضرت‏با چشم گریان از خواب بیدار شد. فرزندش «على‏» كه متوجه این‏صحنه بود، پرسید: اى پدر! چرا گریه مى‏كنى؟ خداوند چشم تو رانگریاند.

حضرت فرمود: «فرزندم این لحظه، وقتى است كه رویا در آن دروغ‏نمى‏باشد. من در خواب سواره‏اى را دیدم كه كنارم ایستاد و گفت:

«اى حسین شما به سرعت‏حركت مى‏كنید و مرگ به سرعت‏شما را به‏بهشت مى‏رساند و آگاهى یافتم كه مرگ ما فرا رسیده است.»

على‏پرسید: اى پدر! آیا ما بر حق نیستیم؟

فرمود: «فرزندم به خداوندى كه همه بندگان به سوى او برمى‏گردند، ما بر حق هستیم‏»على عرض كرد: در این صورت ترسى از مرگ نداریم.

امام فرمود: خداوند بهترین پاداش پدر به فرزند را به تو عطافرماید.»

2- بعد از آنكه حضرت، در شب عاشورا، حوادث روز عاشورا وشهادت یاران را ترسیم كرد، قاسم بن حسن(ع)در باره شهادت خودپرسید. امام(ع)به او مهربانى كرد و پرسید:

فرزندم مرگ نزد تو چگونه است؟

پاسخ داد: عمو(جان)مرگ نزد من از عسل شیرین‏تر است.

حضرت بعد از آنكه ظرفیت و توان درك قاسم را نمایان ساخت وپاسخ زیباى او را شنید، فرمود: عمویت‏به فدایت گردد! به خداقسم! تو از كسانى هستى كه بعد از آزمایش بزرگ به همراه من شهیدمى‏شوند.

 

 نقش آزادى و انتخاب در تربیت فرزندان

خداوند انسان را آزاد آفرید و قدرت اراده و انتخاب به اوبخشید تا پرتو آن از میان راههاى مختلف مسیر صحیح را برگزیند.

آنچه انسان در پرتو شناخت و بدون اكراه و اجبار برگزید، در راه‏تحقق و دستیابى به آن تا پاى جان مى‏ایستد، عنصر آزادى به جا وانتخاب درست در تربیت، عنصرى گرانبها و كار آمد است، در تربیت‏فرزندان اجبار ثمرى نمى‏بخشد، والدین و مربیان باید چنان زمینه‏را آماده كنند كه فرزندان خود راه صحیح را بر گزینند تا برآنچه به حق برگزیده‏اند، پایبند و استوار باشند، از جلوه‏هاى‏تربیتى حادثه عاشورا، صحنه آزادى و انتخاب راه بود. امام‏حسین(ع)با اینكه در كربلا به شدت نیازمند داشتن یاور بودند، باكمال صداقت و راستى فرزندان و دیگر یاوران خود را در ادامه‏مسیر آزاد مى‏گذارد و با اینكه بر فرزندان خود حق بزرگ دارد اماهیچگاه راه مبارزه و همراهى خود را بر آنان تحمیل نمى‏كند و ازاینروست كه مى‏بینیم آنان نیز كه آگاهانه همراهى پدر و امام‏خویش را برگزیدند در راهش تا آخرین نفس ایستاده و جان خویش رافداى راهش نموده‏اند. ابى حمزه‏ثمالى از على‏بن الحسین(ع) نقل‏مى‏كند كه در شب عاشورا پدرم اهل و فرزندان خود و اصحاب را جمع‏نمودند و خطاب به آنان فرمود: «اى اهل و فرزندان و اى شیعیان‏من، از فرصت‏شب استفاده كنید و جانهاى خود را نجات دهید... شمادر بیعتى كه با من بسته‏اید آزاد هستید. ...»

نیز آن حضرت هنگامى كه عبدالله فرزند مسلم نزد ایشان آمد واجازه میدان طلبید فرمود: «شما در بیعت‏با من آزاد هستى،شهادت پدرت كافى است. تو دست مادرت را بگیر و از این معركه‏خارج شو» عبد الله عرض كرد: «بخدا سوگند من از كسانى نیستم‏كه دنیا را بر آخرت مقدم دارم.»



برچسب ها: به امید زیارتت ، یاامام حسین (ع) ،

یکشنبه 29 خرداد 1390

عاشورا پیام آور عزّت

   نوشته شده توسط: مهدی مهرشریف    نوع مطلب :مقالات ،کتابخانه ،زندگینامه ،داستان ها ،

عاشورا پیام آور عزّت

عزّت چه به عنوان خصلت فردی یا روحیة جمعی به معنای مقهور عوامل بیرونی نشدن، شكست‌ناپذیری، صلابت نفس، كرامت و والایی روح انسانی و حفظ شخصیّت است. به زمین سفت و سخت و نفوذناپذیر، «عُزاز» گفته می‌شود. آنان كه از عزّت برخوردارند، تن به پستی و دنائت نمی‌دهند، كارهای زشت و حقیر نمی‌كنند، و برای حفظ كرامت خود و دودمان خویش، گاهی جان می‌بازند.

ستم‌پذیری و تحمّل سلطة باطل و سكوت در برابر تعدّی و زیر بار مِنّت دونان رفتن و تسلیم فرومایگان شدن و اطاعت از كافران و فاجران، همه و همه از ذلّت نفس و زبونی و حقارت روح سرچشمه می‌گیرد.

خداوند عزیز است و عزّت را برای خود و پیامبر و صاحبان ایمان قرار داده است.[1]

در احادیث متعدّد، از ذلّت و خواری نكوهش شده و به یك مسلمان ومؤمن حق نداده‌اند كه خود را به پستی و فرومایگی و ذلّت بیفكند. به فرمودة امام صادق ـ علیه السّلام ـ :

«اِنَّ الله فَوَّضَ اِلَی المؤمنِ امرَهُ كلَّهُ و لم یُفَوِّضْ اِلیه انْ یكونَ ذلیلاً...»[2]

خداوند همة ‌كارهای مؤمن را به خودش واگذاشته، ولی این‌كه ذلیل باشد، ‌به او واگذار نكرده.

چرا كه خدا فرموده است عزت از آن خدا و رسول و مؤمنان است. مؤمن عزیز است، نه ذلیل. مؤمن سرخت‌تر از كوه است. كوه را كلنگ و تیشه می‌توان كند ولی از دین مؤمن نمی‌توان چیزی جدا كرد.

عزت یك مؤمن در آن است كه چشم طمع به مال دیگری نداشته باشد و مناعت طبع داشته و منّت دیگران را نكشد. حتی در فقه، یكی از موارد جواز تیمّم با وجود آب، آنجاست كه اگر انسان بخواهد از كسی آب بگیرد، همراه با منّت و ذلّت و خواری باشد. در اینگونه موارد نمازگزار می‌تواند تیمّم بگیرد ولی ذلّت آب طلبیدن از دیگری را تحمّل نكند.[3]

دودمان بنی امیه می‌خواستند ذلّت بیعت با خویش را بر «آل محمد» تحمیل كنند و به زور هم شده، آنان را وادار به گردن نهادن به فرمان یزید كنند و این چیزی نشدنی بود و «آل‌الله» زیر بار آن نرفتند، هر چند به قیمت شهادت و اسارت.

از آستان همت ما ذلت است دور

  و اندر كنام غیرت ما نیستش ورود

 بر ما گمان بردگی زور برده‌اند

 ای مرگ! همتی كه نخواهیم این قیود

 

وقتی والی مدینه، بیعت یزید را با امام حسین ـ علیه السّلام ـ مطرح كرد، حضرت با ذلیلانه شمردن آن، آن را نفی كرد و ضمن بر شمردن زشتی‌ها و آلودگی‌های یزید، فرمود: كسی همچون من، با شخصی چون او بیعت نمی‌كند! «فَمِثْلی لا یُبایِعُ مِثْلَهُ»[4] در جای دیگر با ردّ پیشنهاد تسلیم شدن فرمود:

«لا اُعْطیكُمْ بِیَدی اِعْطاءَ الذَّلیل»[5]

همچون ذلیلان دست بیعت با شما نخواهم داد.

صبح عاشورا در طلیعة نبرد، ضمن سخنانی فرمود:‌

به خدا قسم آنچه از من می‌خواهند (تسلیم شدن) نخواهم پذیرفت، تا این‌كه خدا را آغشته به خون خویش دیدار كنم.[6]

در خطابة پرشور دیگری در كربلا، خطاب به سپاه كوفه، در ردّ درخواست ابن زیاد، مبنی بر تسلیم شدن و بیعت، فرمود:

ابن زیاد، مرا میان كشته شدن و ذلّت مخیّر قرار داده، هیهات كه من جانب ذلّت را بگیرم. این را خدا و رسول و دامان‌های پاك عترت و جان‌های غیرتمند و با عزّت نمی‌پذیرند. هرگز اطاعت از فرومایگان را بر شهادت كریمانه ترجیح نخواهیم داد.[7]

امام حسین ـ علیه السّلام ـ ، مرگ با عزّت را بهتر از زندگی با ذلّت می‌دانست. این سخن اوست كه: «مَوْتُ فی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیاةٍ فی ذُلٍّ»[8] و همین مفهوم را در رجزخوانی خود روز عاشورا در میدان جنگ بر زبان می‌آورد كه، «مرگ، بهتر از ننگ است»، «اَلْمَوْتُ اَوْلی مِنْ رُكُوبِ الْعارِ».[9]

در مورد دیگر، پس از برخورد با سپاه حرّ، در شعری كه با مطلع «سَأَمْضی وَ ما بِالْمَوْتِ عارٌ عَلَی الْفَتی» خواند، در آخر آن فرمود:‌ «كفی بكَ ذُلّاً اَنْ تَعیشَ مُرَغَّماً»[10] كه زندگی تحت فشار دیگران را ذلت‌بار خواند و سپس افزود:

«من از مرگ، باكی ندارم. مرگ، راحت‌ترین راه برای رسیدن به عزّت است. مرگ در راه عزّت، زندگی جاودانه است و زندگانی ذلت‌بار، مرگ بی‌حیات است. مرا از مرگ می‌ترسانی؟ چه گمان باطلی! همّتم بالاتر از این است كه از ترس مرگ، ظلم را تحمّل كنم. بیش از این نمی‌توانید كه مرا بكشید. مرحبا به مرگ در راه خدا. ولی شما با كشتنم نمی‌توانید شكوه و عزّت و شرف مرا از بین ببرید. چه هراسی از مرگ؟»[11]

این روحیة عزّتمند، در فرزندان و برادران و یارانش نیز بود. ردّ كردن امان‌نامة ابن زیاد، از سوی عباس بن علی و برادرش نمونة آن بود. اگر امان او را می‌پذیرفتند، ممكن بود جان سالم به در برند، ولی عمری ذلّت رها كردن امام و منّت امان‌نامة عبیدالله بن زیاد را همراه داشتند. عزّتشان نپذیرفتن امان بود، ‌آن هم با شدیدترین و صریح‌ترین وضع ممكن: مرگت باد ای شمر! لعنت خدا بر تو و امان تو باد. ای دشمن خدا، می‌گویی كه گردن به اطاعت طغیان و ستم بنهیم و از یاری برادرمان حسین ـ علیه السّلام ـ دست برداریم؟[12]

علی اكبر ـ علیه السّلام ـ نیز همین روحیه را داشت. در رجزی كه در میدان نبرد می‌خواند، ضمن معرّفی خود و یادآوری پیوندش با پیامبر خدا، از حكومت ناپاك‌زاده بر مسلمانان انتقاد كرد و فرمود: به خدا سوگند، چنین كسی حاكم ما نخواهد بود: «تَاللهِ لا یَحْكُمُ فینا ابْنُ الدَّعِیَّ»[13] و تن سپردن به حكومت آنان را ننگ برای عترت رسول خدا دانست.

خاندان حضرت سیدالشهداء ـ علیه السّلام ـ نیز، عزّت آل الله را پس از عاشورا، هرچند در قالب اسارت، حفظ كردند و كمترین حرف یا عكس‌العمل یا موضع‌گیری كه نشان دهندة ذلت‌ خواری آن دودمان باشد. از خود نشان ندادند. خطبه‌های امام سجاد ـ علیه السّلام ـ و حضرت زینب و سكینه و... همه شاهدی بر عزّت آنان بود. حضرت زینب سخنان تحقیرآمیز ابن زیاد را در كوفه، با عزت و سربلندی پاسخی دندان‌شكن داد. و گستاخی‌های یزید، در كاخ شام را نیز بی‌جواب نگذاشت و در خطبة بلیغی كه در كاخ یزید خواند، او را به محاكمه كشید و با گفتن این سخن كه «ای یزید، خیال‌كرده‌ای با اسیر كردن ما و به این سوی و آن سوی كشیدنمان خفیف و خوار می‌شویم و تو كرامت و عزّت می‌یابی؟... به خدا سوگند، نه یاد ما محو می‌شود و وحی ما می‌میرد و نه ننگ این جنایت از دامان تو زدوده خواهد شد...»[14] به یزید و حكومت او فهماند كه در ذلیل‌ترین و رسواترین حالتند و جنایت‌هاشان از شُكُوه و عزّت و كرامت خاندان وحی نكاسته است.

  پی نوشت ها

[1] . و لله العزّة و لرسوله و للمؤمنین (منافقون،‌آیة 8).

[2] . میزان الحكمة، ج 6، ص 288.

[3] . تحریرالوسیله، امام خمینی، ج 1، ص 104 (چاپ دارالعلم).

[4] . مقتل خوارزمی، 184.

[5] . ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 98 (چاپ انتشارات اسلامی).

[6] . موسوعة كلمات الامام الحسین، ص 432.

[7] . الا و ان الدعی بن الدعی... (هما،‌ص 423).

[8] . مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68.

[9] . همان.

[10] . بحارالانوار، ج 45، ص 238.

[11] . اعیان‌الشیعه،‌ج 1، ص 581.

[12] . بحارالانوار، ج 44، ص 391، اعیان‌الشیعه، ج 1، ص 600.

[13] . وقعة الطّف، ص 243.

[14] . حیاة الامام الحسین بن علی، ‌ج 3، ص 380.


برچسب ها: به امید زیارتت ، یاامام حسین (ع) ، کربلا ، بین الحرمین ،

زیارت امام حسین ( ع ) در روایات

براى زیارت‏ هیچ امامى، به اندازه زیارت حسین بن على(ع) در ( كربلا ) تاءكید نشده است.

حتى براى زیارت رسول خدا(ص) هم آن همه سفارش و دستور نیست.

گاهى در روایات،زیارت ( كربلا )، از زیارت ( كعبه ) هم برتر و بالاتر به حساب آمده است و براى زیارت سیدالشهدا، پاداشى برابر دهها و صدها حج و عمره بیان شده است، باید راز قضیه را فهمید.

لحن و بیانى‏كه در احادیث مربوط به زیارت سیدالشهدا(ع) به كار رفته است، بسیار جدى و آمیخته با تاءكیدات فراوان است.

ضرورت‏زیارت را در هر حال و همواره مطرح مى‏كند، آن را براى یك شیعه و پیرو امام، در حد یك ( فریضه ) مى‏شمارد، ترك آن را بسیار ناپسند مى‏داند و هیچ عذر و بهانه و خوف و خطر را مانع از آن به حساب نمى‏آورد و به رسمیت نمى‏شناسد.

ازانبوه روایات گوناگون، به چند نمونه اشاره مى‏كنیم:

امام صادق(ع)در دیدار با یكى از اصحاب برجسته اش به نام ( ابان بن تغلب ) ، از وى مى‏پرسد:اى ابان:

كى به زیارت قبر حسین رفته‏اى ؟

ابان - مدتى است طولانى كه به زیارتش نرفته‏ام.

امام - سبحان‏الله...تو از بزرگان و روساى شیعه‏هستى‏ودر عین حال، حسین(ع) را رها كرده و به زیارتش نمى‏روى؟...(1) امام باقر(ع) از یكى از شیعیان پرسید:فاصله میان شما و حسین (ع) چه قدر است؟

- بیست‏و شش فرسخ (یا:شانزده فرسخ) - آیا به زیارت قبرش مى‏روید؟

- نه!- چه‏قدر جفا كردید!...(2) زیارت حسین رفتن، یك تكلیف مكتبى براى شیعه او و پیرو مكتب عاشورا است.

بدون پیوند باآن مرقد و مزار، ( شیعه بودن ) داراى خلل است.این مطلبى است كه خود ائمه دین فرموده‏اند.امام صادق(ع؟فرمود:

هر كس به زیارت‏حسین(ع) نرود تا بمیرد، در حالیكه خود را هم شیعه ما بداند، هرگز او شیعه ما نیست.و اگر از اهل بهشت هم باشد، او مهمان بهشتیان است:

( من لم یاءت قبرالحسین(ع) و هم یزعم انه لنا شیعه حتى یموت، فلیس هولنا بشیعه و ا ن كان من اهل الجنه فهو ضیفان اهل الجنه )(3) امام صادق(ع) در جاى دیگر فرمود:

كسى كه‏توانایى زیارت حسین را داشته باشد ولى زیارت نكند، نسبت به پیامبر اسلام و ائمه ( عاق ) شده است.(4) و نیز، آن حضرت فرموده است:

زیارت‏حسین بن على(ع)، بر هر كسى كه ( حسین ) را از سوى خداوند، (امام) مى‏داند لازم و واجب است:

( زیاره الحسین‏بن على واجبه على كل من یقر للحسین بالاءمامه من ا لله‏عزوجل.)(5) و اینكه:هر كه تا هنگام مرگ، به زیارت حسین(ع) نرود، دین‏و ایمانش نقصان دارد.(6) امام باقر(ع) فرموده است شیعیان ما را به زیارت قبر حسین بن على دستور بدهید.چرا كه زیارت او، بر هر مومنى كه به ( امامت الهى ) حسین(ع)، اقرار دارد، فریضه است.(7) و در سخنى دیگر فرموده است:شیعیان ما را دستور دهید تا حسین(ع) را زیارت كنند.همانا زیارت او عمر را زیاد، رزق را افزون، و بدیها را دفع مى‏كند و زیارت او، بر هر مومین كه به امامت او از سوى خداوند اعتقاد دارد واجب است.(8) گویا بین اعتقاد به امامت و رهبرى، با رفتن به زیارت، ملازمه‏است و زیارت عمل به تعهد و وفاى كامل به پیمانى است كه بین هر امام و پیروان او برقرار است.

پاورقى :

1 - كامل‏الزیارات، ص 331، سفینه البحار، ج !ص 565، بحار الانوار، ج (بیروتى) ص‏7.

2 - كم بینكم‏و بین الحسین؟قلت:ست و عشرون فرسخا.قال له:او ما تاءتونه؟قلت:لا قال:ما اجفا كم!...(وسائل الشیعه، ج 10 ص 337 و 338، حدیث 16 و 20، بحار الانوار، ج 98 ص 5).

3 -وسائل الشیعه، ج 10 ص 336، حدیث 11 بحار الاءنوار، ج 98 ص 4.

4 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 333، حدیث 2.

5 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 346 حدیث 5.

6 - ...كان منتقص‏الدین، منتقص الایمان.(بحار الانوار ، ج 98 (بیروتى) ص 4).

7 - مروا شیعتنابزیاره قبر الحسین بن ع لى، فان اتیانه مفترض على كل مومن یقر للحسین بالامامه من الله.(كامل الزیارت، ص 121، بحار الانوار، ج 98 ص 1،3 و 4).

8 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 321، حدیث 8 و ص 345 حدیث 1 و 5.


ادامه مطلب

برچسب ها: به امید زیارتت ، یاامام حسین (ع) ، کربلا ، بین الحرمین ،

تعداد کل صفحات: 7 1 2 3 4 5 6 7